ناد آن صحیح است.
3) مسلم کتاب الذکر و الدعاء و التوبه.رسول الله(ص) به مسيحيان نجران (1)  نامه‌اي به شرح زير نوشت: «أما بعد، فإني أدعوكم إلى عبادة الله من عبادة العباد، وأدعوكم إلى ولاية الله من ولاية العباد، فإن أبيتم فالجزية. فإن أبيتم آذنتكم بحرب.السلام»(2) : (امّا بعد: شما را از عبادت بندگان به عبادت الله تعالی و از ولايت و سرپرستي بندگان به ولايت او و پيروي از دستوراتش فرا می‌خوانم، اگر امتناع ورزیدید و نپذیرفتید، بايد جزيه بپردازيد، اگر از اين هم سرباز زديد، به شما اعلان جنگ مي‌كنم والسلام).
وقتي اين نامه به دست اسقف (رهبر مسيحيان) رسيد، مردم را جمع كرد و نامه را برايشان قرائت کرد و نظر آنان را جويا شد، تصميم بر اين گرفتند كه هیاتی متشكل از چهارده نفر از بزرگانشان را نزد پيامبر(ص) بفرستند و گفته‌اند: وفد نصاراي نجران متشكل از سوارانی بوده كه سه نفر از آنها به عنوان امير و تصميم گيرنده با عنوانهاي زير تعيين شده بودند:
عاقب: ‌امير و مدير بخش امور مشورتي‌شان بود و در رایزنی‌ها نظر او معتبر بود.
سيّد: مدير حرکت و حمل و نقل و برنامه‌ي سفر ایشان بود.
ابوالحارث: أسقف، عالم و مدير تحقيقات و تدریس بود.(3) 
هيئت اعزامی‌‌نجران بعد از رسيدن به مدينه، نخست لباسهاي سفر را در آورده و لباسهاي ابريشمی‌بلند پوشيدند و انگشترهاي طلایشان را به دست كردند، سپس نزد پيامبر آمده و سلام كردند، پيامبر(ص) جواب سلامشان را نداد، مدّتي طولاني به ‌اميد اينكه پيامبر(ص) با آنان صحبت کند منتظر ماندند، ولي چون آن لباسهاي ابريشمی‌و انگشترهاي طلا را پوشيده بودند با آنها حرفي نزد، بنابراين به جستجوي عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف كه در دوران جاهليّت با آنها رفت و آمد داشتند و از آنان گندم و ميوه و ذرت خريداري مي‌كردند، پرداختند. آن دو را در جلسه‌اي ميان گروهي از انصار‌يافتند و گفتند: اي عثمان و اي عبدالرحمن بن عوف! پيامبر شما طي نامه‌اي ما را دعوت كرد، ما هم اجابت كرديم و آمديم، حال به نزد او رفتيم و سلام کردیم، ولی جواب سلام مارا نداد و براي گفتگو با او مدّتي طولاني نشستيم، ما را خسته كرد و با ما حرفي نزد، نظر شما چيست؟ آيا برگرديم؟ 
عثمان و عبدالرحمن به علي(رض) كه‌ او هم در همان جلسه بود گفتند: ابوالحسن نظر تو چيست؟ گفت: اين لباسهاي ابريشمی‌و انگشترهاي طلا را درآورید و با لباس سفر پيش پيامبر(ص) بروید، به گفته‌ي علي عمل نمودند و پيش پيامبر(ص) رفتند، سلام كردند، جواب سلامشان را داد و از آنها سؤالاتي كرد و آنها هم از او سؤال كردند و به همان صورت سؤال و جواب از دو طرف رد و بدل مي‌شد.(4) 
گفتند: ما پيش از شما مسلمان بوديم، پيامبر فرمود: «يمنعكم من الإسلام ثلاث: عبادتكم الصليب، وأكلكم الخنزير، وزعمكم أن لله ولدًا»(5) : (سه چيز مانع این است که مسلمان محسوب شوید: پرستش صليب، خوردن گوشت خوك و ادعای اینکه خداوند فرزند دارد! ).
