ست به آن‌ها گفت: ای رزمندگان قبیله بکر بن وائل پرچم خود را بر افراشته دارید، خدا شما را پیروز بگرداند. از کشته شدن من به خود ترس و هراس راه ندهید. مثنی نیز که شاهد جان دادن برادرش بود، خطاب به مردم گفت: از شهید شدن برادرم وحشت زده نشوید، مرگ بهترین‌های شما این چنین است. همچنین انس بن هلال نمیری بعد از مدتها جنگ و فداکاری کشته شد. و مثنی از اسب پايین آمد و انس و برادر خود را در آغوش گرفت ـ و آن‌ها را به خارج میدان جنگ منتقل کرد ـ کم کم کفه‌ی ترازوی مسلمانان سنگین‌تر و عرصه بر ایرانیان تنگ‌تر می‌شد و قهرمانانی همچون جریر بن عبدالله، بجیر، ابن هوبر، منذر بن حسان و قرط بن جماح عبدی در نهایت شجاعت قلب لشکر دشمن را می‌شکافتند. تا این که یکی از فرماندهان زبده‌ی ایرانی به نام شهر براز به قتل رسید و قلب سپاه دشمن از هم پاشید(4)  و دیری نگذشت که فرمانده کل سپاه ایران (مهران) از پای در آمد و طنین خبر قتل فرمانده کل، تمام سربازان و فرماندهان دیگر را دچار دلهره و فرار و هزیمت نمود. روحیه‌ی سپاه اسلام نیز مضاعف گردید و با تمام قوا بر نیروهای دشمن شکست خورده حمله‌ور شدند و آن‌ها را تار و مار کردند. ومثنی خود را به پل رسانید وآن را منهدم کرد تا راه فرار را بر روی نیروهای دشمن ببندد. آن‌ها ناچار در کنار رودخانه به این سو و آن سو می‌گریختند و زیر دست و پای اسبان مجاهدین متلاشی می‌شدند و بدین صورت کشته‌های زیادی از دشمن برجای ماند که برخی تعداد آن‌ها را بیش از صد هزار دانسته‌اند.(5) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) العمليات التعرضية الدفاعية، نهاد عباس ص115 .
2) تاريخ الطبري (4/287).
3) تاریخ طبری (4/288)
4) الطريق إلى المداين ص433، 434، الطبري (4/289).
5) طبری (4/289) و تاریخ اسلامی (10/349)جنگ به پایان رسید و مثنی با سپاه خود شاهد هزاران پیکر بی‌جان بود، که نقش زمین شده بودند. آن‌گاه مثنی در ناحیه‌ای نشست و با سپاهیان خود از کارزار سخن به میان آورد و از یکایک آنان می‌پرسید: چه کار کردی؟ و هر کدام گوشه‌ای از ماجرا را شرح می‌داد. آن‌گاه مثنی گفت: من در جنگهای زیادی میان عربها و عجمها چه در اسلام و چه قبل از اسلام شرکت کرده‌ام. به خدا سوگند! قبلاً تصور می‌کردم یک‌صد تن از عجمها برای یک‌هزار از عربها کافی خواهد بود، ولی امروز عکس آن‌را می‌بینم. یعنی یکصد تن از عربها برای یکهزار از عجمها کفایت خواهد کرد. خداوند قدرت آنان را متلاشی کرد و نیرنگشان را از بین برد. پس تشریفات و هیکل و کثرت آنان شما را شگفت زده نکند. از این پس آن‌ها به گله‌ی حیوانات می‌مانند که به هر سو بخواهید، آنان را در پیش خواهید گرفت.(1) 
این سخن مثنی در آن لحظه کاملاً به جا و مطابق مقتضای حال بود، چرا که او از تجربه‌ی خود برای مسلمانانی سخن می‌گفت که تعداد بیشترشان برای اولین بار با ایرانیان روبرو شده بودند. بنابراین مثنی می‌خواست آن‌چه‌ که آنان مشاهده کرده‌اند با آن‌چه‌ را که برای مثنی تجربه شده است، مقایسه کنند.(2)  
----------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/290)
2) التاريخ الإسلامي (10/ 352).مثنی از این که پل را تخریب کرد و مجال فرار از سپاه دشمن را گرفت، ابراز پشیمانی نمود و گفت: من اشتباهی مرتکب شدم که خداوند مسلمانان را از شر آن نجات داد. و از آن پشیمان هستم و به شما توصیه می‌کنم که مواظب باشید، مرتکب چنین خطایی نشوید. نباید دشمن را مجبور به جنگیدن کرد.(1) 
هدف مثنی از این سخن این بود که جلوگیری از فرار دشمن به معنای مجبور ساختن آنان به ادامه‌ی جنگي است که‌ برای دفاع از جانش تمام نیرو توان خود را عرضه‌ می‌دارد. چراکه وقتی سربازان فراری دشمن راه فرار را بر روی خود بسته ببینند، چاره‌ای جز جنگیدن نخواهد داشت که این باعث خسارتهای سنگینی برای طرف مقابلشان می‌شود. ولی همان طور که مثنی اشاره کرد، خداوند رعب و وحشت مسلمانان را در دل دشمنانشان انداخت و آن‌ها نتوانستند کاری پیش ببرند، بلکه از دم تیغ مسلمانان گذشتند.(2)  و اعتراف مثنی به اشتباه خود در حالی که با این معرکه به اوج پیروزی و شهرت رسیده بود، بیانگر تواضع، ایمان و اخلاص او است و چنین است حال مردان بزرگ.(3) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/291)
2) التاريخ الإسلامي (10/ 350).
