ل صفحه 114 کتاب 
کشف الاسرار خميني مي گويد:
((اگر نام علي ذکر ميشد قرآن را تحريف مي کردند
ممکن بود در صورتيکه نام امام را در قرآن
ثبت ميکردند آنهائيکه جز براي دنيا و رياست 
با اسلام و قرآن سر و کار نداشتند و قرآن را
وسيله اجرای نيات فاسده خود کرده بودند آن
آيات را از قرآن بردارند و کتاب آسماني را 
تحريف کنند وبراي هميشه از نظر جهانيان 
بياندازند و تا روز قيامت اين ننگ براي 
مسلمانها و قرآن آنها بماند و همان عيبي را که
مسلمانان به کتاب يهود و نصاري ميگرفتند عيناً
بر خود اينها ثابت شود.))<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:5.txt">قرآن قابل تحريف نيست</a><a class="text" href="w:text:6.txt">مردان قدرتمندي قصد تحريف قرآن را داشتندولي نتوانستند</a><a class="text" href="w:text:7.txt">عجبا که قرآن فرصت تحريف را به مخالفان داده</a><a class="text" href="w:text:8.txt">يک مثال براي روشن شدن موضوع</a><a class="text" href="w:text:9.txt">ذکري از نام امامت علي در قرآن نيست</a><a class="folder" href="w:html:10.xml">چرا نام حضرت علي در قرآن نيست؟ چرا موضوع امامت در قرآن مطرح نيست؟</a><a class="text" href="w:text:49.txt">حرف آخر...</a><a class="text" href="w:text:50.txt">این کتاب را بخوانید</a></body></html>شايد خميني گمان ميکند که عمر و ابوبکر قدرتشان ازالله هم بيشتر بود يا شايد اين آيه را نخوانده (إنا نحن نزلناالذکر وإنا له لحافظون) ما قرآن را نازل کرديم و ما حتماً آنرا حفظ ميکنيم. يا شايد خوانده و معنايش را نمي داند آيا خميني گمان مي کند الله نميتوانست چنانچه نام علي را ذکر میکرد قرآن را از شر ابوبکر وعمر حفظ کند؟ اين آدم چه مي گويد اين آدم طرفدارانش چگونه مردمي هستند آيا روزي پيش الله نخواهند رفت؟
 اصل قصيه چيزي ديگر است تحريف در قرآن ممکن نيست اگر بود شما حالا در 100جايش نامي علي را ذکر ميکردند و پراوي اختلاف بين مسلمانها را هم نميداشتيد اگر ميداشتيد امروز هر چيز تان حتي از اذان تان با ما فرق نمي کرد.
اگر در اعلان جانشینی حضرت علي اينهمه رسول الله محافظه کاري کرده و الله حتي از ذکر نام او در يک گوشه قرآن به خاطر حفظ اسلام خود داري کرده اگر اينطور است.ميشود براي ما بگويند که ديگر چرا در صدر اسلام بلال پنج بار در اذان با صداي بلند نام حضرت علي را ذکر ميکردند؟اگر بگوييد اين اذان زمان رسول الله نیست بعد ها اختراج کرده ايم که اين عذر بدتر از گناه مي شود جواب داريد؟ نداريد!!جواب 6 خميني: به نقل صفه 114 – 115
کتاب کشف الاسرار خميني مي گويد:
«اگر نام علي ذکر ميشد قدرت طلبان با جعل حديث آيه را بیکار ميکردند
 ممکن بود آن حزب رياست خواه فوراً يک حديث به پيامبر نسبت دهند که گفت: امر شما با شوري باشد و علي را از اين منصب خلع کرد
شايد بگوييد اگر در قرآن امامت تصريح ميشد شيخين مخالفت نمي کردند ولي با ذکر
مثال ثابت ميکنيم که آنها مخالفت کردند ومردم نيز قبول نمودند مثلا ًدر تواريخ معتبره به کتابهاي صحيح سنيان نقل شده که فاطمه دختر پيامبر آمده پيش ابوبکر و مطالبه
ارث پدر کرد ابوبکر گفت پيامبر فرمود: إنا معشر الانبيا لا نورث و ما ترکناه صدقه
يعني از ما گروه پيامبران کسي ارث نمي برد و هرچه به جا گذاشتيم بايد صدقه داده شود، اين کلامي که ابوبکر به پيغمبر نسبت داده مخالف آيات صريح است. در سوره نمل آمده (وورث سليمان داود)يعني ارث برد سليمان از داود و در 
سوره مريم آمده زکریا پيغمبر فرمود: « فهب لی من لدنک ولیاً یرثنی و یرث من آل یعقوب و اجعله رب رضيا» يعني خدايا به من یک فرزند بده که از من و آل يعقوب ارث ببرد، اينک شما بگوييد خدا را تکذيب کنيم يا بگوييم پيغمبر بر خلاف گفته هاي خدا سخن گفته يا بگوييم اين حديث از پيغمبر نيست و براي استئصال اولاد پيغمبر پيدا شده 
از اينها گذشتيم آيا اين حکم بر خلاف عقل نيست که خدا اولاد پيغمبران را از ارث پدر ممنوع کند و اموال آنها را صدقه قرار دهند انگاه خرج آنها را از بيت المال قرار دهد؟اولا ً: به فرض اگر گفته تو درست باشد و ابوبکر باجعل حديث آيه امامت علي را منسوخ اعلام ميکرد و مسلمانان هم قبول ميکدند باز ذکر نام علي در قرآن اين فايده را براي شما داشت تا در پاسخ به سوال من آسمان و ريسمان را باهم نبافيد و پریشان گويي نکنید اين فايده را براي شما داشت که مجبور نمي شديد همين کتاب ما را در حوزه قدرت خود ممنوع اعلام کنيد و ميتوانستيد به راحتي درمقابل اين حق گويي ما به طرفداران خود آيه را نشان دهيد.
