رُ
دلْفنا لأخرى كالجبال تسير
جمال بأجمال لهُنَّ زَفِيرُ(2)

«خدا شما را ببخشاید آن روز سخت و خطرآفرین را به‌ یاد آور که‌ شمشیرهایمان راهی میدان شده‌ بودند. 
آن شامگاهی که‌ لشکر به‌ جایی رسیده‌ بود که‌ اگر بالهای پرنده‌ را به‌ عنوان امانت بدو می‌دادند، می‌گرفت و پرواز می‌کرد.
آن لحظه‌ که‌ اگر گروهی را شکست می‌دادیم برای پیکار با گروه‌ دیگر همانند کوه‌ مقاومت می‌نمودیم.
آنان را در حالی می‌بینی که‌ خشمناک هستند و بی‌سروصدا می‌جنگند».
و برخی دیگر از شعرا چنین سرودند: 
وحيّتكَ عني عصبة نخعية
أقاموا لكسرى يضربون جنودَهُ
إذا ثوّب الداعي أناخوا بكلكل
		حسان الوجوه آمنوا بمحمد
بكلِّ رقيق الشفرتين مهنّدِ 
من الموت مسودِّ الغياطيل أجرد

و برخی دیگر از شعرا چنین سرودند: 
وجدنا الأكرمين بني تميم
هُمُوا ساروا بأرعن مكفهّرٍ
بحور للأكاسر من رجال
تركن لهم بقادس عز فخر
مقطعة أكفهم وسوق
		غداة الروع أكثرهم رجالا
إلى لجب يرونهم رعالا
كأسد الغاب تحسبهم جبالا
وبالخيفين أياماً طِوالا 
بمرد حيث قابلت الرجالا(3)

«بنی تمیم را به‌ عنوان بهترینها یافتم، زیرا در روزی که‌ خطر رویی آورده‌ بود مردهایشان از همه‌ بیشتر آمادگی را اعلام داشتند.
آنان در تاریکی شب راهی میدان سپاهیان پرهیاهویی شدند که‌ همانند واحدهای سواره‌ نظام به‌ جنگ آمده‌ بدند.
سربازانی که‌ همانند دریا برای کسری می‌جنگیدند، بنی‌تمیم همانند شیر بیشه‌ به‌ آنان رویی آورده‌ و همانند کوه‌ مقاومت می‌کردند.
آنان در قادسیه‌ عزت و افتخار را برای خود به‌ ارمغان گذاشتند و برای روزگاری طولانی نام خود را به‌ ثبت رساندند».
نابغه‌ی جعدی با شعر خود می‌خواهد آن لحظه‌ را به‌ تصویر بکشاند که‌ میان او و همسرش رخ داده‌ و همسرش خواسته‌ او را متقاعد سازد که‌ به‌ جنگ نرود و آن‌گاه که‌ راهی فتح فارس شده‌، گریه‌ و زاری را به‌ راه انداخته‌ است: 
باتَتْ تذكرني بالله قاعدة
يا بنت عمّي كتاب الله أخرجني
فإن رجعت فربُّ الناس أرجعني
ما كنت أعرجَ أو أعمى فيعذرني
		والدمع ينهل من شأْنَيْها سَبَلا
كرها، وهل أمنعنَّ الله ما بذلا
وإن لحقت بربي فابتغي بدَلا
أو ضارعاً من ضنىً لم يستطع حِوَلا(4)
	