3) تاریخ اسلامی (10/350)در کنار مهارتها و رشادتهای نظامی مثنی به تخصص دیگری از وی در زمینه‌ی مسايل مربوط به جنگ برمی‌خوریم که می‌توان از آن به عنوان روانشناسی نظامی نام برد. رابطه‌ی او با سربازانش رابطه‌ی عاطفی فوق العاده‌ای بود، او با آن‌ها محبت می‌کرد و نسبت به همه مهربان بود. چنان که این امر از خلال گفتگوی او با آنان و سر زدن به همه‌ی پرچمداران و توصیه‌ی آنان، آشکار می‌گردد.(1)  از این رو آنان نیز او را دوست داشتند و هیچ کس به کار او ایراد نمی‌گرفت.(2) 
و هنگامی که طنین صدای صفوف سپاه ایرانیان به گوش سپاهیانش می‌رسید و مثنی تأثیر منفی آن‌را در چهره‌های افراد سپاه خود مشاهده می‌کرد به ویژه که هنوز خاطره‌ی تلخ شکست سپاه اسلام، در اذهان تداعی می‌شد، با آرامش وصف ناپذیری خطاب به افراد سپاه خود گفت: این صدای شکست آنان است. لذا نگران نشوید و سکوت را رعایت نمايید و مخفیانه‌ نقشه خود را به‌ سپاهیان برسانید.(3) 
و چون برادرش کشته شد، خطاب به افراد سپاه خود گفت: از کشته شدن برادرم نگران نباشید و ترس و دلهره به شما دست ندهد، چرا که مردان خوب شما این گونه می‌میرند.(4)  چنان که برادرش نیز لحظاتی قبل از مرگ خود گفته بود: پرچمهایتان را برافراشته بدارید، خداوند شما را یاری دهد و مبادا مرگ من باعث رعب و وحشت در شما گردد.
و هنگامی که مثنی نماز جنازه‌ی برادرش و دیگر شهدا را می‌خواند گفت: من خوشحالم که این‌ها در معرکه حضور داشتند، پیش‌روی نمودند، صبر کردند، سست نشدند و نهایتاً به شهادت رسیدند که کفاره‌ی گناهان است.(5) 
همان طور که مثنی با سربازانش ابراز محبت می‌کرد و با آنان برخورد عطوفت‌آمیز داشت، از طرفی اگر دچار لغزش و خطا می‌شدند، قاطعانه برخورد می‌کرد.(6)  چنان که وقتی چشمش به مردی افتاد که جلوتر از دیگران در صف ایستاده بود و آرام و قرار نداشت گفت: او را چه شده است؟ گفتند: او از فراریان جنگ ابوعبید بر روی پل است و می‌خواهد خود را به کشتن بدهد. مثنی او را با سرنیزه به داخل صف هدایت کرد و گفت: پدرت بمیرد. نظم را رعایت کن و هنگامی که با دشمن روبرو شدی بر همراهانت پیشی بگیر و خود را به کشتن نده. (7) 
علاوه بر این‌ها شاعران نیز با سرودن اشعار حماسی روحیه‌ها را بالا می‌بردند. چنان که اعورشنی چنین می سرود: 
هاجت لأعور دار الحي أحزاناً
وقد أرانا بها والشمل مجتمع
أزمان سار المثنى بالخيول لهم
سما لمهران والجيش الذي معه
ما أن رأينا أميراً بالعراق مضى 
إن المثنى الأمير القرم لا كذب 
 		واستبدلت بعد عبد القيس حَفّانا
