ن را بشناسد.(1) 
امیر مؤمنان علی با تأکید بر همین قاعده، در برخورد با فردی (قصّه پرداز) که به باور خود قرآن را تفسیر می‌کرد، وی را سرزنش کرد وگفت: آیا ناسخ ومنسوخ قرآن را می‌شناسی؟ آن مرد گفت: خیر، فرمود: پس هم خودت گمراه و هلاک شدی و هم دیگران را گمراه و هلاک کردی.(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البرهان فی علوم القرآن 92/2.
2) ابو خثیمه، کتاب العلم العلم /31 با تحقیق آلبانی و گوید: إسناد آن صحیح است. وقتی که طلحه و زبیر و همراهانشان به بصره رسیدند در کنار خریبه(49)  فرود آمدند(50)  و از آنجا کسانی را نزد بزرگان و برگزیدگان قبائل فرستادند تا از آنان علیه قاتلان عثمان کمک بگیرند. بسیاری از مسلمانان بصره و دیگر شهرها اجرای قصاص بر قاتلان عثمان را دوست داشتند، اما برخی از این افراد معتقد بودند که‭این کار در اختیارات خلیفه می‏باشد و خروج برای انجام این امر بدون فرمان و اطاعت وی، معصیت است. لکن خروج این صحابه بزرگواری که مژده بهشت به آنان داده شده بود و خروج اعضای شورای خلافت و خروج ام المؤمنین عائشه، همسر مورد علاقه رسول خدا و فقیه ترین زن اسلام و درخواست شرعی و روشن آنان که کسی از صحابه آن را انکار نمی‭کردند، برخی از مردم بصره- از قبائل مختلف- را واداشت که به آنان بپیوندند. زبیر شخصی را نزد أحنف بن قیس سعدی تمیمی‏فرستاد تا در مسأله خونخواهی عثمانی از او طلب یاری نماید. احنف از رؤسای تمیم بود و سخن وی در میان آنان رواج داشت و از او اطاعت می‭کردند. احنف خود در مورد سختی این موقعیت می‭گوید: مسأله‭ای بسیار سخت بر من عرضه شد که تا به حال چنین چیزی بر من عرضه نشده بود و گفتم: اینکه من این افراد را که ام المؤمنین و حواری رسول خدا- زبیر بن عوام- هم با آنان می‏باشند رها کنم، این کاری بسیار بد خواهد بود.(51)  اما وی کناره گرفت و شش هزار نفر از قومش که از وی اطاعت می‏بردند کناره گرفتند، اما بسیاری از آنان از او سرپیچی کردند و مطیع طلحه و زبیر وام المؤمنین شدند.(52)  زهری بیان کرده که عامه مردم بصره از آنان تبعیت کردند.(53)  بدین ترتیب افراد جدیدی به طلحه و زبیر پیوستند تا در کاری که آنان قصد اجرای آن را داشتند به آنان کمک نمایند. عثمان بن حنیف به حد توان خود- والی علی در بصره- خواست امور را سر و سامان داده و اصلاح نماید، اما امور از کنترل وی خارج شد بطوری که‭یکی از آنان در مورد بصره گفت: بخشی از مردم شام در میان ما فرود آمده‏اند.(54)  حتی معاویه بعدها تلاش کرد تا با کمک مردم بصره بر بصره استیلا یابد.
برخی از منابع غیر معتمد بیان کرده‭اند که عثمان بن حنیف به حکیم بن جبله اجازه داد تا وارد جنگ شود، اما چنین چیزی ثابت نشده و در منابع صحیح هم چنین مطلبی روایت نشده است.(55) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
49) محلی در کنار بصره. نک: خطط البصرة و منطقها(114-122) العلمی.
50) خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص132.
51) خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص133. 
52) طبقات ابن سعد5/456.
53) مصنف عبدالرزاق5/456. سند آن صحیح و به صورت مرسل از زهری روایت شده است.
54) طبقات ابن سعد6/333.
