ول نموده است.(6) 
جزیه فقط از مردان آزاد و عاقل و بالغ گرفته می‌شود و زنان و کودکان و بردگان و دیوانگان از پرداخت جزیه‌ معاف می‌باشند. همچنین از مساکین و از کارافتادگان گرفته نمی‌شود.(7)  و جزیه با مرگ، و یا مسلمان شدن و همچنین فقیر شدن فرد ساقط می‌گردد.
چنان که افراد زیادی در زمان عمر(رض) مسلمان شدند و ایشان آن‌ها را از پرداخت جزیه معاف نمود.(8)  همچنین باری متوجه مرد نابینایی از ذمیان شد که دست تکدی‌گری نزد مردم دراز می‌کرد. عمر(رض) او را از پرداخت جزیه معاف کرد و برای او حقوقی از بیت المال مقرر نمود(9) . 
علاوه بر این موارد اگر دولت از حمایت ذمیان عاجز آید، حق پرداخت جزیه ساقط می‌گردد. چرا که جزیه در مقابل خدمات دولت به‌ مردمان آن دیار واجب می‌گردد و برای آن است که دولت از مال و جان پرداخت کنندگان آن حفاظت به عمل آورد. چنان که وقتی رومیان جمع کثیری را برای حمله بر مسلمانان دیار شام گرد آورده بودند و جنگ تمام عیاری تدارک دیده بودند ابوعبیده به فرماندهان تحت فرمان خود دستور داد تا آن‌چه‌ از ذمیان به عنوان جزیه وصول نموده‌اند به آن‌ها برگردانند و بگویند چون ما نمی‌توانیم در شرایط کنونی امنیت شما را فراهم سازیم، بر اساس قراردادی که با هم امضاء نموده‌ایم مالهای شما را به شما باز می‌گردانیم. ذمیان گفتند: خدا شما را بر دشمنانتان پیروز و به سوی ما بازگرداند، چرا که اگر رومیان به جای شما می‌بودند در چنین شرايطی نه تنها اموال ما را بر نمی‌گردانیدند بلکه دست به غارت و تجاوز می‌زدند و چیزی برای ما باقی نمی‌گذاشتند.(10) 
همچنین اگر ذمیان به دستور حکومت اسلامی به مقابله با دشمن پرداختند، جزیه از عهده‌ی آنان ساقط می‌گردد. چنان که سراقه بن عمرو با ساکنان طبرستان چنین کرد و عمر(رض) نیز با او موافقت نمود.(11) 
گفتنی است که مقدار جزیه به تناسب افراد و مناطق مختلف باید متفاوت باشد. چنان‌که برخی از ساکنان سواد چهل و هشت و برخی بیست و چهار درهم می‌پرداختند و اگر کسی به جای درهم، حیوان و یا کالایی ارائه می‌کرد از او پذیرفته می‌شد.(12)  و شامیان به ازای هر نفر چهار دینار می‌دادند و مصریان در ازای هر مرد عاقل دو دینار می‌پرداختند و اهل یمن که در زمان رسول خدا بر آنان یک دینار مقرر گردیده بود، طبق روایات ضعیفی در زمان عمر(رض) نیز آنان موظف به پرداخت همان یک دینار بودند، تا ضمن رعایت حال آنان، سنت رسول خدا در مورد آنان تغییر پیدا نکند.(13) 
گفتنی است که عمر(رض) همواره به کارمندان خود که مأمور وصول جزیه بودند، توصیه می‌نمود که بر مردم سخت نگیرند و مراعات نمایند و اگر چنان‌چه مال هنگفتی می‌آوردند به آن‌ها می‌گفت: شما کمر مردم را شکسته‌اید. آن‌ها می‌گفتند: نه به خدا بلکه آن‌ها با رضایت و طیب خاطر این مقدار را پرداخته‌اند. عمر(رض) می‌گفت: مطمئن باشم که اجباری در کار نبوده است و پس از اطمینان می‌گفت: خدا را شکر که زر و زور در حکومت عمر(رض) نقشی ندارد. و معروف‌ترین مسئولین این بخش عبارت بودند از: عثمان بن حنیف، سعید بن خدیم و والیان شهرها مانند عمرو بن عاص و معاویه بن ابی سفیان و دیگران. 
گفتنی است که در فقه اسلامی برای جزیه بابی باز شده و فقها در روشنی نصوص قرآن و سنت و عملکرد خلفای راشدین احکام و قوانین مربوط به آن‌را درج نموده‌اند. و این احکام بیانگر آن است که جزیه یکی از منابع درآمد دولت محسوب می‌شود و جنبه‌ی اقتصادی دارد؛ همان طور که جنبه‌ی سیاسی نیز دارد. چرا که پرداخت جزیه توسط ذمیان دلیل بر اطاعت و تسلیم آنان در مقابل دولت اسلامی است.(14)  استاد حسن ممّی می‌گوید: جزیه بیش از آن که جنبه‌ی اقتصادی آن مطرح باشد جنبه‌ی سیاسی آن مطرح می‌باشد.(15)  ولی حقیقت این است که در جزیه همزمان، جوانب سیاسی و اقتصادی مد نظر می‌باشند. 