«امشب تا به‌ صبح از چشمانش اشک جاری می‌شد و می‌خواست که‌ مرا متقاعد سازد که‌ در خانه‌ بمانم.
ای دختر عمه‌! بدان که‌ این امر خداوند است و مرا به‌ زور بیرون می‌راند، و آیا جایز می‌دانی که‌ امر خداوند را به‌ جای نیاورم.
اگر برگشتم این خداوند است که‌ مرا برگردانده‌، و اگر به‌ خدا پیوستم پس سعی کن که‌ با کسی دیگر ازدواج کنی.
تو خود می‌دانی که‌ من لنگ نیستم و بهانه‌ی کوری هم ندارم و هیچ گونه‌ مشکلی در خود نمی‌بینم که‌ مرا از جهاد باز دارد».
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) الأدب الإسلامي، د. نايف معروف ص222، 223
2) واجم: من الوجوم وهو السكوت مع كظم الغيظ، الأدب الإسلامي ص215. 
3) البداية والنهاية (7/48)
4) الضارع: النحيل الهزيل، الأدب الإسلامي ص214 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:394.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:395.txt">1 – همراهی و معیت خدا با اولیای خویش</a><a class="text" href="w:text:396.txt">2 – آیاتی که سعد در«مظلم ساباط» تلاوت کرد</a><a class="text" href="w:text:397.txt">3 – رایزنی برای عبور از رودخانه</a><a class="text" href="w:text:398.txt">4 – عبور از رودخانه و فتح مداين</a><a class="text" href="w:text:399.txt">5- مسلمانان خود را به‌ رودخانه‌ می‌زنند</a><a class="text" href="w:text:400.txt">6ـ نمونه هایی از امانت داری مسلمانان</a></body></html>سعد، حدود دو ماه در قادسیه منتظر دستور بعدی عمر(رض) ماند تا این که ایشان دستور داد برای فتح مداين عازم آن دیار شوند و زنان و بچه‌ها را در مکانی به نام عتیق بگذارند و گروهی از مبارزان را جهت مراقبت از آنان بگمارد و آنان را نیز در مال غنیمتی که به دست می‌آورند، شریک سازند. 
سعد دستور را اجرا کرد, پس با سپاه خود راه مداين را در پیش گرفت و شهرها و روستاهای ایرانیان را یکی پس از دیگری از جمله بابل را فتح نمود که فراریان و برخی از سران قوم برای رویارویی با سپاه اسلام در آن‌جا جمع شده بودند(1)  و سرانجام به پایتخت فارس یعني مداين رسیدند .
ضمناً عمر(رض) به سعد دستور داده بود تا با زمین داران و کشاورزان به نیکی رفتار نمایند. ایشان نیز خواسته‌ی امیرالمؤمنين را اجرا نمود و در نتیجه تعداد بی‌شماری از زمین داران و کشاورزان تحت تأثیر اخلاق و رفتار نیک و عادلانه‌ی مسلمانان، به اسلام گرویدند، زیرا اینک امیر مسلمانان را می‌بینند که‌ همانند سربازی ساده‌ زیر سلطه‌ی حق قرار می‌گیرد و ستمی در میان آنان واقع نمی‌گردد و پس از عمری بردگی، احساس آزادی نموده و به بندگی خدا روی آوردند.
سعد پس از دستور امیرالمؤمنین آهنگ مداين کرد و نخستین گروه سپاه را به سرکردگی زهره بن هویه اعزام نمود و دسته‌های بعدی را به فرماندهی عبدالله بن معتم و شرحبیل بن سمط و هاشم بن عتبه بن ابی وقاص و سرانجام خود با بقیه‌ی سپاه به آن‌ها پیوست، و خالد بن عرفطه‌ را به‌ عنوان سرکرده‌ی دسته‌ی پایانی قرار داد(2) . سپاه اسلام به پایتخت فارس یعنی مداين رسیدند که واقع در کنار رودخانه دجله بود، و بخش غربی آن یعنی "بَهُرْ سير" را محاصره نمودند. پادشاه ایرانیان (یزد گرد) در آن شهر به سر می‌برد. محاصره تا دو ماه طول کشید و هر از چند تعقیب و گریزی صورت می‌گرفت، ولی ایرانیان دوام نمی‌آوردند. در همین گیر و دارها زهره تیر خورد و شهید شد. داستانش از این قرار بود که ایشان زره‌ای پوشیده بود که در آن شکافی وجود داشت، همراهانش گفتند: اجازه بده تا پاریدگی آن‌را برطرف کنیم. زهره گفت: اگر تیری از میان همه‌ی افراد سپاه عبور کند و آن‌گاه از این سوراخ به من اصابت کند، پس این بیانگر آن است که‌ خداوند به من لطف دارد و همین طور هم شد. تیری از طرف دشمن و از همان سوراخ به ایشان اصابت کرد، همراهانش می‌خواستند آن‌را بیرون بیاورند. گقت: اگر آن‌را بیرون بیاوردید، من از حال می‌روم پس بگذارید تا زنده هستم ضربه‌ای به دشمن وارد کنم. آن‌گاه در همان حال رو به سوی دشمن کرد و فردی به نام شهریار از اهل اصطخر را به قتل رسانید. (3)  
مسلمانان در دوران محاصره‌ي شهر «بهرسیر» از منجنیق که توسط ایرانیان هم پیمان با مسلمانان، ساخته و تهیه شده بود، استفاده می‌کردند و گفتنی است که‌ ایرانیان حدود بیست عدد منجنیق را برای مسلمانان ساخته‌ بودند و توسط آن، ایرانیان را به‌ وحشت انداختند.(4) و این بیانگر آن است که مسلمانان علاوه بر فراهم نمودن اسباب معنوی پیروزی، بر اساس این فرموده الهی: 
(وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم) الأنفال: ٦٠ 
« براي (مبارزه با) آنان تا آن‌جا كه مي‌توانيد نيروي (مادي و معنوي) و (از جمله) اسبهاي ورزيده آماده سازيد».
 از فراهم نمودن اسباب مادی پیروزی نیز غافل نبودند.(5)  
-------------------------------------------