 از روزی که شما با خدا شديد بر ما پیروز گشتید. عمر(رض) گفت: علت پیروزی شما در جاهلیت بر ما، اتحاد شما و پراکندگی ما بود. سپس عمر(رض) گفت: برای عهد شکنی‌هایت عذر و بهانه‌ای داری؟ هرمزان گفت: می‌ترسم که قبل از این که لب به سخن بگشایم، مرا به قتل برسانید. عمر(رض) گفت: نترس. آن‌گاه آب خواست، برایش در ظرفی خشن آب آوردند. گفت: اگر از تشنگی جان بدهم نمی‌توانم در این کاسه‌ آب بخورم. سپس در ظرفی که می‌پسندید آب آوردند. گفت: می‌ترسم در حال خوردن آب مرا به قتل برسانید. عمر(رض) گفت: تا آب نخورده‌ای کسی با تو کاری ندارد. آن‌گاه آب را بر زمین ریخت و گفت: تشنه نیستم فقط می‌خواستم امان بگیرم. عمر(رض) گفت: من تو را به قتل می‌رسانم. گفت: تو به من امان دادی. عمر(رض) گفت: من چنین کاری نکردم. انس (رض) گفت: ای امیرالمؤمنین او از شما امان گرفت. عمر(رض) گفت: من چگونه قاتل براء بن مالک و مجزاء را امان می‌دهم؟ و رو به هرمزان کرد وگفت: به خدا مرا فریب دادی ولی رهایت نمی‌کنم مگر مسلمان شوی. آن‌گاه هرمزان مسلمان شد و بعدها مورد توجه‌ فاروق واقع شد و حقوقی هم برای او تعیین گردید.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/66)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:412.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:413.txt">نعمان بن مقرن و شهر کسکر</a></body></html>وقتی ابو سبره بن ابی رهم از فتح شهرهای شوش فراغت یافت با سپاه خود رفت و مقابل جندی شاپور موضع گرفت که زر بن عبدالله بن کلیب آن‌جا را محاصره کرده‌ بود، و آن‌جا ببودند و صبح و پسین جنگ بود و همچنان مقیم بودند تا از سمت سپاه مسلمانان امان‌نامه‌ به‌ شهر افتاد.
از فتح جندی‌شاپور تا فتح نهاوند دو ماه فاصله‌ بود، ناگهان مسلمانان دیدند که‌ درهای شهر گشوده‌ شد و کسان بیرون آمدند و بازارها گشوده‌ شد و مردم به‌ جنبش آمدند و شخصی را فرستادند که‌ چه‌ شده‌ است؟
گفتند: شما امان‌نامه‌ سوی ما افکندید ما نیز پذیرفتیم و جزیه‌ می‌دهیم که‌ از ما حفاظت کنید.
گفتند: ما نکرده‌ایم.
گفتند: دروغ نمی‌گوییم
مسلمانان از همدیگر پرسش کردند، معلوم شد بنده‌ای بنام مکنف که‌ اصل وی از جندی‌شاپور بود امان‌نامه‌ را نوشته‌ بود.
گفتند: او بنده‌ است.
مردم شهر گفتند: ما آزاد و بنده‌ را نمی‌شناسیم، امان‌نامه‌ای آمده‌ که‌ مطابق آن کار می‌کنیم و آن‌را پذیرفته‌ایم و تخلف نکرده‌ایم. اگر شما می‌خواهید نامردی کنید.
مسلمانان دست از آنان بداشتند و قضیه‌ را برای عمر نوشتند که‌ به‌ آن‌ها نوشت: خدا درست پیمانی را بزرگ دانسته‌. درست پیمان نخواهید بود تا به‌ هنگام شک نیز درست پیمانی کنید. امان‌نامه‌ را اجرا کنید و درست پیمانی کنید. مسلمانان از آن‌جا برفتند و به‌ پیمان عمل کردند.(1) 
این داستان نمونه‌ای است که‌ از برتری مسلمانان بر سایر اقشار مختلف جهان بشری خبر می‌دهد و پرده‌ از آن برمی‌دارد که‌ مسلمانان از نظر اخلاقی فاصله‌ی بسیار دوری با دیگران دارند و همین بُعد اخلاقی بود که‌ به‌ عنوان اساسی‌ترین پایه‌ کافران را به‌ سرعت به‌ دامنه‌ی اسلام در آورد.(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (5/ 72). 
2) التاريخ الإسلامي (11/217). نعمان بن مقرن عامل کسکر به‌ عمر(رض) نوشت: مثال من و کسکر همانند مردی است جوان که‌ پهلوی وی روسپی‌ای هست که‌ برای او رنگ می‌مالد و عطر می‌زند، ترا به‌ خدا مرا از کسکر بردار و سوی یکی از سپاههای مسلمانان فرست.