ـ عمر(رض) از نصارای تغلب بیشتر صدقه‌ می‌گیرد
برخی از عربهای نصرانی ساکن جزیره‌ از پرداخت جزیه سر باز زدند و آن‌را نوعی کسر شأن تلقی نمودند. بنابراین ولید برخی از سران و دانشمندان آنان را نزد عمر(رض) فرستاد. آن‌ها به عمر(رض) گفتند اگر از ما جزیه بگیرید ما به رومیان پناه خواهیم برد. چرا که پرداخت جزیه باعث سرافکندگی ما در میان عربها خواهد بود. عمر(رض) گفت: خود شما باعث سرافکندگی خود شده‌اید و با ملت خویش به مخالفت پرداخته‌اید. به خدا سوگند که چاره‌ای جز این که با ذلت و خواری جزیه پرداخت کنید ندارید. و اگر قصد پیوستن به رومیان را داشته باشید، شما را تعقیب خواهیم نمود و به اسارت در خواهیم آورد. آن‌ها گفتند: پس از ما چیزی وصول کن، ولی نام آن‌را جزیه نگذار. عمر(رض) گفت: ما آن‌را جزیه می‌نامیم. شما هر چه دلتان می‌خواهد آن‌را بنامید. علی (رض) که حاضر در جلسه بود، گفت: ای امیرالمؤمینن! مگر سعد بن مالک تحت عنوان صدقه دو برابر را از آنان نمی‌گرفت؟ عمر(رض) ضمن تأیید سخن علی (رض) پیشنهاد وی را پذیرفت و نصارا نیز بدان راضی شدند و برگشتند.(16) 
از برخورد عمربن خطاب با این دشمنان متکبر که می‌خواستند با غرور و تهدید به این که به رومیان می پیوندند، از زیر بار پرداخت جزیه شانه خالی کنند، درس بزرگی فرا می‌گیریم. چنان که می بینیم امیرالمؤمنین با آن‌ها به تندی سخن گفت و تهدیدشان را با تهدید پاسخ داد که اگر به دشمنان ما بپیوندید، شما را تعقیب و دستگیر می‌کنیم و با شما و زنان و فرزندانتان مانند برده رفتار خواهیم کرد و یقینا این مسأله برای شما از پرداخت جزیه سنگین تر خواهد بود. این جواب دندان شکن عمر(رض) باعث زدودن آثار کبر و بزرگ‌بینی از درون سینه‌های سران نصارا گردید و عاجزانه از عمر(رض) خواستند که از آن‌ها جزیه بگیرد ولی نام آن‌را تغییر دهد. آن‌گاه علی (رض) که نزد عمر(رض) از جایگاه علمی ویژه‌ای برخوردار بود، پا در میانی کرد و گفت: از آن‌ها تحت عنوان صدقه دو برابر آن‌چه‌ از مسلمانان گرفته می‌شود بگیرید، همان طور که سعد بن ابی وقاص با گروهی از نصارا چنین کرد. سرانجام عمر(رض) پس از شکستن غرور دشمن و به خاطر تألیف قلب آنان تا مبادا به دشمنان اسلام بپیوندند، با پیشنهاد علی (رض) موافقت نمود.(17) 
در روایت دیگری پیرامون جریان بنی تغلب آمده است که آن‌ها نخست به اسلام فراخوانده شدند و نپذیرفتند سپس به آنان پیشنهاد پرداخت جزیه داده شد، باز هم ابا ورزیدند و راه فرار به سوی رومیان را در پیش گرفتند. آن‌گاه نعمان بن زرعه به عمر(رض) گفت: ای امیرالمؤمنین! بنو تغلب مردمانی از نسل عرب هستند و پرداخت جزیه را برای خود کسر شأن تلقی می‌کنند و اموالی جز زراعت و چارپایان ندارند و اگر به دشمن بپیوندند، باعث تقویت آنان می‌گردند. پس مبادا ما دشمنان خود را تقویت نماییم. آن‌گاه عمر(رض) با آن‌ها بر اساس پرداخت دو برابر صدقه مصالحه نمود.(18)  عمر(رض) گفت: این جزیه است اما شما هر چه دوست دارید آن‌را نام بگذارید.(19)  بنو تغلب گفتند: اگر چیزی غیر از جزیه‌ای باشد که از عجم‌ها می‌