 هستی می‏دیدی که در بهشت برای تو خانه‭ای بنا می‭شد.(2)  از قیس بن حازم روایت است که گفت: طلحه را دیدم که دستش به خاطر اینکه با آن در نبرد أحد از رسول خدا محافظت کرده بود شل شده است.(3)  طلحه در این نبرد 39 یا 35 زخم برداشت و و انگشت سبابه و انگشت کناری آن وی شل شد.(4)  ابوداود طیالسی از عائشه روایت کرده که گفت: وقتی که ابوبکر به‭یاد نبرد أحد می‏افتاد می‏گفت: آن روز، کاملاً از آن طلحه بود.(5)  از عائشه وام اسحاق دختران طلحه روایت است که گفتند: پدر ما در روز نبرد أحد بیست و چهار زخم برداشت یکی از آنها زخمی‏بود که بر سرش وارد شد و چهار گوش بود و رگش قطع شد و انگشتانش شل شد، اما سائر زخمها بر بدنش وارد گشت. وی در اثر این زخمها حالت بیهوشی پیدا کرد اما رسول خدا را به عقب برگرداند و هرگاه‭یکی از مشرکان به وی می‏رسید از پیامبر دفاع می‭کرد و با آن مشرکان می‏جنگید تا اینکه پیامبر را به کناره دره تکیه داد.(6)  به همین دلیل رسول خدا در مورد وی فرمود: به خاطر این کاری که طلحه برای رسول خدا کرد بهشت برای او واجب شد.(7)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السلسلة الصحیحة، شماره2171. حدیث در همه طرق روایت خود حسن است. 
2) فضائل الصحابة، شماره1294. سند آن صحیح است.
3) فتح الباری، شماره4063.
4) همان7/361؛ أصحاب الرسول1/264.
5) فتح الباری7/361.
6) سیر أعلام النبلاء1/32.
7) صحیح الجامع، البانی، شماره2540.از ابوهریره روایت است که رسول خدا بر روی کوه حرا بود که کوه به حرکت و لرزه افتاد و رسول خدا فرمود: ای حراء آرام باش، زیرا جز یک پیامبر یا یک صدیق و یا یک شهید کسی بالای تو قرار ندارد. در آن هنگام رسول خدا، ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه، زبیر و سعد بن أبی وقاص بر روی آن بودند.(1)  وقتی که طلحه از پیامبر شنید که شهید خواهد شد همواره در جاهایی که مظنه شهادت بود به دنبال آن می‏گشت و به همین دلیل در همه غزوات جز غزوه بدر حضور یافت.(2)  علت عدم حضور وی در نبرد بدر مأموریتی بود که رسول خدا به وی واگذار نمود و بیان شد. رسول خدا در مورد طلحه فرمود: هر کس دوست دارد شهیدی را نگاه کند که بر روی زمین راه می‏رود به طلحه بن عبیدالله نگاه کند.(3)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم، شماره2417.
2) أصحاب الرسول1/260.
3) به روایت ترمذی و حاکم. البانی آن را در صحیح الجامع شماره5962 صحیح دانسته است.از موسی و عیسی فرزندان طلحه از پدرشان روایت است که اصحاب رسول خدا به فردی بدوی و جاهل گفتند که از رسول خدا سوال کند منظور از «من قضی نحبه» (برخي پيمان خود را بسر برده‏اند (و شربت شهادت سركشيده‏اند)- که در آیه:
(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا) الأحزاب: ٢٣ 
(‏در ميان مؤمنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده‏اند در پيماني كه با او بسته‏اند. برخي پيمان خود را بسر برده‏اند (و شربت شهادت سركشيده‏اند) و برخي نيز در انتظارند (تا كي توفيق رفيق مي‌گردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد). آنان هيچ گونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده‏اند- آمده است چه کسانی می‏باشد، زیرا این صحابه به خاطر احترام و تعظیمی‏که برای رسول خدا قائل بودند جرأت پرسیدن این سوال را از ایشان نداشتند. پس آن فرد بدوی در این مورد از رسول خدا سؤال کرد و رسول خدا از او روی برگرداند. سپس آن فرد از ایشان سوال کرد و رسول خدا جواب او را نداد. سپس من- یعنی طلحه- که لباسی سبز بر تن داشتم بر در مسجد رسیدم و چون رسول خدا مرا دید فرمود: کسی که در مورد «من قضی نحبه» سوال داشت کجاست؟ آن فرد بدوی گفت: ای رسول خدا من بودم. پیامبر فرمود: این از جمله کسانی است که پيمان خود را بسر برده‏اند (و شربت شهادت سركشيده‏اند).(1)  
