ی بگذار تا از مردم برای تو بیعت بگیرند چون آنها شهرها و مردم را آرام می‭کنند، امّا در همان روز از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیدم و گفتم: سوگند به خدا اگر برای یک لحظه در روز بر خلافت بمانم از رأی و نظر خود استفاده می‏کنم، و اینها و امثال اینها را به عنوان فرماندار منصوب نمی‏کنم.
آنگاه او از پیش من رفت و من احساس کردم که او می‏داند که‭اشتباه می‏کند، و اینک دوباره نزد من آمد و گفت: ابتدا با شما مشورت کردم و با من مخالفت کردید، بعد از آن فکری دیگر به ذهنم خطور کرده و می‏خواهم آن را عملی نمایید و آن هم عزل فرمانداران است از افراد مورد اعتماد کمک بگیر، خداوند کافی است، آنها قدرتشان از قبل ضعیف تر است. 
ابن عباس می‭گوید: به علی(رض) گفتم: بار اوّل تو را نصیحت کرده و در بار دوم تو را فریب داده است، آنگاه علی(رض) به من گفت: حتی اگر مرا نصیحت کرده باشد؟ ابن عباس گفت: تو می‏دانی که معاویه و یارانش اهل دنیا هستند، وقتی تو آنها را بر مقامشان باقی بگذاری توجه نمی‭کنند که چه کسی زمام امور را در دست دارد، و وقتی آنها را عزل کنی می‏گویند: او بدون شورا خلافت را به دست گرفته است، و قاتل عثمان اوست، و مردم را علیه تو می‏شورانند، سپس اهل شام و اهل عراق علیه تو بپا می‏خیزند علاوه بر آن از شورش طلحه و زبیر علیه تو ایمن نیستم.
علی(رض) گفت: امّا در مورد اینکه آنان را بر مقامشان باقی بگذارم از نظر دنیوی مصلحت است، امّا آنچه حق مرا بدان ملزم می‏نماید و شناختی که از فرمانداران عثمان داردم این است که هیچ کس از آنان را هیچگاه به عنوان فرماندار منصوب نکنم، اگر قبول کنند برایشان بهتر است و در غیر این صورت با شمشیر با آنان برخورد خواهم کرد.
ابن‏عباس گفت: سخن مرا بپذیر و وارد خانه‏ات شو و درب را به رویت ببند، عرب‏ها گشتی می‏زنند و ناآرام می‏شوند و غیر از تو کسی را نخواهند یافت، سوگند به خدا اگر امروز با مردم همراه‭ شوی، فردا خون عثمان(رض) را بر گردن تو می‏اندازند، امّا علی(رض) نپذیرفت و به ابن‏عباس گفت: به شام برو تو را فرماندار آنجا مقرر کرده‏ام، آنگاه ابن‏عباس گفت: این فکر خوبی نیست، معاویه از بنی امیه و پسر عموی عثمان(رض) و فرماندار او در شام است، از اینکه گردن مرا به خاطر خون عثمان بزند ایمن نیستم، حداقل اگر مرا نکشد زندانیم می‏کند، آنگاه علی علت را پرسید، گفت: به خاطر اینکه خویشاوند تو هستم و آنچه بر گردن تو می‏گذراند بر گردن من هم می‏گذراند، پس بهتر است به معاویه نامه بنویسی و او را وعده و وعیدی دهی، امّا علی(رض) نپذیرفت و گفت: سوگند به خدا که‭این کار رانخواهم کرد.(3)  
ب- روایت دوّم: روایت دوم به معنای روایت اوّل است و چیزهایی در آن اضافه شده و مقداری با روایت اوّل تفاوت دارد که در مورد صحت آن انسان دچار تردید می‏شود، در این روایت آمده که ابن‏عباس بعد از کشته شدن عثمان(رض) به مکه آمد و در راه با طلحه و زبیر که گروهی از قریش را همراه داشتند ملاقات کرد.(4)  این امر با واقعیت مخالف است، چون با علی(رض) بعد از آمدن ابن‏عباس از حج بیعت شد و طلحه و زبیر با علی بیعت کردند که اگر در این زمان بیرون رفته باشند، پس قبل از بیعت کردن بیرون رفته‏اند و این اشتباه واضح و آشکاری است.(5) 
ج – روایت سوم: روایت ابی مخنف که آن را بدون سند روایت کرده است که مغیره بن شعبه به علی(رض) پیشنهاد کرد که معاویه را بر فرمانداری شام باقی بگذارد و طلحه و زبیر را به فرمانداری بصره و کوفه منصوب کند، امّا ابن‏عباس به رأی او اعتراض کرد، چون بصره و کوفه سرچشمه مال و منبع ثروت بودند، و اگر آنها را در این دو شهر فرماندار قرار دهد می‭توانند علی را در تنگنا و فشار قرار دهند، ماندن معاویه هم در شام به نفع علی نیست، آنگاه علی(رض) نظر و رأی ابن‏عباس را پذیرفت و مشورت مغیره بن شعبه را قبول نکرد.(6) 
د- روایت چهارم: روایت اوّل و‏اقدی بااندکی اختصار از طریق ابن عبدالبر(7)  ذکر شده است، امّا به جای ابن‏عباس نام حسن را آورده است(8) .
