فیه دختر عبدالمطلب هستی و با شمشیر خود با علی بن أبی طالب بن عبدالمطلب می‏جنگی.(11)  پس زبیر از میدان نبرد خارج شد و ابن جرموز به او رسید و او را به قتل رساند(12)  که تفصیل این مطلب بعداً ذکر خواهد شد.
بنابراین زبیر در مورد هدف خود- یعنی اصلاح- هوشیار و آگاه بود، اما چون دید که سلاح جای اصلاح را گرفته است برگشت و نجنگید. اینکه ابن‏عباس به وی گفت: با شمشیر خود با علی بن أبی طالب می‏جنگی؟ در این سخن مفهوم آن حذف شده است و این مفهوم این است: یا اینکه برای اصلاح و ایجاد اتحاد آمده‭ای؟(13)  بعد از این سخن، زبیر برگشت و میدان را ترک نمود. شاید عوامل متعددی و تو در تویی در خروج زبیر از میدان نبرد دخیل بوده است. اما طلحه بن عبیدالله فرمانده دوم سپاه بصره در همان آغاز نبرد زخمی‭شد، چه تیری ناشناس به وی اصابت کرد و خون زیادی از بدن وی جاری کرد. یارانش به وی گفتند: ای ابومحمد، تو زخمی‏هستی، پس برو و داخل خانهها شو تا در آنجا مورد معالجه قرار بگیری. پس طلحه به غلام خود گفت: ای غلام مرا ببر و جای مناسبی را برایم پیدا کن. او را به بصره برد و در خانه‭ای قرار داد تا معالجه شود، اما هم چنان از زخم وی خون جاری شد تا اینکه در اثر آن زخم در همان خانه از دنیا رفت و سپس در بصره دفن شد.(14)  اما روایتی که در آن چنین اشاره آمده که طلحه و زبیر مردم را به جنگ تشویق کرده‭اند و اینکه زبیر زمانی که شکست خوردن مردم بصره را دید میدان نبرد را خالی کرد و رفت صحت ندارد، (15)  زیرا این خبر با عدالت صحابه در تعارض است. نیز با روایاتی که بیان گر این امر می‏باشند که اصحاب جمل برای فقط برای اصلاح خارج شده بودند تعارض دارد. چگونه‭این عمل زبیر با هدف وی به هنگام خروج از مکه به بصره، یعنی اصلاح در بین مردم توافق و سازگاری دارد؟! و در عمل هم موضع زبیر تا آخرین لحظات، تلاش برای اصلاح بود و این چیزی است که حاکم نیشابوری از طریق أبوالأسود دؤلی روایت کرده و در آن آمده است که زبیر برای ایجاد صلح در میان مردم تلاش کرد، لکن جنگ درگرفت و کار مردم اختلاف یافت و زبیر به‭این خاطر رفت و جنگ را ترک کرد.(16)  همچنین طلحه برای اصلاح آمده بود نه خونریزی. اما در مورد کشته شدن طلحه چنان که احنف بن قیس به آن تصریح کرده است در ابتدای نبرد روی داد.(17) 
زبیر از میدان نبرد بیرون می‏رود و طلحه از دنیا می‏رود. با کشته شدن و زخمی‭شدن تعدادی از دو طرف مرحله اول نبرد به پایان می‏رسد. در این مرحله غلبه با سپاه علی بود. علی سیر نبرد را زیر نظر داشت و وقتی کشتگان و زخمیان دو طرف را می‏دید ناراحت و آزرده خاطر می‭شد. علی نزد پسرش حسن رفت و او را در آغوش گرفت و شروع به گریه کرد و به او گفت: پسرم، ای کاش پدرت بیست سال قبل از این مرده بود. حسن گفت: پدر جان، من شما را از این امر نهی کردم. علی گفت: فکر نمی‭کردم تا این حد برسد. بعد از این دیگر زندگی چه فایده‭ای دارد؟ و بعد از این انتظار چه خیری را می‭توان داشت؟(18) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) همان541.
2) همان541-543؛ الخلفاء الراشدون، خالدی، ص245.
3) تاریخ طبری5/541.
4) مصنف ابن أبی شیبة15/279؛ طبقات ابن سعد3/108. سند آن صحیح است.
5) مسند أحمد3/19. احمد شاکر محقق کتاب می‭گوید: سند ان صحیح است.
6) استشهاد عثمان و وقعة الجمل، ص201. مؤلف طرق مختلف حدیث را تخریج کرده و سپس آن را ضعیف دانسته است.
7) المدینة النبویة فجر الإسلام2/324؛ المطالب العلیة، شماره4468.
