ْ کَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ) الأنبياء: ١٠٥ 
پس این سرزمین مال شما و موعود الهی است و از سه سال پیش شما در تلاش به دست آوردن این سرزمین هستید. اینک این جمع بزرگ را خداوند به سوی شما آورده است و شما نمایندگان و منتخبین طوایف خود و شاخص‌ترین چهره‌های ملت عرب هستید، اگر چشم طمع به دنیا ندوزید و متاع آخرت را در نظر بگیرید، خداوند خیر دنیا و آخرت را نصیب شما خواهد کرد و هیچ کس قبل از فرا رسیدن اجل خود نخواهد مرد، اما اگر سست شوید و سهل انگاری کنید، هیبت شما از دل دشمن بیرون می‌شود و شکست خواهید خورد.(5) 
سعد نامه‌ای به همه‌ی دسته‌های سپاه نوشت که به خاطر بیماری نمی‌توانم شخصاً در جنگ حضور داشته باشم، بنابراین خالد بن عرطفه را به جای خود انتخاب می‌کنم پس از او بشنوید و اطاعت کنید. نامه‌ی سعد در میان سپاه قرائت گردید و همه عذر او را موجه دانستند و فرماندهی خالد را پذیرفتند.(6) 
سعد همچنان در قعر مستقر بود و گهگاهی از بالای قعر روند معرکه را مشاهده می‌کرد. عثمان بن رجاء سعدی می‌گوید: سعد بن مالك به حق از شجاع‌ترین فرماندهان اسلام بود، او تنها و بدون نگهبان در قعر مستقر بود، در حالی که پیرامون قصر آتش جنگ شعله‌ور بود و هر لحظه ممکن بود از طرف سپاه دشمن مورد تعرض قرار گیرد. او در آن روزها به هیچ وجه مضطرب نشد و ترس و وحشت به خود راه نداد. (7) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفن العسكري الإسلامي ص255 .
2) الفن العسكري الإسلامي ص255 . 
3) تاريخ الطبري (4/356).
4) تاريخ الطبري (4/356).
5) تاریخ طبری (4/357)
6) تاریخ طبری (4/358)
7) التاريخ الإسلامي (10/347).قبل از این که سپاه رستم به قادسیه برسد، او پیشاپیش جاسوسی را فرستاد تا وضعیت سپاه اسلام را به او انعکاس بدهد. جاسوس او در میان سپاه اسلام رخنه کرد و از نزدیک شاهد اعمال و رفتار آن‌ها شد. وقتی نزد رستم برگشت به او اطلاع داد که این ملت اول صبح و هنگام خواب و همچنین در وقت نماز با چوبهایی که در دست دارند، مسواک می‌زنند.
و هنگامی که سپاه رستم در قادسیه مستقر گردید، مؤذنِ سعد برای نماز صبح اذان می‌گفت. و با شنیدن صدای اذان مسلمانان یکپارچه از خواب پریدند. رستم با دیدن این صحنه به سواران خود دستور آماده باش داد. پرسیدند: چرا؟ گفت: نمی‌بینید که آن‌ها می‌خواهند حمله را آغاز کنند. جاسوسی که پیش‌تر ذکرش گذشت گفت: آن‌ها برای ادای نماز آماده می‌شوند. رستم گفت: من صبح صدایی شنیدم که فکر می‌کنم صدای عمر بود، کسی که اگر با سگها سخن بگوید، هدف خود را به آن‌ها می‌فهماند. و چون صدای مؤذن را برای اذان ظهر شنید گفت: عمر جگر مرا پاره کرد.(1) 
ـ تقویت روحیه‌ی سپاه اسلام
سعد در نخستین روز رویارویی با دشمن، بزرگان قوم را گرد آورد و خطاب به آنان گفت: برخیزید در میان مردم بروید و آنان را به آن‌چه‌ شایسته چنین روزی است، تذکر دهید. چرا که شما جزو شاعران، سخنوران، اهل نظر و سادات عرب هستید، پس به وظیفه‌ی خود عمل کنید و مردم را برای جنگ آماده سازید.(2) 
ـ از میان آنان قیس بن هبیره اسدی برخاست و گفت: ای مردم! خدا را سپاس گویید به خاطر این که شما را به این دین هدایت کرد و با آن مورد آزمایش قرار داد و نعمتهای خدا را به یاد آورید و به سوی او بشتابید و بدانید که جز بهشت و مال غنیمت چیزی پیش روی شما نیست و اما پشت سر شما فقط سرزمین بی آب و گیاه و کویرهای خشک قرار دارد.
