ست: وقتی که عائشه به آب حوأب رسید صدای پارس کردن سگان آنجا را شنید، پس گفت: فکر می‏کنم که من بر می‏گردم، زیرا رسول خدا به ما فرمود: سگان آب حوأب بر کدام یک از شما پارس می‭کنند. پس زبیر به وی گفت: آیا بر می‏گردی؟! – برنگرد- چه بسا که خداوند به وسیله تو میان مردم سازش برقرار نماید.(31)  یعلی بن عبید هم همین لفظ را از اسماعیل روایت کرده است که حاکم آن را ذکر کرده است.(32)  البانی می‭گوید: سند آن به حقیقت صحیح است و می‭گوید: از بزرگان أئمه حدیث، ابن حبان و ذهبی و ابن کثیر و ابن حجر آن را صحیح دانسته‏اند.(33) 
در این روایات صحیح شهادت دروغ یا تدلیس، یعنی چیزهایی مقام صحابه منزه از آن می‏باشد و از چیزی که روایات ضعیف بیان داشته‏اند- و بعداً ذکر خواهند شد- وجود ندارد.(34) 
اگر کسی در این روایات که علما آنها را صحیح دانسته‏اند تأمل واندیشه کند چیزی در آنها نمی‏یابد که بر نهی از چیزی یا امر به چیزی دلالت داشته باشند تا عائشه آنها را انجام دهد، بلکه چیزی که از آنها می‏فهمد این است که رسول خدا سوال کرده کدام یک از شما بر آب حوأب گذر می‏کند؟ اما روایاتی که بر نهی دلالت دارند و لفظ «إیاک» در آنها آمده است، مانند این روایت که می‭گوید: «إیاک أن تکونی یا حمیراء»(35)  (ای حمیراء- عائشه- مواظب باش که تو آن شخص نباشی) علما آنها را صحیح ندانسته‏اند و روایاتی ضعیف می‏باشند. از این رو رأی صحیح این است که عبور عائشه بر آب حوأب فاقد اثر سلبی می‏باشد که روایات جعلی ساخته و پرداخته‏اند و اثر زیادی بر روان عائشه نگذاشت به طوری که او به صورت جدی به‭این فکر برود که برگردد و کار ایجاد صلح در میان مسلمانان و تلاش برای استوارسازی گامهای آنان را رها نماید و نهایت چیزی که برای وی روی داد این بود که‭یک لحظه «ظن»- گمان- بازگشتن به ذهنش خطور کرد و خود وی هم در تعبیر از آن گفت: «ما أظننی إلا راجعة» (فکر می‏کنم که من بر می‏گردم) و این فقط یک ظن و گمان بود و وی فقط برای مدتاندکی درنگ ورزید و سپس بعد از اینکه زبیر گفت: چه بسا خداوند به وسیله او میان مسلمانان سازش و اصلاح ایجاد نماید، دوباره هدفش روشن و واضح گردید.(36)  همیشه و همواره مسأله آب حوأب(37)  و احادیث مذکور در مورد آن جولانگاه و مرتعی خوشگوار برای شیعه و کسانی دیگر جهت طعنه وارد کردن برام المؤمنین عائشه بوده است و در مسأله خروج وی برای خونخواهی عثمان به آن باور دارند و حتی کارشان به جایی رسیده که با ادعای مخالفت عائشه با نهی رسول خدا از وارد شدن بر آب حوأب، صفت مجتهد بودن را از عائشه نفی کرده‭اند. منابع تاریخی این ماجرا را ذکر کرده‭اند. طبری آن را طی یک روایت طولانی بیان داشته است که اسماعیل بن موسی فزاری راوی آن می‏باشد و ابن عدی در مورد این راوی می‭گوید: صفت غلو و تشیع او را مورد نکوهش قرار داده‏اند.(38)  فزاری این خبر را از علی بن عابس أرزق روایت کرده که ابن حجر و نسائی وی را ضعیف دانسته‏اند.(39)  علی بن عابس این روایت را از خطاب هجری روایت می‏کند که فردی ناشناس است(40)  و این هجری مجهول آن را از فرد ناشناس دیگری به نام صفوان بن قبیعه أحمسی(41)  و او آن را از شخصی ناشناس‎تر به نام عزنی صاحب الجمل روایت می‏کند که وی در واقع صاحب الجمل نیست، بلکه صاحب آن یعلی بن أمیه است.(42) 