جدال و جر و بحث به درازا كشيد و پيامبر(ص) با تلاوت آیات قرآن، عقايد و حرفهايشان را با دليل و برهان باطل می‌كرد، به پيامبر(ص) گفتند: چرا پيامبر ما را دشنام می‌دهي و مي‌گويي بنده‌ی خداست. پيامبر(ص) در پاسخ فرمود:   «أجل إنه عبد الله ورسوله وكلمته ‌القاها إلى مريم العذراء البتول »: (آري! او بنده و رسول خدا و كلمه ‌اوست و او را در مريم باكره‌ي پاكدامن القاء كرده‌است). از اين پاسخ ناراحت و خشمگين شدند و گفتند: آيا انساني بدون پدر ديده‌اي؟! ! اگر راست مي‌گويي‌ يكي مانند آن نشان بده؟ خداوند در پاسخ به ‌اين شبهه‌ي آنان آيات زير را نازل كرد که می‌فرماید: 
(إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ کُن فَيَکُونُ(59) الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلاَ تَکُن مِّن الْمُمْتَرِينَ(60)) (آل عمران/59-60).
مسأله (آفرينش) عيسي براي خدا، همچون مسأله (آفرينش) آدم است كه‌ او را از خاك بيافريد، سپس بدو گفت: پديد آي! و (بي‌درنگ) پديد آمد. (اين بيان درباره ‌آفرينش عيسي) حقيقتي است از جانب پروردگارت‌، پس از ترديدكنندگان مباش.
اين برهان و دلیلی بود در هم کوبنده كه در آن عجيب به عجيب‌تر تشبيه شده بود(6) .قتي رسول خدا(ص) متوجه شد که گفتگوي حکیمانه و موعظه‌ي حسنه براي آنها سودي ندارد، با فرمانبرداری از آیه‌ی زیر آنان را به مباهله(7)  فرا خواند که می‌فرماید:
(هرگاه بعد از علم و دانشى که (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنيم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.) (آل عمران/61)
هرگاه بعد از علم و دانشي كه (درباره مسيح) به تو رسيده ‌است (باز) با تو به ستيز پرداختند، بديشان بگو: بيائيد ما فرزندان خود را دعوت مي‌كنيم و شما هم فرزندان خود را فرا خوانيد و ما زنان خود را دعوت مي‌كنيم و شما هم زنان خود را فرا خوانيد، ما خود را آماده مي‌سازيم و شما هم خود را آماده سازيد، سپس دست دعا به سوي خدا برمي‌داريم و نفرين خدا را براي دروغگويان تمنّا مي‌نمائيم.
به اين ترتيب رسول‎ الله (ص) در حالي كه حسن، حسين و فاطمه همراهش بودند، از منزل بيرون آمده و فرمود: «وقتي دعا كردم آمين بگوييد(8) ». هیئت اعزامی‌‌نصارا با هم به مشاوره پرداختند و از هلاكت و نابودي خود بیمناک شدند، چون یقین داشتند كه پيامبر(ص) بر حق است و مي‌دانستند هيچ قومی‌با پيامبري مباهله نكرده مگر اين كه هلاك شده‌ است، به همين دليل از ملاعنه (يكديگر را لعنت كردن) خودداری کردند و گفتند: هر حكمی‌كه براي ما مناسب مي‌داني صادر كن، با آنان به پرداخت ساليانه دو هزار حُلّه، ‌يك هزار در ماه رجب و‌يك هزار در ماه صفر پيمان صلح نوشت.(9)  
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نجران شهر بزرگي در هفت منزلي مكه‌است و به سمت‌يمن قرار دارد.
2) البداية والنهاية (5/48).
3) منبع سابق، السيرة النبوية لأبى شهبة (2/547).
4) زاد المعاد 3/629-638.
5) همان منبع (3/633).
6) زاد المعاد 3/633.
7) السيرة النبوية أبى شهبة (2/547)
8) السيرة النبوية أبى شهبة (2/547).
9) همان منبع سابق.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:132.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:133.txt">1- قضاوت علي درباره‌ي چهار نفري كه نزدیک گودال شكار شير درگير شد</a><a class="text" href="w:text:134.txt">2- سه نفر با‌ يك زن در حالت طهر همبستري كردند</a></body></html>بعد از فتح مكّه قبايل عرب جزيره‌ی عربی اسلام را پذيرفتند و رسول خدا(ص) به ميان قبايلي كه تا آن زمان به ‌اسلام نگرویده بودند دعوتگراني فرستاد تا آنان را به ‌اسلام دعوت دهند، به همين منظور علي را به همدان در‌يمن فرستاد و براء بن عازب كه در اين مأموريّت دعوت و تبلیغ، با علي(رض) همراه بوده‌است حوادث آن سفر را روايت مي‌ك