لاف آن بروم، خدا با من رفتاری خواهد داشت غیر از آن‌چه‌ با آن‌ها داشته است. به خدا سوگند که ما هر چه در دنیا داریم و آن‌چه‌ در آخرت امیدوار رسیدن به آن هستیم به برکت زحمتهای رسول خدا بوده، پس او از همه‌ی ما برتر است و بستگانش نیز، گرامی ترین افراد عرب هستند و هر کس از مؤمنان به او نزدیک‌تر باشد، گرامی‌تر خواهد بود. و به خدا سوگند که اگر غیر عربها اعمالی را انجام دهند که رسول خدا گفته است و ما انجام ندهیم جایگاه آنان روز قیامت از جایگاه ما نسبت به رسول الله نزدیک‌تر خواهد بود و هر کس از ناحیه عمل بلنگد، از ناحیه نسب، کار به جایی نخواهد برد.(14) 
آن‌گاه عمر(رض) اسامی حقوق بگیران دولت و مقدار حقوقشان را نوشت و این دفتر را «دیوان الجند» یعنی آمار سربازان نامید؛ بنا بر این اساس که‌ همه‌ی مسلمانانی به نوعی در جهاد در راه خدا سهیم هستند. ایشان نام نویسی را با بنی‌هاشم یعنی خویشاوندان رسول خدا شروع کرد و سپس بر اساس خویشاوندی با رسول خدا آن را طبقه‌‌بندی نمود و برای هر مسلمانی مبلغ مشخصی را قرار داد. همچنین حقوق خویشاوندان و ازواج رسول خدا و سایر مسلمانان اعم از زن و مرد، کوچک و بزرگ، برده‌ و آزاده‌ را به‌ طور عادلانه‌ تعیین کرد.(15)  و پس از آماده ساختن دیوان، مسأله‌ی جهاد و رسیدگی به امور مجاهدین را در سرلوحه‌ی برنامه‌های خود قرار داد. و دیوان الجند، توسط عده‌ای از نابغه‌های قریش و نسب شناسان به زبان عربی تنظیم گردید و در هر یک از شهرهای فتح شده دیوآن‌های مختلفی به زبان محلی همان مناطق تهیه گردید و بعدا در زمان عبدالملک بن مروان و فرزندش؛ ولید به عربی برگردانیده شد.
پس از تدوین و تأسیس دیوآن‌ها، تا یکسال اموال بیت المال جمع آوری و سپس تقسیم می‌شد. و لازمه‌ی این کار این بود که خزانه‌ی کل زیر نظر هیئت امناء قرار می‌گرفت. بنابراین مسئول خزانه‌ی کل در عهد عمر(رض) زید بن ارقم بود.(16)  همچنین ابوعبید به سند خود از مردی به نام عبدالقاری نقل کرده که گفته است: من در زمان عمربن خطاب مسئول بیت المال بوده‌ام.(17) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سياسة المال في الإسلام ص155 .
2) مقدمة ابن خلدون 243، سياسة المال في الإسلام ص155 .
3) سیاسه المال فی الاسلام. ص157 .
4) طبقات ابن سعد (3/300)
5) الأحكام السلطانية ص226، 227 فتوح البلدان ص436 .
6) الأحكام السلطانية ص226، تاريخ الإسلام السياسي (1/456).
7) الأحكام السلطانية ص226، سياسة المال ص158 .
8) مقدمة ابن خلدون ص244، سياسة المال ص159 .
9) سياسة المال في الإسلام ص159 .
10) همان مصدر مصدر ص159 .
11) الاحکام السلطانیه (ماوردی) ص201 .
12) السياسة الشرعية: ابن تيمية ص48، أولويات الفاروق ص358 .
13) جامع الأصول (2/71)، أخبار عمرص94 .
14) فتوح البلدان ص436، الأحكام السلطانية ص227 .
15) سياسة المال في الإسلام ص160 .
16) صبح الأعشى في قوانين الإنشاء للقلقشندي (1/89).
