ُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ﴾ (الصف: 4). يعني: «همانا خداوند كساني را دوست مي‌دارد كه صف زده در راه او پيكار مي‌كنند چون بُنياني كه از سُرب ريخته شده است».
15ـ علي (ع) در پاره اي از اوقات چون كسي از ياران خود را مي‌ديد با خواندن آيات قرآني، وي را نويد ميداد چنانكه روايت شده است سليمان بن صُرَد خُزاعى(12) در حاليكه زخمي ‌از شمشير بر رخساره داشت نزد علي (ع) آمد. همينكه امام (ع) نگاهش بر او افتاد اين آيه را بر خواند: ﴿فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا﴾ (الأحزاب: 23) يعني: «برخي از آنان پيمان خود را به انجام رساندند (و شهيد راه حق شدند) و بعضي ديگر انتظار (شهادت) مي‌برند و هرگز پيمان خود را تبديل نكردند». آنگاه بدو فرموده: تو از آناني كه در انتظار بسر مي‌برند و هيچگاه پيمان خود را تبديل نكرده اند.
16ـ علي (ع) به فرماندهان سپاهيانش نامه مي‌نوشت و آنانرا با آيه هاي قرآني اندرز ميداد. از جمله نوشته است: «......... از ستمگري و تجاوز به مردم دوري گزينيد و جلوي دست بيخردان خود را بگيريد و مواظب باشيد كارهايي از شما سر نزند كه خدا آنها را از ما نمي‌پسندد و دعاي ما و شما را بدليل اينكارها، بر مي‌گرداند. زيرا خداي تعالي مي‌فرمايد: ﴿قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْلا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامَاً﴾ (الفرقان: 77) »بگو اگر دعايتان نباشد، خداي من چه عنايتي به شما نمايد؟ همانا شما (آيات خدا را) تكذيب نموديد پس لازم خواهد شد (كه كيفرش را ببينيد)».
17ـ گاهي كسي نزد علي (ع) شعري مي‌سرود و امام دستور مي‌داد تا به جاي شعرش، آياتي از قرآن را كه در همان مضمون نازل شده بود، بر خواند. چنانكه در روايت آمده است امير مؤمنان (ع) چون در مسير حركتش به سوي «صِفّين» به شهر بهرسير رسيد، مردي از يارانش كه حُرّ بن سَهم بن طَريف نام داشت و به آثار كسرى مي‌نگريست، چند بار اين شعر ابن يَعفَر تميمي(13) را به تناسب خواند:
جَرَتِ الرِّياحُ عَلى مكانِ ديارِهِم	      		فَكَأنَّما كانُوا عَلى مِيعادِ!
بادها بر خانه هاي آنان وزيدن گرفت (و همه را بُرد)
					گويي كه با يكديگر و عده ديدار داشتند!
علي (ع) فرمود چرا نگفتي:
﴿كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ كَرِيمٍ وَنَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ كَذلِكَ وَأَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَالأَرْضُ وَما كانُوا مُنْظَرِينَ﴾ (الدخان: 25-29). يعني: «چه باغستانها و چشمه سارهايي را وا گذاشتند. چه كشت ها و جايگاه هاي نيكي را وا نهادند. و چه نعمتهايي را كه در آنها شادمان و بهره مند بودند؟! (آري) اينچنين بود و ما آن نعمت ها را به گروه ديگري به ميراث داديم. پس نه آسمان برايشان گريست و نه زمين گريه كرد و نه (به هنگام هلاكشان) بدانها مهلت داده شد». سپس فرمود: آنها زماني وارث ديگران بودند آنگاه ارث دهنده شدند! آنان سپاس نعمت را نگزاردند و بدليل گناهكاري، نعمت دنياي خود را از دست دادند. شما از اينكه در برابر نعمتها ناسپاسي كنيد بپرهيزيد تا گرفتار عقوبت نشويد.