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ترمذی، شماره3742. سند آن حسن است.از مالک بن أبی عامر روایت است که گفت: مردی نزد طلحه آمد و گفت: فکر می‏کنی این فرد یمنی- ابوهریره- در مورد احادیث رسول خدا داناتر از شما باشد؟ او از رسول خدا چیزهایی را می‏شنود که ما نمی‏شنویم. طلحه گفت: اینکه او از رسول خدا چیزهایی را شنیده باشد که ما نشنیده باشیم من در آن شکی ندارم، زیرا ما خانه و دارایی داشتیم و صبح و شب نزد رسول خدا می‏رفتیم، اما مسکین بود و دارایی نداشت و بر در خانه رسول خدا زندگی می‭کرد. پس شک ندارم که او از رسول خدا چیزهایی را شنیده که ما نشنیده‭ایم. آیا کسی را که خیری در او سراغ برود می‏یابی که چیزی را به دروغ به رسول خدا نسبت بدهد؟(1) 
در این ماجرا درسهای مفیدی در دفاع از علما و فقهای صالح وجود دارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر أعلام النبلاء1/37. سند آن حسن است.از قبیصه بن جابر روایت است که گفت: من همراه طلحه بودم و کسی را ندیده‏ام که بیشتر از وی بدون اینکه از وی درخواست بشود اموال زیادی را ببخشد.(1)  از موسی از پدرش طلحه روایت است که مالی به مقدار هفتصد هزار درهم از حضرموت به دست طلحه رسید. اما آن شب وی بی قرار بود و نمی‭توانست بخوابد. پس گفت: فردی که می‏خوابد و چنین مالی در خانه دارد چه ظنی می‭تواند به پروردگار خود داشته باشد؟ زن طلحه گفت: تو کجا و برخی از دوستانت کجا! وقتی که صبح شد جفان- جام- و قصاع- کاسه بزرگ- بیاور و آن را تقسیم کن. پس طلحه به زنش گفت: تو زنی موفق و دختر مردی موفق هستی. زن وی ام کلثوم دختر ابوبکر صدیق بود. پس چون صبح فرا رسید جفانی را خواست و آن اموال را میان مهاجر و انصار تقسیم کرد و مقدار یک جام را هم برای علی فرستاد. پس زن طلحه به وی گفت: ای ابو محمد، آیا ما از این مال نصیبی نداریم؟ طلحه گفت: پس تا حالا کجا بوده‭ای؟ آنچه باقی مانده برای تو. زن طلحه می‭گوید: تنها کیسه‭ای باقی مانده بود که در آن قریب هزار درهم قرار داشت.(2)  
از سُعدی بنت عوف مریة- زن طلحه- روایت است که گفت: روزی نزد طلحه رفتم اما دیدم که خیلی سرحال نیست. پس به وی گفتم: شما را چه شده است؟ شاید چیزی از زنت دیده‭ای و موجب ناراحتی شما شده است؟ طلحه گفت: خیر، به خدا قسم تو بهترین زنی هستی که‭یک مسلمان دارد، مالی دارم که موجب غمگینی من شده است. گفتم: چه چیزی تو را غمگین می‏کند؟ آن را به قومت بده. طلحه گفت: ای غلام قومم را فراخوان و این مال را در میان آنان تقسیم کن. سعدی می‭گوید: من از خزانه دار سوال کردم که چقدر به آنان داده است و وی گفت: چهارصد هزار درهم.(3) 
از حسن بصری روایت است که طلحه بن عبید الله زمینی متعلق به خود را به هفتصد هزار درهم فروخت، اما شب از خوف آن مال مضطرب بود و چون صبح کرد آن را میان مردم تقسیم کرد.(4) 
از علی بن زید روایت است که گفت: فردی بدوی نزد طلحه آمد تا از او کمک مالی مسألت کند و خود را خویشاوند طلحه معرفی نمود. پس طلحه گفت: این خویشاوندیی 