ن نامها و صفات.
ب- غافل بودن از حقیقت نفس و عدم آگاهی کافی از طبیعت آن و ندانستن عیوب و بیماری‌های آن و توجه نکردن به محاسبه و بازخواست نفس و خویشتن.(6) 
بنابراین علاج آن شناخت خداوند و تعظیم کردن او است، آنگونه که حق تعظیم اوست و همچنین بندگی کردن خدا از اثنای اسماء حُسنی و صفات والای خداوندی پس خیر کاملاً در دست خداوند است و رحمت او همه چیز را در بر گرفته‌است: 
(وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ) (النحل /53): (هر نعمتی که‌از آن برخوردارید از جانب خداوند است).
امام شافعی می‌گوید: هرگاه ترسیدی که مبادا گرفتار خود پسندی شوی به خاطر بیاور که رضامندی چه کسی را می‌جویی و به چه نعمتی علاقمند هستی و از عذاب چه کسی بیم و هراس داری، هر کس در این چیزها فکر کند، عملش برای او ناچیز و کوچک می‌نماید. (7) 
 نووی می‌گوید: راه دور کردن خود پسندی این است که فرد بداند علم و دانش فضل و لطفی از سوی خداوند است و هر چه خداوند از انسان بگیرد یا به انسان ببخشد، همه‌ از آنِ او هستند و همه چیز سرآمدی دارد، بنابراین انسان نباید در مورد چیزی دچار خودپسندی شود، خودش آن را به وجود نیاورده و مالک آن نیست و به دوام آن یقین ندارد.(8) 
ابن قیّم می‌گوید: بدان که هرگاه ‌انسان سخنی را برای رضامندی خدا آغاز کند و در آن این را مد نظر داشته باشد که خداوند به او توفیق آن را داده ‌است و خداوند است که به او زبان و قلب و چشم و گوش بخشیده ‌است و اوست که توفیق آن سخن یا عملی را به او عنایت کرده ‌است، هرگاه ‌این امور را به خاطر داشته باشد دچار خود پسندی نمی‌شود؛ خودپسندی ‌یعنی اینکه ‌انسان خودش را فقط می‌بیند و توفیق و احسان الهی را نمی‌بیند (9)  علاج دیگر خود پسندی شناخت نفس و محاسبه آن است، ابن جوزی می‌گوید: هر کس به خصوصیّات و گناهان خود بنگرد به یقین می‌داند که گناهکار و مقصر است و از خود پسندی می‌پرهیزد و می‌کوشد تا در اعمال اخروی پیشروی کند و مؤمن همواره خود را ناچیز و حقیر می‌شمارد.
به عمربن عبدالعزیز (رض) گفتند: وقتی وفات کنی تو را در حجره‌ی پیامبر (ص) دفن می‌کنیم، او گفت: اگر هر گناهی جز شرک مرتکب شده باشم، برایم بهتر از آن است که خود را شایسته چنین مقامی‌بدانم (10) .
 ابن حزم می‌گوید: هر کس گرفتار خود پسندی شد ؛ به عیب‌هایش فکر کند و اگر خوبیهایش او را به خود پسندی واداشتند، به اخلاق و رفتارهای زشت خویش بیندیشد، اگر همه عیبهایش بر او پوشیده بود و گمان می‌کرد که‌ اصلاً عیبی ندارد، باید بداند که مصیبت او همیشگی است و از همه مردم ناقص‌تر و عیب او از همه بزرگتر است و قوّه‌ی تشخیص او از همه ضعیفتر است و او دارای عقل اندک و جاهل است و هیچ عیبی از این دو عیب مهم تر نیست، چون عاقل کسی است که عیب‌های خود را بشناسد و برای از بین بردن آن تلاش نماید، احمق و نادان کسی است که عیب‌هایش را نمی‌داند. اگر افکار و اندیشه‌هایتان شما را به خود پسندی واداشت، به اشتباهات خود فکر کنید و آن را به خاطر بسپارید و از یاد نبرید. اگر عمل و کردارتان سبب خودپسندی شد، بدانید که شما در آن سهمی‌ ندارید و این فقط بخشش است که خداوند آن را به شما بخشیده، پس در مقابل این نعمت، کاری نکنید که خداوند ناخوشنود شود. 
