ایت را بالا بزن. این طور هم لباسهایت تمیز می‌ماند و هم پروردگارت خشنود می‌گردد.(1) 
ابن مسعود(رض) می‌گوید: خدا عمر(رض) را بیامرزد. حتی در لحظه‌های پایانی زندگی و درد و رنج او را از گفتن سخن حق و امر به معروف و نهی از منکر باز نداشت. چنان که در همان لحظات وقتی دخترش، حفصه، بر او وارد شد و گفت: ای رفیق رسول خدا! و ای پدر خانم آن حضرت! و ای امیرالمؤمنین! عمر(رض) به فرزندش، عبدالله، گفت: مرا بنشان که بیشتر تحمل نمی‌کنم. آن‌گاه در حالی که بر سینه‌ی عبدالله تکیه داده بود گفت: حق پدری خود را بر تو نمی‌بخشم اگر بر من چنین نوحه بسرایی. اما اختیار چشمان تو را ندارم.(2) 
انس بن مالک (رض) می‌گوید: وقتی عمر(رض) ضربه خورد، و خبر به گوش حفصه رسید، فریاد کشید. عمر(رض) گفت: ای حفصه! مگر از رسول خدا نشنیده‌ای که هر میتی که بر او واویلا کنند عذاب داده خواهد شد؟ و در بیان حق آن چنان جدی بود که پس از ضربه خوردن و در حالی که خون از بدنش جاری بود در جواب کسی که به ایشان پیشنهاد داد تا فرزندش، عبدالله، را جانشین خود قرار دهد گفت: به خدا سوگند! این سخن را به خاطر خدا نگفتی.(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری ک فضائل صحابه ش 3704.
2) مناقب أمير المؤمنين ص230، الحسبة د. فضل إلهي ص27.
3) سير الشهداء ص43.چنان که صحابه با عمربن خطاب چنین کردند، زیرا آن‌ها می‌دانستند که در این حالت او دچار فتنه و غرور نمی‌گردد. چنان که ابن عباس (رض) که خود عالم ربانی و فقیه چیره‌دستی بود، خطاب به عمر(رض) گفت: مگر رسول خدا(ص) در حق تو دعا نکرد که خداوند اسلام را به وسیله تو عزیز بگرداند؟ و با مسلمان شدن تو اسلام عزیز و آشکار گردید. و خداوند به وسیله‌ی تو در دین و رزق مسلمانان فراخی آورد و سرانجام با شهادت دنیا را ترک می‌نمایی. پس این همه افتخارات به شما مبارک باد. اما سخنان ابن عباس ذره‌ای به عمر(رض) احساس شادمانی نداد، بلکه او به ابن عباس گفت: به خدا سوگند، مغرور کسی است که فریب سخنان شما را بخورد.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر الشهداء. ص 43کعب بن مانع حمیری معروف به کعب احبار، زمان رسول خدا(ص) را دریافت ولی در زمان خلافت عمر(رض) و در سال 12 هـ مسلمان شد.(1)  او که از علمای بزرگ یهودی در یمن به شمار می‌رفت پس از این که مسلمان شد قرآن و سنت را از اصحاب پیامبر فرا گرفت و صحابه و دیگران اخبار امتهای گذشته را از او فرا گرفتند. سرانجام کعب به شام رفت و در شهر حمص اقامت گزید و در همان جا مرد.(2) 
گفتنی است که کعب به همکاری در توطئه‌ی قتل عمر(رض) متهم شده است به دلیل این روایت طبری که مسور بن مخرمه می‌گوید: در صبح یکی از روزها، عمر(رض) به خانه‌ی خود برگشت. کعب به سراغ ایشان رفت و گفت: ای امیرالمؤمنین! وصیت کن. زیرا بیش از سه روز دیگر زنده نخواهی ماند. عمر(رض) پرسید: از کجا می‌دانی؟ گفت: از کتاب خدا (تورات) عمر(رض) گفت: مگر نام من در تورات ذکر گردیده است؟ کعب گفت: خیر. ولی صفات و ویژگیهای تو و این که عمرت تمام شده است در آن دیده می‌شود. روز بعد آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! فقط دو روز باقی مانده است. همچنین روز بعد آمد و گفت: فقط یک روز باقی مانده است. چنانچه روز سوم عمر(رض) به شهادت رسید.(3) 