خطر این روایات در اینجاست که به عنوان اساس و پایه‭ی مهم‏ترین پژوهش‏های تاریخی معاصر قرار گرفته‭اند و نتیجه‭ی حاصل از آنها عیب جویی و لکه دار کردن دیانت، عدالت و امانتداری بزرگان اصحاب و اهل شورا است، آنها افرادی مادی گرا تصور شده‏اند که هدفشان ثروتاندوزی و رسیدن به قدرت است حتی اگر به قیمت ریختن خون مسلمین باشد، و فتنه‭ای که به کشته شدن عثمان انجامید و جنگ جمل، همه به خاطر طمع‏ورزی‏های شخصی بوده است.(9)  
در متن بیشتر این روایات اضطراب و ناهمگونی مشخص است و اینکه در روایت آمده که ابن‏عباس بعد از بیعت مردم با علی به مدینه آمد، با روایت‏های مورد اعتماد مخالف است، چون در روایات معتبر آمده که ابن‏عباس قبل از آنکه با علی بر خلافت بیعت شود به مدینه آمده بود، که قبلاً گذشت.، اینکه می‭گوید: مغیره به علی پیشنهاد کرد که به عبدالله بن عامر و معاویه و فرمانداران عثمان(رض) پیغام بفرستد و آنها را بر پستشان باقی بگذارد با روایات معتبر‏تر متضاد است، به گفته‭ی روایات معتبر بیشتر این فرمانداران ولایت‏های خود را ترک گفته و به سوی مکه رهسپار شده‏بودند، پس چگونه علی به آنها پیغام بفرستد که بر مقامشان باقی بمانند و حال آنکه آنان شهر‏ها را ترک ‏کرده‭اند؟
در مورد اینکه می‭گوید: علی در مورد فرمانداران گفت: سوگند به خدا اگر برای یک لحظه در روز خلیفه باشم به نظر و رأی خود عمل می‏کنم و اینها و امثال اینها را به عنوان فرماندار منصوب نخواهم کرد، این گفته با این حقیقت که‭این فرمانداران صلاحیت فرمانداری و رهبری را داشته‏اند تضاد دارد، همین فرمانداران و رهبران بودند که دولت اسلامی‏را گسترش دادند، عبدالله بن عامر در دوران فرمانداری خود بر بصره فتوحات اسلامی‏را تا کابل پایتخت افغانستان گسترش داد و اگر معاویه(رض) صلاحیت و لیاقت نمی‏داشت بیست سال فرمانداری نمی‭کرد...
گفتیم که علت نارضایتی گروهی از مردم از فرمانداران عثمان، شایعه‏هایی بود که فتنه‏جویان آشوبگر در مورد آنان پخش کرده‏بودند و دلیلش ناتوانی آنها نبود، -‏ همانگونه که حقیقت تاریخی این را اثبات می‏کند- روایت دروغین مغیره بن شعبه را شخصیتی دروغگو و فریبکار معرفی می‏کند که به مصلحت مسلمین توجه ندارد به خصوص در چنان شرایط سخت و دشواری که وجود داشت و این موضوع با اخلاق و سیره مغیره بن شعبه قبل از فتنه و بعد از فتنه همخوانی ندارد، همچنین این روایت علی(رض) را به صورت فردی معرفی می‏کند که از امور سیاسی آگاه نیست، اما مغیره و ابن‏عباس توانایی بیشتری در این زمینه‏ها دارند.(10) .
امّا در روایت ابی محنف ابن‏عباس به علی(رض) پیشنهاد می‏دهد که معاویه را عزل کند چون فرمانداری معاویه از نظر سیاسی به نفع او نیست...، بر خلاف روایات واقدی که در آن آمده‏است: اگر علی(رض) دو صحابی بزرگوار طلحه و زبیر را فرمانده کوفه و بصره قرار دهد، در‏آمدهای مالی 