ا در نتیجه بتوانند ارزیابی دقیقی داشته باشند و به همین دلیل در ارزیابی آنان اوضاع وارونه جلوه کرده و امور محال را ممکن می‏بینند. به همین دلیل گفتند: وظیفه‭ای را که برعهده ما است به انجام می‏رسانیم و آن را به تأخیر نمی‏اندازیم.  منظور آنان درخواست اقامه حدود بر قاتلان عثمان بود.(1)  این سخن به گوش علی رسید. پس رغبت یافت تا به آنان نشان دهد که او و آنان در چنین شرایطی نخواهند توانست کاری از پیش ببرند. پس ندا در داد: هر غلامی‏که سوی مالکان خود برنگردد خونش هدر است. پس سبئیون و اعراب بدوی شروع به غرو لند و شکایت کردند و گفتند: فردا هم چنین چیزی به ما گفته خواهد شد و ما نمی‭توانیم در مقابل آنان حجتی بیاوریم.(2)  انگار که به ذهن رهبران سبئی فتنه رسیده بود که خلیفه می‏خواهد آنان را از کسانی که از آنها حمایت می‭کردند جدا بگرداند. به همین دلیل از قبول این امر روی برتافتند و اعراب بدوی را بر ماندن تشویق نمودند و آنها هم از اینان اطاعت کردند و در جای خود ماندند. در روز سوم بعد از بیعت علی از خانه خارج شد و به آنان گفت: به اعراب بدوی بگویید از اینجا بروند و گفت: ای اعراب، به کنار آبها و محل استقرار خود بروید. سبئیون خودداری کردند و اعراب بدوی نیز از سبئیون اطاعت بردند. سپس داخل خانه‭اش شد و طلحه و زبیر همراه با عده‭ای از صحابه رسول خدا نزد او رفتند و علی به آنان گفت: بروید انتقام خودتان را بگیرید و آنان گفتند: در این قضیه بینا نیستیم. علی به آنان گفت: به خدا قسم این شورشیان کورتر و بی خبرترند- و بعد از این کم بصیرت تر شده و بیشتر ابا می‏ورزند-. سپس این بیت را بر زبان آورد:
لو أن قومی‏طاوعتنی سراتهم         أمرتهم أمراً یدیخ الأعادیا
(اگر بزرگان قومم از من اطاعت برند، آنان را به چیزی فرمان می‏دهم که دشمنان را خوار و ذلیل گرداند).(3) 
تا این لحظه علی و طلحه و زبیر و همه صحابه اتفاق نظر دارند که اجرای حدود بر کسانی که موجب ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی‭شده و خلیفه را به قتل رسانده‏اند جهت دفع ضرر آنان بر همه دین ضروری می‏باشد و آنان در این امر معاون و همیار وی وی بودند و تمام کارهای علی منطقی به نظر می‏آید و همه صحابه در این مورد با وی متفق هستند، اما با این آشوبگرانی که بر امور استیلا دارند و بندگان و اعراب بدوی با آنان همراه شده‏اند و در میان مردم مدینه هستند و کاری که بخواهند می‭توانند بر سر آنان بیاورند، چکار کنند، حال آنکه در آن هنگام توانی برای جنگ با این افراد نداشتند؟! (4) 
طلحه و زبیر طرحی را در مورد رویارویی با سبئیان موجود در اطراف علی پیشنهاد دادند و طلحه به علی گفت: بگذار تا من به بصره بروم و به سرعت همراه با سپاهی برگردم. زبیر گفت: بگذار تا من به کوفه بروم و به سرعت همراه با سپاهی برگردم.(5)  اما علی درنگ ورزید و به آن دو گفت: بگذارید در این موضوع اندیشه کنم.(6) 
احتمالاً علی از فتنه و آشوب در هراس بود و می‏ترسید که به جنگی داخلی در اطراف مدینه تبدیل گردد که نتیجه خوشایندی به دنبال نداشته باشد. به همین دلیل به درخواست طلحه و زبیر جواب نداد.(7)  پیشنهاد زبیر و طلحه به علی بر این دلالت دارد که آنان در آن هنگام آنان به سخن علی راضی بودند که گفته بود این اوباش در درون مدینه هستند و بر مسلمانان چیره می‏باشند و مسلمانان بر آنان سلطه‭ای ندارند. پس تلاش کردند تا با این درخواست وقت تعطیل یکی از حدود را به حداقل رسانده و طرف علی را تقویت نمایند تا علی قادر به انجام آن باشد. صحابه مدتی منتظر ماندند تا علی در مورد این موضوع بیندیشد، اما علی معتقد بود که فقط با میراندن این موضوع می‭توان آن را حل و فصل نمود و فتنه‭ای از آتش است که هرگاه روشن شود، زیاد و پنهان می‏گردد.(8) 
