ند). سوگند به کسی که آن را در دریایی از دریاهای خود قرار داده است من عثمان را نکشته ام و در ماجرای قتل او همدستی نکرده ام.(10) 
علی می‭گوید: در روزی که عثمان به قتل رسید کاری از دست من بر نمی‏آمد.(11)  حافظ ابن عساکر طرقی را که از طریق آنها روایاتی از علی وارد شده و در آنها علی از خون عثمان تبری جسته است و در خطبهها و دیگر موارد خود بر عدم دست داشتن در این ماجرا و عدم رضایت به قتل او قسم خورده است جمع آورده است. این موضوع به طرقی که نزد بسیاری از ائمه حدیث مفید یقین می‏باشند از علی روایت شده است.(12) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) العقیدة فی أهل البیت بین الإفراط و التفریط، ص229.
2) المستدرک3/103.
3) منهاج السنة4/406.
4) البدایة و النهایة7/202. سند آن حسن است.
5) المستدرک3/95. حدیث صحیح بر شرط شیخین است، اما مسلم و بخاری آن را تخریج نکرده‭اند.
6) فضائل الصحابة1/555شماره733. سند آن صحیح است.
7) الطبقات الکبری3/82؛ البدایة و النهایة7/202.
8) الریاض النضرة، ص543.
9) صفة الصفوة1/306.
10) فضائل الصحابة1/559-660. سند آن صحیح لغیره است، شماره379.
11) المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم5/61.
12) البدایة و النهایة7/193.علی چون از جانب آنان احساس خطر می‭کرد رفتاری محطاطانه با آنان داشت و حتی کسی به هنگام رفتن به شام مسئولیت کاری را به آنان واگذار نکرد، چه فرزندش محمد بن حنفیه را فراخواند و پرچم را بدست او داد و عبدالله بن عباس را بر سمت راست سپاه و ابو لیلی بن عمر بن جراح را پیش قراول سپاه قرار داد(1)  و قثم بن عباس را به جای خود در مدینه گمارد.(2) 
این اقدامی ‏پیش دستانه از جانب علی بود تا بدین وسیله برائت خود را از آن اوباشان اعلام داشته و قدرت خود برای سیطره بر امور مسلمانان بدون کسب کمک از آنان را اعلام دارد، زیرا وی در میان مسلمانان موالیان و کسانی را داشت که خلافت او را تأیید می‭کردند و همین افراد او را از کمک گرفتن و دوستی با آنان بی نیاز می‏ساخت و این نهایت چیزی بود که در آن زمان می‭شد با آن گروه انجام داد و همین برای معذور بودن وی کفایت می‭کرد، زیرا آنان صدها نفر بودند و علاوه بر این طوائف و قبائلی داشتند که در سپاه علی حضور داشتند و اگر در مورد آنان شدت عملی بیشتر از آن به خرج می‏داد خوف این می‏رفت که دایره فتنه در میان امت گسترده تر شود.(3)  وقتی که علی، طلحه و زبیر و عائشه با وساطت قعقاع بن عمرو- این موضوع بعداً ذکر خواهد شد- با هم صلح کردند امیر المؤمنین علی شب آن روز برای مردم خطبه خواند و به بیان جاهلیت و تیره روزی آن یاد کرد و از اسلام و نیکروزی و نعمت همدلی که خداوند بعد از پیامبر به وسیله ابوبکر و عمر بن خطاب و عثمان بن عقانبه امت داده بود سخن آورد و سپس این واقعه روی داد که عده‭ای- قاتلان عثمان- آن را بر سر امت آوردند که طالب دنیا بودند و به کسانی که خداوند آنان را به سبب فضیلت غنیمتشان کرده بود حسد می‏بردند و می‭خواستند کارها را به حال اول بازبرند، اما خداوند کار خویش را بسر می‏برد و آنچه بخواهد می‏کند.(4)  سپس گفت: بدانید که من فردا حرکت می‏کنم، شما نیز حرکت کنید، ولی هیچ یک از آنان که بر ضد عثمان کمک کرده‭اند نیایند و سفیهان زحمت خویش را از من کم کنند.(5) 