برخی از روشنفکران معاصر مانند دکتر جمیل عبدالله مصری و عبدالوهاب نجار و استاذ غاذی محمد فریج، بر اساس روایت فوق، انگشت اتهام به سوی کعب دراز نموده و او را شریک در قتل عمربن خطاب دانسته‌اند(4)  که دکتر احمد بن عبدالله بن ابراهیم ضمن رد ادعای آنان روایت طبری را به دلائل زیر مردود دانسته است: 
الف ـ اگر یقیناً عمر(رض) با آن همه درایت و تیزهوشی و فرزانگی که در مقابل چنین سخن مهمی سکوت نماید و از علمای دیگری مانند عبدالله بن سلام که عالم به تورات بودند در این‌باره تحقیق به عمل نیاورد و آن‌گاه به دروغ کعب و توطئه‌ی او پی نبرد و چنین چیزی اتفاق نیفتاد. پس به طور قطع این روایت صحیح نمی‌باشد.(5) 
ب ـ اگر قضیه‌ی شهادت عمر در تورات وجود می‌داشت، چرا باید تنها کعب از آن آگاهی داشته‌ باشد و افرادی همچون عبدالله‌ بن سلام (رض) از آن اطلاع نداشته‌ باشد.(6) 
ج ـ در صورت صحت این روایت باید گفت که کعب در نقشه‌ی قتل عمر(رض) دست داشته است و معمولاً طراحان یک نقشه و توطئه سعی بر آن دارند تا به هیچ وجه از آنان سخنی و یا حرکتی که بیانگر نقشه و توطئه‌ی آنان باشد، سر نزند تا نقشه‌ی‌شان طبق برنامه اجرا شود و تنها انسان نادان و کودن، نقشه‌ی برنامه‌ریزی شده‌ی خود را برملا می‌سازد. و چنین چیزی در مورد کعب غیر ممکن است، زیرا وی به تیزهوشی و درایت معروف می‌باشد.(7) 
د ـ علاوه بر این‌ها مگر تورات کتاب هدایتگری نیست که مردم را به سوی حق راهنمايی می‌کند؟ یا این که سن بندگان خدا در آن ثبت شده و دفتر اسناد سن و سال مردم است؟(8) 
و ـ تورات امروز نیز وجود دارد. آیا در آن چنین روایتی یافت می‌شود؟
شیخ محمد محمد ابوزهو، پس از بیان این اعتراضات، می‌نویسد: پس روشن گردید که این روایت ساختگی می‌باشد. و متهم ساختن کعب به دست داشتن در نقشه‌ی ترور عمر(رض)، اتهام بی اساسی است.(9) 
همچنین دکتر محمد حسین ذهبی می‌گوید: ذکر شدن این روایت در تاریخ طبری دلیل بر صحت این روایت نمی‌باشد. چرا که طبری همان طور که معروف است خود را ملزم به ذکر روایتهاي صحیح نکرده، بلکه در تاریخ و همچنین تفسیرش روایتهای ضعیف و بی‌اساس فراوانی دیده می‌شود.(10) 
بنابراین نمی‌توان به صحت هر روایتی اذعان نمود که در کتابهای تاریخی ذکر شده است.(11) 
علاوه بر این‌ها دیانت، اخلاق و امانتداری و توثیق کعب توسط اصحاب کتب صحیح ما را بیشتر به ساختگی بودن روایت فوق وا می‌دارد.
در پایان می‌گوید: به راستی که کعب از سوی کسانی که وی را متهم ساخته‌اند، مورد ستم قرار گرفته است و ما او را فردی مورد اعتماد و دانشمندی می‌دانیم که از نامش سوء استفاده شده و به وی روایتهایی نسبت داده‌اند که اغلب بیهوده و خرافات هستند.(12) 
اما دکتر محمد سید وکیل می‌نویسد: نخستین سؤالی که در اینجا جلب توجه می‌کند عکس العمل عبیدالله فرزند عمر(رض) است. او فوراً بعد از این که اطلاع یافت که پدرش ضربه خورده است، شمشیر به دست گرفت و مانند شیری غرنده به سراغ هرمزان و جفینه و دختر خورد سال ابولؤلؤ رفت و آن‌ها را کشت. و اگر چنانچه کوچکترین اتهامی متوجه کعب احبار می بود آیا عبیدالله در آن حالت او را رها می‌کرد و سراغ دختر خورد سال ابولولو می‌رفت؟
بنابراین اگر کسی از نظر علمی به موشکافی مسأله بپردازد، آن‌را غیر ممکن تلقی می‌نماید. علاوه بر این‌ها نپرداختن جمهور مورخین به این داستان نه صراحتاً و نه اشارتاً دلیل بر عدم وقوع آن می‌باشد. حتی ابن سعد که به طور دقیق جریان قتل عمر(رض) را ذکر نموده است کوچکترین اشاره‌ای به چنین روایتی ننموده، بلکه در مورد کعب آورده است که بر دروازه‌ی خانه‌ی عمر در حال گریه چ