عمربه‌ او نوشت: به‌ نهاوند برو که‌ سالار مردم آن‌جایی.(1)  
---------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (5/ 109).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:415.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:416.txt">1- متمرکز ساختن لشکر اسلام و جلوگیری از اجتماع سپاه دشمن</a><a class="text" href="w:text:417.txt">2- انتخاب فرمانده‌ بعدی در صورت به‌ شهادت رسیدن فرمانده‌ی فعلی</a></body></html>مسلمانان از جنگ قادسیه تا معرکه‌ی سرنوشت ساز نهاوند حدود چهار سال پیاپی شهرهای ایران را یکی پس از دیگری فتح نموده، دشمن را فرصت نفس کشیدن و تجدید قوا نمی‌دادند و اگر دستور امیرالمؤمنین مبنی بر توقف در آن سوی سلسله کوه‌های زاگرس به منظور رسیدگی به امور شهرهای فتح شده و استراحت مبارزین نبود، سپاه اسلام خیلی سریع‌تر از این کار امپراطوری پوشالی ایران را یکسره می‌کردند.(1)  
در این اثناء فرماندهان و سران سپاه شکست خورده‌ی ایران از هر سو به پادشاه خود یزدگرد نامه نوشتند و او را برای ادامه جنگ آماده کردند. یزدگرد نیز از خراسان و سیستان و شهرهای دیگر نیرو جمع آوری کرد و سپاه عظیمی متشکل از صد و پنجاه هزار مرد جنگجو در نهاوند که با داشتن سلسله کوه‌های صعب العبور دارای حفاظ طبیعی بود فراهم کرد، یزگرد سی‌هزار سرباز را از در ورودی تا حلوان و شصت هزار سرباز را از خراسان تا حلوان و شصت هزار نفر دیگر را از سجستان تا به‌ حلوان قرار داد و فیروزان را به‌ عنوان فرمانده‌ی کل نیروهایش گماشت.(2)  
سعد بن ابی‌وقاص هنگامی که‌ در کوفه‌ از تجمع پاریسان اطلاع یافت، به‌ عمرنوشت و پس از توضیح تمامی جوانب مختلف جغرافیایی منطقه‌ در این‌باره از امیرالمؤمنین کسب تکلیف نمود. امیرالمؤمنین پس از مشورت با بزرگان قوم تصمیم به اعزام سپاه اسلام به آن ناحیه گرفت.
گفتنی است که‌ نعمان بن مقرن مزنی که‌ آن روزها عامل کسکر بود نامه‌ای به‌ مضمون زیر به‌ عمر نوشته‌ بود: 
مثال من و کسکر همانند مردی است جوان که‌ پهلوی وی روسپی‌ای هست که‌ برای او رنگ می‌مالد و عطر می‌زند، ترا به‌ خدا مرا از کسکر بردار و سوی یکی از سپاههای مسلمانان فرست.
عمر به‌ او نوشت: به‌ نهاوند برو که‌ سالار مردم آن‌جایی.(3)  
عمر پس از رایزنی با مجلس شوری تصمیم بر آن گرفت که‌ فرماندهی سپاه را به نعمان بن مقرن مزنی بسپارد و در نهایت برای آماده‌ سازی لشکر اسلام نقشه‌ای به‌ شکل زیر را تهیه‌ نمود: 
-	نعمان بن مقرِّن مزني (عامل كسكر) فرمانده‌ی کل. 
-	حذيفة بن يمان ـ فرمانده‌ی نیروهای کوفه‌. 
-	أبو موسى أشعري (عامل بصره) فرمانده‌ی نیروهای بصره‌. 
-	عبد الله بن عمر(بن خطاب): فرمانده‌ی نیروهای متشکل از مهاجر و انصار. 
-	سلمى بن قين، حرمله بن مريطه، زر بن كليب، أسود بن ربيعه، و سایر فرماندهان مسلمانان در اهواز و شهراهی دیگر فارسها به‌ عنوان احتیاط و سرگرم کننده‌ی دشمنان.
عمر تعلیمات خویش را به‌ فرماندهان و استانداران خود نوشت و توانست که‌ سپاه عظیمی متشکل از سی هزار مرد جنگجو تدارک ببیند(4)  و دیری نگذشت که سپاه اسلام به سر کردگی نعمان بن مقرن به دروازه های شهر نهاوند رسید و با گودالها، خارهای سه‌پهلو و حصارهای غیر قابل عبور روبرو شدند. علاوه بر این، فیروزان، فرمانده‌ی نیروهای دشمن، جمع کثیری از تیر اندازان سپاه خود را در مواضعی که احتمال می‌رفت، سپاه اسلام از آن‌جا نفوذ ک