18ـ گاهي كسي از علي (ع) پوزش مي‌خواست و امام، عذر وي را مي‌پذيرفت و با خواندن آيه اي از قرآن رفع ملامت از او مي‌كرد چنانكه روايت شده است چون علي (ع) از صِفّين باز مي‌گشت و به محلي بنام نُخَيْلَه رسيد، مردي را ديد كه در زير سايه نشسته و از چهره اش آثار بيماري نمايان است. امام بدو سلام كرد و آن مرد به نيكي جواب داد. علي (ع) از حال وي پرسيد و او را به رحمت و آمرزش خداوند نويد داد و از وي سؤال نمود: آيا در اين جنگ به همراه ما بودي؟ آن مرد پاسخ داد: نه بخدا حضور نداشتم ولي دلم خواست كه حاضر بودم ليكن چنانكه مي‌بيني تأثير تب مرا ناتوان كرده و به همين دليل مرا از پيكار باز داشت. پس امام (ع) اين آيه را بر او خواند: ﴿لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاء وَلاَ عَلَى المَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لله وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَالله غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾ (التوبة: 91) يعني: «بر ناتوانان و بر بيماران و بر آنان كه چيزي نمي‌يابند تا انفاق كنند باكي نيست هنگامي كه براي (دين) خدا و رسولش به خير خواهي پردازند. بر نيكوكاران هيچ راه ملامتي نيست و خدا آمرزنده و مهربان است».
19ـ علي (ع) قرآن و اهل آنرا با رساترين صورت و بهترين سخنان، مي‌ستود كه در فصل آينده إن شاء الله ذكر آن خواهد آمد.
20ـ از سفارشهاي علي (ع) به هنگام نزديكي وفاتش اين بود كه فرمود: خدا را، خدا را در بارة قرآن بيادتان مي‌آورم مبادا ديگران، بر عمل به قرآن از شما پيشي گيرند!
بدينسان علي (ع) با قرآن در رويداد‌هاي گوناگونِ زندگي، هماهنگي مي‌نمود و قرآن با علي (ع) همراه و موافق بود همانگونه كه پيامبر خدا ـ (ص) ـ از اين امر خبر داد چنانكه خطيب بغدادى در تاريخش از أبو ثابت آورده است كه گفت: بر اُمّ سَلَمه (همسر رسول خدا (ص)) وارد شدم و ديدم كه از علي (ع) ياد مي‌كند و مي‌گريد! گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: على با قرآن و قرآن با على است از يكْديگر جدا نخواهند شد تا در روز رستاخيز كنار نهر بهشت به من باز گردند(14).

الهوامش
(3) مكحول، فقيه شام در روزگار خويش بود و حافظ حديث شمرده مي‌شد. وفات وي را در سال 112 هجري قمري ضبط كرده‌اند.
(4) علي (ع) اهل خودستايي نبوده. از گفتن اين سخنان مقصودش آن بود كه نسل جديد مسلمان براي فرا گرفتن قرآن نزد وي آيند و از دانش او بهره ببرند چنانكه بارها مي فرمود: «سلوني قبل أن تفقدوني» يعني: پيش از آنكه مرا نيابيد، از من (معارف اسلام) را بپرسيد. 
(5) مجاهد بن جبر از قاريان و مفسّران معروف مكه بوده‌است كه علم تفسير را از ابن عبّاس فرا گرفت و به سال 104 هجري وفات يافت.
(6) البته دستور مزبور از ابتداي امر، از احكام هميشگي اسلام شمرده نمي شد. زيرا قرار نبود تا رسول خدا  (ص)براي هميشه در ميان امّت خويش بسر برد. امّا با اين دستور، منافقان مال پرست كه خود را به رسول خدا (ص) نزديك مي نموند از نجوي، خودداري كردند و پرده از كارشان برداشته شد!
(7) محمد بن سيرين بصري از علماي تابعين (طبقه پس از صحابه) و از فقهاي پرهيزكار و مشهور اوائل اسلام شمرده مي‌شود. وي در سال 110 هجري قمري وفات كرده‌است.
(8) سُوَيْد بن غَفْلَه جُعْفِيّ چنانكه علامة حلّي مي نويسد: از دوستان و ياران علي (ع) بوده‌است (خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، اثر علامه حلّي، ص 163).
(9) سعيد بن مسيب از ياران و معاصران علي (ع) بوده و در رجال علامه حلّي (ص156) آمده كه گويند: وي تحت ترتيب علي (ع) قرار داشته است.
(10) زِرُّ بْنُ حُبَيْش بقول علامه حلّي: از ياران امير مؤمنان و مردي فاضل بود (خلاصة الأقوال، ص 152).
(11) اين مرد، كار گزار (ع) در ري و همدان و اصفهان بود. 
(12) سليمان بن صُرَد از ياران 