قاضی ابوبکر باقلانی موضوع اجرای حکم قصاص در مورد قاتلان عثمان را مورد بحث و مناقشه قرار داده و رأی خود را در مورد موضع علی در به تأخیرانداختن اجرای قصاص تا حد امکان بیان داشته و می‭گوید: چون ثابت شود که علی از کسانی است که قائل به‭این می‏باشند که اگر جمعی یک نفر را به قتل برسانند همه آن جمع قصاص می‏شوند، در این صورت جایز نیست که وی همه قاتلان عثمان را قصاص کند، مگر آنگاه که بر قاتل بودن آن قاتلان بعینه، بینه وجود داشته باشد و اولیای دم در مجلس او حضور یابند و خواهان خون پدر و ولی خود شوند و امام با اجتهاد خود به‭این حکم برسد که اجرای قصاص بر قاتلان عثمان، منجر به هرج و مرجی بزرگ تر و فسادی شدیدتر نمی‭شود که در آن چیزی مثل قتل عثمان یا حادثه‭ای خطیر تر از آن روی دهد و به تأخیرانداختن اجرای حد تا هنگام وقت امکان آن و گرفتن و استیفای حق در آن، برای امت بهتر و مناسب تر بوده و پراکندگی آنان را بهتر جمع می‭آورد و فساد و تهمت را بهتر از آنان دفع می‏کند.(6) 
ابن حزم در توجیه موضع علی در تأخیرانداختن اجرای قصاص بر قاتلان عثمان می‭گوید: با توفیق خداوندی می‏گوییم: اینکه گفتند از قاتلان عثمان و محاربان با خدا و رسول او و کسانی که در پی ایجاد فساد در روی مین بودند و حرمت اسلام، حرم امامت، هجرت، خلافت و صحبت- صحابه رسول خدا بودن- و سابقه را زیر پا گذاشتند قصاص گرفته شود، امری درست است و علی هم هرگز در این مورد و در برائت و بیزاری جستن از این قاتلان و اوباش با آنان مخالف نبود، لکن تعداد این اوباش بسیار زیاد بود و از علی اطاعت نمی‏بردند و کاری که در توان علی نباشد از ذمه او ساقط است، چنان که اگر مسلمانی قادر به انجام نماز و روزه و حج نباشد انجام آنها از ذمه وی ساقط می‏شود و بین این دو فرقی وجود ندارد. خداوند متعال می‭فرماید:
(لاَ يُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا) البقرة: ٢٨٦ 
(خداوند به هيچ كس جز به‏اندازه توانائيش تكليف نمي‌كند) 
رسول خدا می‏فرمایند: اگر شما را به چیزی امر کردم به قدر توان خود از آن انجام دهید.(7)  اگر معاویه با علی بیعت می‭کرد بدین ترتیب علی تقویت می‏شود و می‭توانست حق را از قاتلان عثمان بگیرد. پس اختلاف علی را تضعیف کرد و او نتوانست حق را بر آنان جاری گرداند و اگر چنین نمی‭شد حق را بر آنان جاری می‭کرد، آن چنان که حق را بر قاتلان عبدالله بن خباب جاری گرداند، (8)  زیرا وی بر مطالبه قاتلان وی توانا بود.(9) 
ابن العربی دیدگاه علی بن أبی طالب را چنین بیان می‏کند: علی می‭گوید: نمی‏گذارم کسی که از فردی شکایت دارد حق خود را از او بگیرد مگر آنگاه که قاضی به نفع وی حکم داده باشد.(10)  سپس ادامه می‏دهد: اینکه در میان آنان جنگی روی داد قطعاً معلوم و مبرهن است. هم چنین اینکه به‭این سبب بوده است، یعنی به سبب اختلاف در مورد قصاص از قاتلان عثمان بوده است، امری روشن می‏باشد، اما در این ماجرا حق با علی بود، زیرا کسی که خود خونخواهی می‏کند صحیح نیست قاضی جلسه رسیدگی به آن باشد و اگر خواهان تهمتی نسبت به قاضی داشت، این موجب خروج خواهان بر قاضی نمی‭شود، بلکه حق را در نزد او و در محکمه او مطالبه می‏کند. پس اگر برای وی حکمی‏داد که می‏پذیرد و اگر حکمی‏نداد ساکت مانده و صبر می‏کند، زیرا چه بسیارند حقهایی که خداوند متعال در مورد آنها حکم می‏دهد و- آنگاه که با علی بیعت شد- و ولی عثمان نزد علی حاضر می‭شد و می‏گفت: هزار نفر بر خلیفه هجوم بردند و او را به قتل رساندند و آنها افرادی معلوم و مشخص هستند، علی چه چیزی می‏گفت؟ آیا غیر از این را به وی می‏گفت: ادعایت را ثابت کن و حق خودت را بگیر و این در یک روز قابل اثب