55) فتح الباری13/26، خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص137. بعد از اینکه عائشه برای مردم بصره‭ای خطبه‭ای خواند حکیم بن جبله آمد و جنگ را شعله ور ساخت. یاران عائشه و طلحه و زبیر نیزههای خود را بالا بردند و نگهداشتند که جنگ نشود، اما حکیم و همراهان او دست بردار نشدند و هم چنان به جنگ با آنان ادامه دادند و طلحه و زبیر و عائشه فقط از خود دفاع کردند، اما حکیم هم چنان سواران خویش را تحریک می‭کرد و تشویق می‏نمود.(56)  علیرغم این امر عائشه اصرار داشت که جنگ برپا نشود. پس به‭یاران خود دستور داد که به سمت چپ بروند و از جنگجویان دور شوند و مدتی در آنجا- قبرستان بنی مازن- بماندند- و آن مردم بر آنان تاختند- تا اینکه شب آنان را از هم جدا کرد.(57)  وقتی که صبح فرارسید حکیم بن جبله در حالی که ناسزا می‏گفت آمد و در دستش نیزه‭ای قرار داشت و به سوی عائشه و همراهان وی می‏رفت. حکیم در سر راه به هر مرد یا زنی که می‏رسید و آن فرد کار وی در ناسزاگویی به عائشه را مورد نکوهش قرار می‏داد، به قتل می‏رساند.(58)  در این هنگام مردم عبدالقیس جز آنان که گمنام بودند به خشم آمدند و گفتند: تو دیشب چنان کردی و امروز اکنون نیز کارت را از سر گرفتی. به خدا قسم می‏گذاریم تا خدا از تو قصاص بگیرد. سپس رفتند و او را ترک کردند. افرادی از پراکندگان قبائل که همراه حکیم به جنگ با عثمان رفته بودند و در محاصره وی شرکت داشتند به راه خود رفتند. آنان می‏دانستند که دیگر در بصره‭ای جایی ندارند پس گرد حکیم جمع شدند و به‭یاران عائشه رسیدند و جنگ سختی را با هم انجام دادند.(59)  منادی عائشه بر آنان بانگ می‏زد و آنان را دعوت می‭کرد که دست از جنگ بردارند، اما آنان نمی‏پذیرفتند(60)  و عائشه می‏گفت: هیچکس را نکشید مگر آنکه با شما بجنگد. اما حکیم به دعوت منادی توجه نکرد و همچنین جنگ افروزی می‭کرد. در این هنگام و بعد از اینکه طبیعت این افراد جنگجو برای طلحه و زبیر روشن شد و دریافتند که آنان از چیزی پرهیز ندارند و هر حرمتی را زیر پا می‏گذارند و در افروختن آتش جنگ دارای هدفی می‏باشند، گفتند: حمد خدایی را که انتقام ما را از مردم بصره فراهم ساخت. خدایا هیچ یک از آنان را باقی مگذار و از آنان قصاص بگیر و همه را بکش. سپس به جنگ آنان رفتند و می‏گفتند: هر کس که از جمله قاتلان عثمان نیست، از جنگ با ما کنار برود، زیرا ما فقط قصد جنگ با قاتلان عثمان را داریم و با کسی جنگ را آغاز نمی‏کنیم. سپس جنگ سختی را با هم انجام دادند.(61)  از میان قاتلان بصره‭ای عثمان فقط یک نفر توانست فرار نماید. منادی طلحه و زبیر ندا می‏زدند: اگر در قبیله شما کسی هست که در جنگ مدینه و قتل عثمان دست داشته است او را نزد ما بیاورید.(62)  گروهی از آن نادانان و اوباش- چنان که عائشه می‭گوید- در تاریکی شب به سراغ وی آمده بودند تا وی را بکشند و حتی تا آستانه خانه او هم رسیده بودند و فردی راهنما به همراه خود داشتند تا آنان را به سوی عائشه راهنمایی نماید، اما خداوند شر آنان را به وسیله گروهی که گرد خانه عائشه بودند دفع کرد و آسیاب جنگ بر آنان برگشت و مسلمانان دورشان را بگرفتند و آنان را کشتند.(63) 
طلحه و زبیر و همراهانشان توانستند بر بصره سیطره‭یابند و به غذا و کمک غذایی نیاز داشتند، زیرا هفتهها بر آنان سپری شده و آنان مهمان کسی نشده بودند. پس سپاه زبیر به دارالإماره بصره و سپس به بیت المال رفت تا ارزاق خود را از آنجا تهیه نمایند و عثمان بن حنیف را رها کردند و او به نزد علی رفت.(64) 
بدین ترتیب طلحه و زبیر وام المؤمنین عائشه بر بصره استیلا یافتند و تعداد زیادی از افرادی را که در هجوم بر مدینه دست داشتند که تعداد آنان را هفتاد نفر برآورد کرده‭اند و در رأس آنان حکیم بن جبله، رئیس شورشیان بصره حضور دا