اگر برادرانتان شما را ستایش و تمجید کردند، به مذمّت و نکوهش دشمنان نسبت به خود فکر کنید، آنگاه خودپسندی از شما دور می‌شود، اگر دشمنی نداشتید، پس بدانید که خیری در شما نیست و کسی که ‌اصلاً دشمنی ندارد، جایگاهش از همه پایین‌تر است و مانند کسی است که خداوند به او هیچ نعمتی نداده که مورد حسادت قرار گیرد و اگر عیب‌هایتان به نظرتان ناچیز و اندک می‌آمد، در آن فکر کنید که‌ اگر مردم از آن مطلع شوند چه خواهد شد، اینجاست که خجالت می‌کشید و کمبود خود را می‌دانید.(11) 
ابن قیّم در بحث حکمت و اسرار مقدّر شدن بدیها و گناهان می‌گوید: از جمله ‌اسرار گناهان یکی این است که هرگاه خداوند نسبت به بنده‌ای اراده‌ی خیر داشته باشد، او را از دیدن عباداتش فراموش می‌گرداند و آن را از دل و زبان او رفع می‌کند و هرگاه مرتکب گناهی شود، همواره ‌آن را نصب العین خود قرار می‌دهد و عبادت خویش را فراموش می‌نماید و تمام فکرش به گناهی که مرتکب شده مشغول می‌شود و همواره گناهش جلوی چشمانش نمایان می‌شود، پس این گناه رحمتی در حق اوست چنانکه ‌یکی از سلف می‌گوید: گاهی بنده گناه می‌کند و به سبب آن وارد بهشت می‌شود و گاهی نیکی می‌کند و به سبب آن به جهنّم می‌رود، گفتند چگونه؟ گفت: مرتکب گناه می‌شود و آن گناه همواره نصب العین او قرار می‌گیرد و هر گاه به یاد آن می‌افتد گریه می‌کند و پشیمان می‌شود و توبه می‌نماید و از خداوند طلب آمُرزش می‌کند و به درگاه خدا تضرّع و زاری می‌نماید و برای خداوند فروتنی و کُرنش می‌نماید و کارهایی انجام می‌دهد که سبب می‌شود رحمت الهی شامل حال او گردد. از سوی دیگر گاهی انسان کار نیکی انجام می‌دهد و همواره‌ آن کار نیک نصب العین اوست و با آن منّت می‌نهد و آن را می‌بیند و آن را برای مردم و خداوند برمی‌شمارد و به سبب آن تکبّر می‌کند و از مردم تعجب می‌کند که چگونه‌ او را تعظیم نمی‌کنند و بزرگ نمی‌دانند و همواره‌ این احساس در او هست تا اینکه ‌او را به جهنّم وارد می‌کند.(12) 
این شرح کوتاه و گذرایی بود بر سخن امیر المؤمنین علی (رض) بود که می‌فرماید: خود پسندی آفت عقلهاست.(13)  
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) جامع بیان العلم و فضله 1/571
2) سیر اعلام النبلاء 8/407
3) مجموع الفتاوی 1/277
4) الاحیاء 3/370 با اختصار
5) الفروق 4/227
6) معالم فی السلوک و تزکیه‌النفوس، عبدالعزیز العبد اللطیف ص 98.
7) سیر اعلام النبلاء 10/42
8) المجموع نووی (1/55).
9) الفوائد ص 144.
10) صید الخاطر ص 250-251
11) الاخلاق و السیر ص 66-71
12) مفتاح دارالسعادة 297-298، مدارج السالکین 1/177.
13) جامع البیان و العلم و فضله 1/57یکی از ویژگیهای مرحله دعوت مکّی، پنهانکاری احتیاط بود، تا حدّی این مسئله رعایت می‌شد که عقیده و دعوت را از نزدیکترین خویشاوندان نیز مخفی می‌کردند. دستورات پیامبر(ص) بر واجب بودن پنهانی بودن دعوت روش و قاطع بود.
ابوذر (رض) از کسانی بود که به دلیل تنفّر و بی زاری از وضعیّت زندگی جاهلی و عبادت بُتان وشرک ورزیدن به خدا به مکّه‌ آمده بود تا درباره‌ی پیامبر(ص) تحقیق کند. لازم به ذکر است او سه سال قبل از مسلمان شدن فقط برای خداوند یکتا نماز می‌خواند، امّا رو به قبله‌ای مشخص نماز نمی‌خواند. چنان به نظرمی‌رسد که به روش دین ابراهیمیبه نماز می‌ایستاد. آری، او شنیده بود که فردی در مکّه ‌ادعای پیامبری می‌کند، به همین دلیل آمده بود که ‌از نزدیک درباره‌ی پیامبر جدید تحقیق کند، امّا به دلیل حساسیّت اوضاع مکّه نمی‌خواست از کسی در مورد پیامبر(ص) چیزی بپرسد. بنابراین تا شب صبر کرد، سپس (نزدیک کعبه) به استراحت پرداخت، علی که‌ا