ت و به جنگ و آتش افروزی علاقه زیادی داشت، به قتل برسانند. در این جنگ زبیر فرمانده بود و در این مورد با وی بیعت شد.(65) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
56) خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص137-138.
57) تاریخ طبری5/494.
58) همان495.
59) همان499.
60) همان.
61) همان.
62) همان501.
63) همان503.
64) همان493؛ خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص138.
65) أنساب الأشراف2/93. سند آن حسن است؛ خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص139. عائشه تمایل زیادی داشت تا حقیقت جنگی را که با اهل بصره روی داد برای مردم روشن گرداند. به همین دلیل برای مردم شام و کوفه و یمامه نامه نوشت. نیز نامه‭ای برای مردم مدینه نوشت تا در مورد کارهایی که انجام داده‏اند آنان را باخبر گرداند. از جمله چیزهایی که وی در نامه‭اش برای مردم نوشت این بود: آمده بودیم تا از جنگ جلوگیری کنیم و کتاب خدای عزوجل را بپابداریم و حدود خدا را در باره شریف و غیر شریف و کم و زیاد اجرا کنیم مگر آنکه خدا ما را از آن بازدارد. نیکان و نجیبان مردم بصره با ما بیعت کردند و اشرار و اوباش به مخالفت ما برخاستند و دست به اسلحه بردند و از جمله سخنانی که به ما گفتند، این بود که ام المرمنین را به گروگان می‏گیریم به‭این سبب که آنان را به سوی حق خوانده و ترغیب کرده بود. خدای عزوجل روش مسلمانان را مکرر به آنان وانمود و چون حجت و دستاویزی نماند قاتلان امیرالمؤمنین عثمان دلیری نمودند، اما از پای درآمدند و جز حرقوص بن زهیر کسی از آنان جان بدر نبرد که اگر خدای سبحان بخواهد او را نیز گرفتار می‏کند. شما را به خدا شما نیز چنان کنید که ما کرده‭ایم که ما و شما در پیشگاه خدا معذور باشیم که تکلیف خویش را انجام داده‭ایم.(66) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
66) تاریخ طبری5/501.طبری از ابومخنف از یوسف بن زید از سهل بن سعد روایت کرده که گفت: وقتی عثمان بن حنیف را گرفتند ابان بن عثمان را پیش عائشه فرستادند و نظرش را در مورد عثمان خواستند. عائشه گفت: او را بکشید. زنی به عائشه گفت: ایام المؤمنین، ترا به خدا با عثمان که صحابه پیامبر خدا بوده چنین مکن. عائشه گفت: ابان را برگردانید. وقتی که او برگرداندند، عائشه گفت: بگو: عثمان را نکشید، بلکه در حبس کنید. ابان گفت: اگر می‏دانستم که مرا برای این برگردانده‭اید بر نمی‏گشتم. مجاشع بن مسعود به آنان گفت: عثمان را بزنید و موی ریشش را بکنید. آنان چهل تازایانه به او زدند و موی ریش و سر و ابروان و مژههایش را بکندند و او را در حبس کردند.(67)  در سند این روایت ابومخنف وجوددارد که فردی شیعی و رافضی و محترق است و از طریق صحیحی ثابت نشده که بتوان بر آن اعتماد کرد و صحابه بزرگوار از انجام چنین کار قبیحی منزه می‏باشند. چیزی که می‭توان از روایت سیف فهمید این است که اوباش و اغتشاشگران این کار را بر سر وی آوردند و طلحه و زبیر این کار را زشت و بسیار بد دانستند و این خبر را به سمع عائشه رساندند و عائشه گفت: او را رها کنید تا هر جا که می‏خواهد برود.(68)  این روایت با تفصیلاتی که ابومخنف نقل کرده است تعارض دارد، زیرا در این روایت ذکر نشده که به قتل یا حبس کردن یا کندن موهای صورت وی امر شده باشد. نویری و ابن کثیر این روایت- روایت سیف- را برگزیده‏اند.(69)  ذهبی بیان داشته که مجاشع بن مسعود قبل از ورود به خانه عثمان بن حنیف کشته شده بود.(70)  حتی اگر هم فرض شود که مجاشع بن مسعود به قتل نرسیده بود، رهبری و فرماندهی بدست وی نبود تا این فرمانها را صادر نماید.(71) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
67) تاریخ طبری5/497.
