 مردم! شجاع‌ترين مردم كيست؟ گفتيم: شما، اي امير مؤمنان! گفت: ابوبكر صديق(رض) شجاع‌ترين مردم است، در روز جنگ بدر ما براي رسول‎ الله (ص) سايه‌باني درست كرده بوديم، گفتيم: چه كسي در كنار پيامبر(ص) از ايشان نگهباني مي‌کند تا كسي از مشركان به او نزديك نشود؟ كسي جز ابوبكر براي نگهباني نايستاد، او بود كه با شمشير از غلاف كشيده كنار سر مبارك او ايستاده بود، هرگاه كسي مي‌خواست به رسول‎ الله (ص) نزديك شود ابوبكر با شمشيرش جلوي او را مي‌گرفت و من خودم (علي) ديدم كه مشركان گلوي رسول‎ الله (ص) را گرفته‌اند و تكان مي‌دهند و مي‌گويند: تو همان كسي هستي كه معبودان را‌ يكي دانسته‌اي، سوگند به خدا كسي جز ابوبكر(رض) به ‌او نزديك نشد، در آن زمان ابوبكر دو گيسوي بلند داشت، در حالي كه با سرعت مي‌آمد گيسوانش را كنار مي‌زد، آمد و گفت: واي بر شما! آيا مردي را مي‌كشيد كه مي‌گويد: پروردگارم الله ‌است و برايتان از جانب پروردگارش آيات و نشانه‌هاي واضح و و روشن آورده‌است! در آن روز ‌يكي از دو گيسوي ابوبكر كنده شد. راوي می‌گويد: علي مخاطبان را سوگند داد كه ‌آيا نزد شما مؤمن آل فرعون بهتر بوده ‌يا ابوبكر؟ مردم چيزي نگفتند، علي گفت: سوگند به خدا ابوبكر از مؤمن آل فرعون بهتر است، آن مرد که ايمانش را پوشيد، خداوند او را ستود. امّا ابوبكر جان و خون و مالش را در راه خدا فدا كرد(13) .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري
2) مسند احمد 1/106، 110-127، احمد شاكر بيشترطُرُق اين احاديث را صحيح دانسته‌است.
3) مستدرک حاکم(3/79)اسنادش صحیح است,ذهبی موافق آن است.
4) فضايل الصحابه، 1/83 در سند آن ضعف وجود دارد.
5) مسند احمد، با تحقيق احمد شاكر، إسناد آن صحيح است. 1/170.
6) مصنف ابن ابي شيبه 15/24 از مرسل، ابي طارق أزدي كه و رجال سند ثقه‌اند، خلافت ابي بكر /80.
7) فتح الباري 7/495
8) خلافه‌ابي بكر/81.
9) منهاج السنة 3/162.
10) منهاج السنة 3/26، مرويات أبي مخنف /309.
11) المعجم الكبير، طبراني 1/55، حافظ در الفتح گويد: رجال آن ثقه‌اند.
12) طبراني في الاوسط 7/2507 إسناد آن ضعيف است.
13) المستدرک(3/67)صحیح است برشرط مسلم و ذهبی موافق آن است.ترديدي نيست كه علي(رض) به خلافت ابوبكر(رض) راضي و خشنود بود، در رابطه با حوادثي كه پيش مي‌آمد مشاركت داشت، هديه‌ها را از او قبول می‌كرد، در صورت نياز به ‌او شكايت مي‌كرد، پشت سرش نماز مي‌خواند، دوست دار او بود و از كسي كه نسبت به ‌او بغض و كينه داشت، متنفر بود.(1)  اين واقعيت را بزرگترين دشمن خلفاي راشدين و اصحاب پيامبر(ص) و پيروان و تابعان حقيقي‌شان پذيرفته و به ‌آن اعتراف كرده‌ است. (2) ‌يعقوبي، رافضي غالي و افراطی در تاريخش دوران خلافت صديق را ذكر مي‌كند و مي‌گويد: ابوبكر خواست با رومیان جهاد كند، با صحابه رایزنی كرد، برخي مشورت دادند كه با روميان جهاد شود و برخي گفتند: حالا وقتش نيست، بنابراين با علي بن ابي طالب مشورت كرد، نظر علي(رض) اين بود كه با روميان جهاد شود، پرسيد: آيا اگر با آنان جهاد كنم پيروز مي‌شوم؟ علي(رض) گفت: به تو مژده خير داده شده ‌است، بعد از اين ابوبكر(رض) براي ايراد سخنراني بر منبر رفت و دستور داد براي جهاد با روميان آماده شوند. در روايتي ديگر آمده: ابوبکر(رض) گفت: چگونه و از جانب چه کسی بشارت داده شده‌ام؟ علی (رض)گفت: از سوی رسول خدا، من خودم این بشارت را از او شنیدم. ابوبکر گفت: با اين بشارتي كه‌ از رسول‎ الله (ص) دادي، مرا خوشحال كردي! خداوند تو را خوشحال كند! (3) ، ‌يعقوبي مي‌نويسد: از جمله كساني كه مردم در دوران خلافت ابوبكر صديق از آنان فقه یاد مي‌گرفتند، علي ابن ابي طالب، عمر بن خطاب، معاذ بن جبل، ابي بن كعب، زيد بن ثابت و عبدالله بن مسعود بوده ‌است.(4)  ابوبكر، علي را بر تمام اصحابش ترجيح مي‌داد و مقدم مي‌دانست، دليلش روشن است كه‌ آن بزرگواران با ‌يكديگر رابطه نزديكي داشته‌اند و علي را در مشورتها و قضاوتها مقدم مي‌دانستند. لذا وقتي خالد بن وليد به ‌ابوبكر نوشت كه در‌ يكي از مناطق عرب نشين مردي است كه همانند زن مورد استفاده‌ي جنسي قرار می‌گيرد (با او لواط می‌كنند)، ابوبكر اصحاب رسول‎ الله (ص) را براي نظر خواهي جمع كرد و علي نيز در ميانشان بود، علي گفت: اين گناهي است كه هيچ ملّتي به ‌آن مبتلا نبوده‌ به جز امّت لوط عليه‌السلام و خداوند آنها را با عذابي هلاك كرد كه مي‌دانيد، به نظر من اين مرد را با آتش بسوزان، در نتيجه ‌اصحاب رسول‎ الله (ص) به توافق رسيدند كه ‌آن فرد را با آتش بسوزانند و ابوبكر دستور داد كه ‌آن مرد را بسوزانند.(5)  
علي از دستورات ابوبكر اطاعت مي‌كرد، آن گاه كه هیئت اعزامی‌از كفار به مدينه ‌آمدند و ديدند مسلمانان به دليل كثرت حضور در ميادين جهاد براي نابودي مرتدان و سركشان و طغيانگران در مدينه كم و ضعيف شده‌اند، ابوبكر احساس كرد پايتخت دولت اسلامی‌در خطر است و دستور داد بر سر تمام راههاي ورودي مدينه به صورت گروهي نگهباني دهند، به علي، زبير، طلحه و عبدالله بن مسعود دستور داد بر اين دسته‌هاي نگهباني نظارت داشته باشند و به همين حال باقي ماندند تا در امان بمانند و امنيّت پايتخت دولت اسلامی‌حفظ شود.(6)  به دليل رابطه عاطفي، دوستي و تعاملي كه بين علي - سردار اهل بيت و پدر دو سبط (نوه) رسول ‎الله (ص) - و ابوبكر و ديگر اصحاب بوده ‌است، توافق و همكاري كاملي با هم داشتند، هديه‌ها و بخشش‌هايي كه در ميان برادران و دوستان رواج دارد، از همدیگر قبول مي‌كردند و علي كنيزكي به نام صهباء را كه در جنگ عين التمر اسير شده بود، از ابوبكر قبول كرد و دو فرزند علي به نامهاي عمر و رقيه ‌از اوست.(7)  ابوبكر صديق خوله دختر جعفر بن قيس را كه با اسيران جنگ ‌يمامه ‌اسير شده بود، به علي بخشيد كه با فضيلت‌ترين فرزند بعد از حسن و حسين ‌يعني محمد حنفيه‌ از او متولّد شده و خوله كه ‌از اسيران مرتد بود، پسرش به نام همان بني‌حنیفه شهرت‌ يافت، به همين علّت او را محمد بن حنفيه مي‌گويند.(8) 
امام جويني درباره‌ی بيعت صحابه با ابوبكر(رض) مي‌گويد: آنان (صحابه) از ابوبكر بيش‌تر از پدرشان اطاعت مي‌كردند و علي(رض) از ابوبكر صديق(رض) اطاعت مي‌كرد و در حضور همه و در ملأ عام با ابوبكر بيعت كرد و در جنگ بني حنيفه تحت فرمان ابوبكر حضور داشت.(9) 
در روايات متعددي آمده كه علي و فرزندانش بخشش‌هاي مالي و خمس اموال غنيمت را از ابوبكر صديق مي‌پذيرفتند و در دوران خلافت ابوبكر، علي تقسيم كننده و متولي 5/1 مال غنيمت (خمس) بود و اين اموال به دست علي(رض) بود و بعد از او در دست حسن و بعد به دست حسين و سپس به دست حسن بن حسن و سپس به دست زيد بن حسن بود.(10)  علي(رض) نمازها را در مسجد پشت سر ابوبكر صديق اداء مي‌كرد، به ‌امامتش راضي بود و موافق بودن و سازگاريش را با او آشكار مي‌نمود.(11) 
علي برخي از احاديث رسول‎ الله (ص) را از ابوبكر روايت كرده ‌است، از اسماء بن حكيم فز