17) فقه الزکاه (1/318)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:198.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:199.txt">1ـ محل هزینه شدن زکات</a><a class="text" href="w:text:200.txt">2ـ محل مصرف جزیه، خراج و عشریه‎ ها</a><a class="text" href="w:text:201.txt">3ـ کیفیت تقسیم غنایم</a><a class="text" href="w:text:202.txt">4ـ مواردی که مربوط به پیشرفت اقتصادی دولت است</a></body></html>هزینه‌های دولت در زمان عمر(رض) را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد که عبارت بودند از هزینه‌های مربوط به مال زکات، هزینه‌های مربوط به جزیه، خراج و عشر و هزینه‌های مربوط به اموال غنیمت؛ و در کلام خدا و سنت پیامبر و عمل صحابه محل مصرف هر سه مورد بیان شده است.(1)
---------------------------------------------------------------------------------
1) سياسة المال في الإسلام ص169 .خداوند هشت مورد را به عنوان موارد هزینه شدن زکات نام برده و فرموده است: 
(إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاکِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَکِيمٌ) التوبة: ٦٠ 
«زكات مخصوص مستمندان، بيچارگان، گردآورندگان آن، كساني كه جلب محبّتشان (براي پذيرش اسلام و سودگرفتن از خدمت و ياريشان به اسلام چشم داشته) مي‌شود، (آزادي) بندگان، (پرداخت بدهي) بدهكاران، (صرف) در راه (تقويت آئين) خدا، و واماندگان در راه (و مسافران درمانده و دورافتاده از مال و منال و خانه و كاشانه ) مي‌باشد. اين يك فريضه مهمّ الهي است (كه جهت مصلحت بندگان خدا مقرّر شده است ) و خدا دانا (به مصالح آفريدگان) و حكيم (در وضع قوانين) است».
و در زمان عمربن خطاب از مال صدقه به فقرا و مساکین به قدری داده می‌شد که نیازهای اولیه‌يشان برآورده شود و دست تکدی به سوی کسی دراز نکنند و تا حدی آنان را از ثروتمندان نزدیک گرداند.(1)  و در این‌باره عمربن خطاب به کارمندان خود می‌گفت: وقتی به کسی چیزی می‌دهید به قدر کافی بدهید.(2) 
و این سیاست عمر(رض) در مورد مستمندان موقت بود اما اگر فردی به علت بیماری مزمن، مستمند دائمی بود، برای او تا بهبودی بیماری‌اش حقوق همیشگی منظور می‌شد. و این سیاست عمر(رض) علاوه بر مسلمانان شامل حال مستمندان اهل کتاب نیز می‌گردید و آن‌ها از پرداخت جزیه معاف می‌شدند.(3)  همچنین حقوق کارمندان مؤسسه‌ی زکات که دارای شعبه‌های مختلفی بود از مال زکات پرداخت می‌شد. چرا که نیاز به افراد متعددی بود تا اموال زکات را شناسایی و جمع آوری کنند و آمار مستضعفان و مقدار نیازهایشان را برآورد نمایند.(4) 
و اما سهم مؤلفه القلوب را که در آیه بیان شده بود، عمر(رض) به علت این که اسلام قدرت یافته است و نیاز به تألیف قلوب احساس نمی‌شود، قطع کرد. ولی این حکم مشمول وضعیت امروزی نمی‌باشد و می‌توان به عنوان تألیف قلب بر افراد واجد شرایط، از مال زکات و صدقه هزینه کرد.(5)  برخی از دشمنان اسلام کوشیده‌اند تا این اجتهاد عمر(رض) را نوعی تصرف عمر(رض) در نصوص و احکام شرعی تلقی کنند. بنابراین گفته‌اند که عمر(رض) نص صریح و آشکار قرآن را تعطیل نموده است.
باید گفت که واقعیت چیز دیگری است و آن این که عمر(رض) این نص را باطل و یا منسوخ اعلام نکرد، بلکه او معتقد به این بود که چون اسلام قدرت یافته و حرف اول را در جهان می‌زند، فعلا نیازی به تألیف قلوب و هزینه کردن در این باب ندارد.(6) 
و ایشان در این اجتهاد تنها نبود، بلکه نوعی اجماع در این باره اتفاق افتاد. و موافقت صحابه با ایشان اجباری نبود، بلکه در اثر کافی بودن دلایل و مدارکي بود که آن‌را تأیید می‌کرد. زیرا آن‌ها می‌دانستند که اکنون اسلام به قدری قوی است که مخالفت چند نفر انگشت شمار به آن آسیبی نمی‌رساند و لذا نیاز به دفع ضرر احتمالی آنان با دادن باج نیست. بلکه اکنون وقت آن رسیده که آن‌ها مرعوب قدرت اسلام بشوند و اصلا این حقوق، ارث پدری آنان نبود که همچنان به نسلهای بعدی منتقل بشود.(7) 
بنابراین نگاه عمر(رض) به علت نص معطوف بود نه به ظا