68) همان.
69) نهایة الإرب20/38؛ البدایة و النهایة7/233.
70) تاریخ الإسلام، مرویات أبی مخنف فی تاریخ الطبری، ص359.
71) مرویات أبی مخنف فی تاریخ الطبری، ص259.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:445.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:446.txt">1- نصیحت عبدالله بن سلام به امیر مؤمنان علی بن أبی طالب(رض)</a><a class="text" href="w:text:447.txt">2- نصیحت حسن بن علی به پدرش</a><a class="text" href="w:text:448.txt">3- فراخواندن مردم کوفه از ذی قار توسط علی بن أبی طالب(رض)</a><a class="text" href="w:text:449.txt">4- اختلاف نظر موجب ابطال دوستي نمي شود</a><a class="text" href="w:text:450.txt">5- سوالاتی در راه</a></body></html>خروج امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب از مدینه مورد تأیید صحابه موجود در مدینه نبود. این موضوع وقتی روشن شد که علی تصمیم گرفت به شام برود تا با مردم آنجا دیدار کرده و ببیند معاویه چه نظری دارد و چکار می‏کند.(1)  علی معتقد بود که مدینه دیگر دارای آن عناصر لازمی‏که برخی دیگر از شهرها در آن مرحله زمانی داشتند، نمی‏باشد و گفت: مردان بزرگ عرب و داراییها در عراق هستند.(2)  وقتی که ابوایوب انصاری از این تمایل خلیفه اطلاع پیدا کرد به وی گفت: ای امیر مؤمنان، کاش شما در این شهر اقامت می‭کردید، زیرا پناهگاهی استوار و محل هجرت رسول خدا است و مزار و منبر ایشان و خمیر مایه اصلی اسلام در آن قرار دارد. پس اگر اعراب از شما اطاعت بردند شما هم در این شهر به مانند افراد قبلی خواهید بود و اگر قومی‏بر شما شورید آنان را با دشمنانشان دفع خواهی کرد، اما اگر اکنون چاره‭ای جز رفتن ندارید، بروید، شما معذور هستید. خلیفه نظر وی را پذیرفت و تصمیم به اقامت در مدینه گرفت و عمال خود را به شهرها فرستاد.(3)  اما حوادث سیاسی جدید و زیادی روی داد که خلیفه را وادار به ترک مدینه کرد و علی تصمیم گرفت به کوفه برود تا به مردم شام نزدیک باشد.(4)  هنگامی‏که علی داشت برای رفتن به کوفه آماده می‭شد به وی خبر رسید که عائشه و طلحه و زبیر به بصره رفته‏اند.(5)  پس مردم مدینه را تشویق کرد تا به وی کمک کنند. چون برخی از اوباش در سپاه علی حضور داشتند، و نیز به خاطر روش برخورد و تعامل با آنان، برخی از مردم مدینه در همراه شدن با علی درنگ ورزیدند، زیرا بسیاری از مردم مدینه معتقد بودند که فتنه هم چنان پابرجاست و لازم است تا وقتی که امور آشکار می‏شوند تأمل و غور شود و می‏گفتند: خیر، به خدا قسم ما نمی‏دانیم چکار کنیم، زیرا این موضوع برای ما مشتبه است و ما تا وقتی که موضوع برایمان روشن و آشکار شود در مدینه می‏مانیم. طبری روایت کرده که علی با همان آرایشی که برای حرکت به سوی شام به سپاه خود داده بود از مدینه بیرون رفت و جمعی از کوفیان و بصریان نیز سبکبار با وی روان شدند که همه هفتصد کس بودند.(6)  در مورد اینکه تعداد زیادی از مردم مدینه از همراهی با علی و اجابت دعوت او درنگ ورزیدند، ادله زیادی وجود دارد، از جمله: خطبههای زیادی از علی بن أبی طالب که وی در آنها از این امر شکایت کرده است؛(7)  پدیده گوشه گیری بسیاری از صحابه بعد از کشته شدن عثمان که امری واضح و روشن است؛ همچنین تعدادی از صحابه‭ای که در نبرد بدر حضور داشتند، بعد از کشته شدن عثمان در خانههای خود ماندند و تا هنگام وفات از آنها خارج نشدند.(8)  ابوحمید ساعدی انصاری- از صحابه حاضر در نب