ـ همچنین غالب بن عبدالله لیثی خطاب به مردم گفت: ای مردم! خدا را به خاطر آزمایشی که شما را در آن قرار داده است، سپاس گویید و از او بخواهید تا نعمتهایش را بر شما افزایش دهد و شما را زنده‌ گرداند.. ای مردم آماده‌! امروز در حالی که سوار بر مرکبهای خود هستید و شمشیر به دست گرفته‌اید هیچ عذری از شما پذیرفته نیست و بدانید که فردا عملکرد شما بر سر زبان‌ها می‌ماند. 
ـ ابن هذیل اسدی نیز به نوبه‌ی خود خطاب به مردم گفت: ای مردم! از شمشیرهایتان برای خود دژ بسازید و مانند شیران جنگل یکباره بر آنان یورش برید و مانند پلنگ بر آنان بپرید و به امید خدا، چشم بسته بر آنان حمله کنید و چون شمشیرها از کار افتاد، آن‌ها را سنگ باران کنید. سنگها به دستور خدا کاری خواهند کرد که آهن نخواهد کرد.
ـ بسر بن أبی رهم جهنی برخاست و گفت: خدا را سپاس گویید و گفتار خود را با کردار خود ثابت کنید. شما پیش از این خدا را به خاطر این که شما را به دین اسلام هدایت کرد، سپاس گفتید و خدا را یگانه دانستید و او را بزرگ پنداشتید و به پیامبرش ایمان آوردید، پس نمیرید مگر در حالی که مسلمان باشید و هیچ چیزی را کم ارزش‌تر از دنیا مپندارید، چرا که دنیا به کسی رو می‌آورد که به آن اعتنایی نداشته باشد و از پیش کسانی که دنبال آن بدوند، فرار خواهد کرد. دین خدا را یاری دهید تا شما را یاری دهد.
ـ عاصم بن عمرو گفت: ای مردم! شما برگزیدگان عرب هستید که در مقابل برگزیدگان عجم قرار گرفته‌اید. شما برای به دست آوردن بهشت و آنان برای به دست آوردن دنیا می‌جنگند. مبادا که طالبان دنیا بر طالبان آخرت پیروز شوند. کاری نکنید که برای عرب خاطره‌ی بدی بماند.
ـ ربیع بن بلاد سعدی گفت: ای عربها! بجنگید تا دین و دنیا را از آن خود سازید. و این آیه را تلاوت نمود: 
(وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ) آل عمران: ١٣٣ 
«‏و (با انجام اعمال شايسته و بايسته) به سوي آمرزش پروردگارتان، و بهشتي بشتابيد و بر همديگر پيشي گيريد كه بهاي آن (براي مثال، همچون بهاي) آسمان‌ها و زمين است‌؛ (و چنين چيز با ارزشي) براي پرهيزگاران تهيّه ديده شده است». ‏
و اگر شیطان مسأله را برای شما نگران کننده جلوه داده است پس به عواقب این کار بیندیشید وقتی که مردم در مجالس خود از شما سخن می‌گویند.(3) 
ـ ربعی بن عامر چنین گفت: خداوند شما را به آیین اسلام هدایت کرد و بر آن جمع نمود. من جمع شما را زیاد می‌بینم و در صبر و استقامت آرامش نهفته است، پس نفسهای خود را به صبر عادت دهید نه به بی صبری.
به هر حال هر کدام از آنان سخنان مشابهی گفتند و به مردم روحیه دادند و همه یکپارچه آماده‌ی نبرد شدند.(4) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/358)
2) تاریخ طبری (4/359)
3) تاریخ الطبری (4/359)
4) تاريخ الطبري (4/360).عمر(رض) در غزوه‌ی بدر شرکت نمود و چون رسول خدا(ص) قبل از آغاز نبرد از یارانش نظر خواست، نخست ابوبکر(رض) لب به سخن گشود و سخنان خوبی هم گفت و صحابه را به جنگ با کفار فرا خواند. سپس عمر(رض) به ایراد سخن پرداخت و به جنگ با کفار فرا خواند(1) . نخستین کسی که در جنگ بدر به شهادت رسید، مهجع(2) ، غلام آزاد شده‌ی عمر(3) (رض) بود. در این جنگ عمربن خطاب(رض) دایی خود عاص بن هشام را به قتل رسانید و پیوند خویشاوندی را که در برابر پیوند ع