وقتی که طلحه و زبیر و صحابه موافق وی دیدند که چهار ماه از قتل عثمان گذشته و علی هنوز نتوانسته قاتلان عثمان را قصاص نماید به‭این سبب که شورشیان دارای قدرت و سلطه هستند و در سپاه علی نفوذ دارند، طلحه و زبیر به علی گفتند: به ما اجازه بده تا از مدینه خارج شویم، یا غلبه می‏کنیم و یا از ما چشم بپوش. پس علی گفت: تا جایی که بتوانم دست نگه می‏دارم و اگر دیگر چاره‭ای جز جنگ با آنان نیافتم در این صورت با آنان می‏جنگم، زیرا آخرین دوا، داغ کردن است.(9) 
علی می‏دانست که خروج آن دو از مدینه تلاشی از جانب آن دو برای دست یابی به‭یک راه حل است، پس مانع رفتن آنان نشد، چه بسا او هم امید آن را داشت که به‭یک راه حل دست یابد، بلکه او در تلاش برای این امر بود، لکن برای این کار روش خاص خود را داشت.(10) 
برخی از پژوهشگران معاصر در تفسیر متن مربوط به اجازه گرفتن طلحه و زبیر برای رفتن به بصره و کوفه و آوردن سپاهی از آن دو شهر برای سرکوب آشوبگران و امتناع علی از موافقت با آن می‏گویند: علی از این دو می‏ترسید و خوف این را داشت که با آن سپاهیان بر او حمله ببرند و همان کاری را با وی بکنند که مردم مصر در یوم الدار با عثمان بن عفان کردند.(11)  باید گفت که چنین تفسیری مافوق تحمل متن است(12)  و این تفسیر ظلم و تجاوز به حق برگزیدگان صحابه می‏باشد.
طلحه و زبیر به مکه رفتند و در راه به جماعت انبوهی از مسلمانان رسیدند که خواهان اجرای قصاص بر قاتلان عثمان بودند. بحث در این مورد إن شاء به تفصیل خواهد آمد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) دور المرأة السیاسی فی عهد النبیع و الخلفاء، ص378.
2) تاریخ طبری5/460.
3) همان461.
4) فتح الباری12/360.
5) تاریخ طبری5/361.
6) همان.
7) تحقیق مواقف الصحابة2/108.
8) تاریخ طبری5/367؛ دور المرأة السیاسی، ص380.
9) تاریخ طبری5/368؛ دور المرأة السیاسی، ص380.
10) دور المرأة السیاسی، ص380-381.
11) الخلفاء الراشدون، ص372.
12) خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید علی، ص118.در گذشته و حال چنین میان مردم شایع شده که اختلاف بین علی و معاویه به‭این بر می‏گردد که معاویه به گرفتن خلافت طمع داشت و خروج معاویه بر علی و امتناع معاویه از بیعت با علی به‭این سبب بود که علی معاویه را از ولایت بر شام عزل نمود. در کتاب «الإمامة و السیاسة» منسوب به ابن قتیبه دینوری روایتی آمده است که بیانگر این امر می‏باشد که معاویه ادعای خلافت کرده است. این موضوع در خلال روایتی آمده که در آن ابن کواء به ابوموسی اشعری گفت: بدان که معاویه آزاد شده اسلام است و پدرش سرکرده احزاب بود و بدون مشورت ادعای خلافت دارد، پس اگر تو را تصدیق نمود زمان خلع وی آمده است و اگر تو را تکذیب نمود سخن گفتن با او برای تو حرام است.(1) 
اینکه چنین سخنی از جانب امیر المؤمنین علی باشد، صحیح نمی‏باشد، بلکه از سخنان روافض است. بعداً در مورد کتاب «الإمامة و السیاسة» و کذب و جعلی بودن آن و نقش آن در مکدر ساختن واقعیات تاریخی مواردی بیان خواهد شد. کتب تاریخ و ادب آکنده از روایات جعلی و ضعیفی است که بیانگر این نکته می‏باشند که معاویه برای بدست گرفتن حکومت و خلافت و فرمانروایی با علی اختلاف دا