8) مسند أحمد1/47-49، 11/38. احمد شاکر محقق کتاب می‭گوید: سند ان صحیح است.
9) خلافة علی بن أبی طالب، ص154.
10) همان؛ تاریخ طبری5/506.
11) طبقات ابن سعد3/110سند آن صحیح است؛ خلافة علی، ص155.
12) طبقات ابن سعد3/10؛ تاریخ خلیفه، ص186.
13) المدینة النبویة فجر الإسلام2/248.
14) البدایة و النهایة7/253.
15) تاریخ طبری5/540.
16) المستدرک3/366؛ استشهاد عثمان، ص200.
17) تاریخ خلیفه، ص185؛ استشهاد عثمان، ص202.
18) البدایة و النهایة7/521.خبر جنگ به ام المؤمنین عائشه رسید، پس سوار بر شتر خود و در حالی که قبائل أزدی اطراف وی را گرفته بودند خارج شد. کعب بن سور همراه عائشه بود و عائشه قرآنی به وی داد تا مردم را به متوقف ساختن جنگ دعوت نماید.ام المؤمنین پیش رفت و همه امیدش این بود که مردم به خاطر جایگاهی که وی در قلب مردم دارد سخنش را بشنوند و مانع آنان شود و آتش این فتنه‭ای را که آغاز شده است خاموش گرداند.(1)  کعب قرآن را با خود به همراه برد و پیشاپیش سپاه بصره به حرکت درآمد و سپاه علی را فریاد زد و گفت: ای مردم، من کعب بن سور قاضی بصره هستم، شما را به کتاب خدا و عمل به دستورات آن و صلح بر اساس آن دعوت می‏کنم. سبئیون که در پیشانی سپاه علی بودند ترسیدند که تلاش کعب به موفقیت برسد. به همین دلیل همه به سوی او تیراندازی کردند و او را به شهادت رساندند و او در حالی که قرآن را در دست داشت از دنیا رفت.(2)  تیرهای سبئیون به شتر و کجاوه عائشه اصابت کرد، به همین دلیل عائشه ندا زد و گفت: ای فرزندان من، خدا را در نظر داشته باشید، خدا را در نظر داشته باشید، خدا و روز قیامت را یادآور شوید و دست از جنگ بردارید. اما سبئیون جواب وی را نمی‏دادند و هم چنان اقدام به حمله به سپاه بصره می‭کردند و علی هم که پشت سر آنان قرار داشت آنان را به دست برداشتن از جنگ و عدم هجوم بر مردم بصره دستور می‏داد، اما سبئیون که در پیشانی سپاه بودند توجهی نمی‭کردند و فقط حمله و هجوم می‏بردند و می‏جنگیدند. وقتی که عائشه دید آنان به سخن وی توجه نمی‭کنند و کعب بن سور در مقابل او کشته شد، گفت: ای مردم قاتلان عثمان و پیروان آنها را لعنت کنید. سپس عائشه شروع به دعا کردن علیه قاتلان عثمان و لعنت فرستادن بر آنان کرد. صدای مردم بصره در دعا علیه قاتلان عثمان و لعنت کردن آنان بلند شد و علی چون این دعای بلند را از سپاه بصره شنید گفت: این چیست؟ به وی گفتند: عائشه علیه قاتلان عثمان دعا می‏کند و مردم هم با وی علیه آنان دعا می‭کنند. پس علی گفت: شما هم همراه من علیه قاتلان عثمان و پیروانشان دعا کنید و بر آنان لعنت بفرستید. پس صدای دعای سپاه علی در لعنت کردن و دعا علیه قاتلان عثمان بلند شد(3)  و علی گفت: پروردگارا قاتلان عثمان را در پستی و بلندی لعنت کن.(4)  جنگ شدت یافت و شعله برکشید و مردم با نیزه به جان هم افتادند و چون نیزههایشان شکسته شد شمشیر برکشیدند و با آنها با هم به زد و خورد پرداختند تا اینکه شمشیرهایشان شکسته شد.(5)  مردم به همدیگر نزدیک شدند.(6)  بعد از این سبئیون تلاش خود را متوجه پی کردن شتر عائشه و قتل او کردند. پس سپاه بصره فوراً برای حمایت از عائشه و شتر وی شتافتند و در مقابل شتر شروع به مقاومت کردند و هر کس افسار شتر را می‏گرفت کشته می‭شد، زیرا نبرد در مقابل شتر بسیار شدید و سخت بود و کجاوه عائشه به خاطر تیرهای زیادی که به آن اصابت کرده بود چنان شد که انگار یک جوجه تیغی است.(7)  در اطراف شتر بسیاری از مسلمانان أزد و بنی ضبة و جوانان قریش بعد از اینکه شجاع