 دوماً: هرگز مسلمانها حديث را از آيه بالاتر نميدانند بلکه درنزد آنها آيه اول وحديث دوم است، درست بر عکس آنچکه شيعه ميکند يعني با حديث آيه را هرطور که دلش خواست تفسيرو تاویل مي کند و مثالي که زدي هم يک سفسطه است آيا فرقي بين شيرخوراکي و شير جنگلي و شير آب قائل نمي شوي؟يا چونکه هر سه کلمه مشابه هستند مي گويي آن 3 چيز يک چيز است توهم قبل داري علما وارث انبياء هستند اين يعني چه يعني اينکه زمين و گاو و گوسفند ولباس انبياء بايد بين علما تقسيم شود يا مي گويي وارث علم هستند؟
چرا اين طور اينجا تفسر مي کني و بعد گمان ميکني که حضرت زکريا 30 سال دعا ميکرده که خدايا فرش زير پاي مرا بي وارث نگذار بعد مگرحضرت زکريا تنها وارث آل يعقوب بوده که دنبال وارث براي همه آل يعقوب ميگشته، وحضرت داود مگر يک فرزند داشته که تو گمان ميکني که همه ميز و صندلي واثاث آشپزخانه او راحضرت سليمان به ارث برده خودت هم ميداني منظور از ارث در اين آيات علم و نبوت و حکومت است اما چه کنيم که کور دلي و شغل ناشريف گمراه کردن مردم است.
حالا مثلاً تو دو روز حاکم ايران شدي ما بايد جزيره کيش را به پسرت بدهيم که انتظار داري ابوبکر فدک را به فاظمه بدهد آيا فدک ارث پدري حضرت محمد صلي الله عليه وسلم بود که بعد از ايشان در اختيار دخترش قرار گيرد و بعد مگر زنان پيغمبر خصوصاً عايشه و حفصه(دختران ابوبکر و عمر ) با اين حديث به گفته شما جعلي از ارث پيغمبر محروم نشدند؟ و مگر نه اينکه علي که خليفه شد هم فدک را به فرزندان فاطمه نداد آيا تو دلت از علي بشتر براي اولاد حضرت علي ميسوزد يا از او بهتر اسلام را ميشناسي؟
سوماً: گفتي خلاف عقل است که پيغمبر براي فرزندان خود ارث نگذارد چرا نمي گويي خلاف است که پيغمبر 9 زن بيگرد و مسلمانها 4 زن؟ چرا نمي گويي خلاف عقل است که پيغمبر زنان بيوه را تشويق به عروسي کند و زنان خود را بعد از وفات خويش مطلقاً از عروسي منع کند؟ چرا نمي گويي خلاف عقل است که قرآن در حد مشروع به زنان مسلمان اجازه ميدهد مال دنيا و زينتش را بخواهند ولي زنان پيغمبر را منع ميکنيد؟ و مي گويد اگر مال دنيا و زينتش را بخواهد پيغمبر شما را طلاق ميدهد. در امورزندگي پيغمبران مسائلي هست که با زندگي ما فرق دارد خواه عقل تو قبول کند يا نکند آيا از ياد بردي که پيغمبرما فقير بود و مال و منالي نداشت، ابوبکر هم مثل توميدانست (بلکه ديده بود) که يک ماه ميگذشت و از خانه محمد صلي الله عليه وسلم دودي بلند نمي