در متن این روایت و در انتهای روایت می‭توان بوی تشیع و رفض را احساس کرد، زیرا راوی بر زبان علی بن أبی طالب بیان می‏کند که برای بدست گرفتن خلافت مستحق تر از ابوبکر و عمر و عثمان است، حال آنکه روایات صحیح و ثابت خلاف این را بیان می‭کنند.(43)  بر اساس مباحث سابق برای ما روشن می‏شود که‭این روایت صحیح نمی‏باشد.(44)  روایات دیگری هم در باب این ماجرا وجود دارد که همه از جهت سند و متن باطل می‏باشند و هدف اصلی آنها طعنه زدن به بزرگان و فضلای صحابه و بیان این امر است که هدف آنان از خروج خود، محقق ساختن مطامع دنیوی شخصی چون دارایی و ریاست و غیره بوده است و اینکه هدف وسیله را توجیه می‏کند و اینکه آنان در این راه از برافروختن آتش فتنه و جنگ در میان مسلمانان هراس و پرهیزی نداشتند و هدف اصلی همه‭این روایات، دو صحابی بزرگوار، یعنی طلحه و زبیر می‏باشد.(45)  نیز بافندگان این روایات قصد بیان و تأکید بر این امر را دارند که‭این دو صحابه بزرگوار جرأت زیر پا گذاشتن حرمتهای الهی را داشتند، چه در این روایات آنان برای ام المؤمنین عائشه قسمهای سختی را ادا می‭کنند و می‏گویند که‭این آب حوأب نیست و علاوه بر این هفتاد نفر- و به روایتی پنجاه نفر- را آوردند تا بر صداقت سخنشان شهادت بدهند و این کار چنان که مسعودی شیعه و رافضی بر آن افراد افترا می‏بندد اولین شهادت دروغ در اسلام است.(46) 
این روایات در تلاش برای این امر هستند تا نشان دهند که طلحه و زبیر وام المؤمنین عائشه نیت و قصد پاک و خالصی نداشتند و هدفشان یکی نبود و می‏خواهد چنین نشان دهند که عائشه قلباً موافق طلحه بود و دوست داشت که وی خلیفه شود، زیرا طلحه هم به مانند عائشه از بنی تیم بود. هم چنین در پی نشان دادن این امر می‏باشند که طلحه و زبیر هم با یکدیگر رقابتی داخلی داشتند و هر کدام از آنان مشتاق این بودند که خلافت را بدست بگیرند. این روایات دارای ضعفهای بسیار قوی می‏باشند، چه سند برخی از آنها منقطع است و در سند برخی دیگر افراد مجهولی وجود دارد که شناخته شده نمی‏باشند، یا اینکه هر دو عیب در آنها وجود دارد.(47)  بسیاری از نویسندگان و مؤرخان تحت تأثیر این روایات قرار گرفته‭اند و بر آنها تکیه کرده و در نشر آنها نقش داشته‏اند، حال آنکه‭این روایات بی پایه و اساس هستند، ماننند کتاب «عبقریة علی» تألیف عقاد و کتاب «علی و بنوه» تألیف طه حسین و برخی دیگر از نویسندگان معاصر.(48) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
30) مسند أحمد6/97.
31) همان.
32) المستدرک3/120.
33) سلسلة الأحادیث الصحیحة1/767شماره474.
34) دور المرأة السیاسی، ص405.
35) ذهبی می‭گوید: همه احادیثی که در آنها لفظ «یا حمیراء» آمده است صحیح نیستند.
36) سیر أعلام النبلاء2/167-168.
37) از آبهای عرب در راه بصره و در نزدیکی آن و بر سر راه مکه به بصره.
38) دور المرأة السیاسی، ص406.
39) الکامل فی ضعفاء الرجال1/528؛ میزان الإعتدال1/413.
40) تقریب التهذیب1/697.
41) همان2/392؛ دور المرأة السیاسی، ص400.
42) میزان الإعتدال3/434؛ لسان المیزان3/225.
43) أسد الغابة5/486؛ دور المرأة السیاسی، ص400.
44) دور المرأة السیاسی، ص402.
45) تاریخ طبری5/483.
46) مصنف ابن أبی شیبة15/283. سند آن ضعیف و منقطع است؛ أنساب الأشراف2/47. از همان طریق روایت شده است. این روایات با روایات صحیح و ثابت مخالفت دارند.
47) مروج الذهب2/367.
48) خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص133.نسخ: عبارتست از رفع و برداشته شدن یک حکم شرعی با حکم شرعی دیگری که بعد از آن آمده ساقط شود.
زرکشی می‌گوید: ائمه می‌گویند: برای کسی جایز نیست قرآن را تفسیر کند مگر بعد از این که ناسخ و منسوخ قر