است که قبل از تو کسی به وسیله آن از من چیزی را مسألت نکرده است. من زمینی دارم که عثمان آن را به سیصد هزار درهم به من داد. این زمین مال تو باشد و اگر خواستی آن را به عثمان می‏دهم و پول آن را به تو می‏پردازم. فرد بدوی گفت: آری من بهای آن را می‏خواهم. پس طلحه آن را به وی داد. هر کس از بنی تیم نیازمند و عیالوار می‏بود طلحه به او کمک می‭کرد و قرضش را پرداخت می‏نمود. وی هر سال ده هزار درهم برای ام المؤمنین عائشه می‏فرستاد.(5)  وی طلحة الخیر و طلحة الفیاض و طلحة الجود بود.(6)  به خاطر عطاها و بخششهای زیاد طلحه در امور خیر، رسول خدا او را فیاض نامید. حاکم از موسی بن طلحه روایت کرده که طلحه در روز نبرد ذی قرد(7)  شترانی را قربانی نمود و چاهی حفر کرد و به آنان غذا و نوشیدنی داد. پس رسول خدا فرمود: «یا طلحة الفیاض». به همین دلیل او طلحه الفیاض نامیده شد.(8) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الحلیة1/88؛ سیر أعلام النبلاء1/30.
2) سیر أعلام النبلاء1/30-31.
3) مجمع الزوائد9/148. هیثمی‏می‭گوید: طبرانی آن را روایت کرده و راویان آن ثقه هستند.
4) سیر أعلام النبلاء1/32.
5) همان31.
6) تاریخ الإسلام، عهد الخلفاء الراشدین، ص527.
7) آبی در فاصله دو شبانه روزی مدینه که مابین مدینه و خیبر قرار دارد. النهایة4/37.
8) البدایة و النهایة7/258.کمترین عیب مرد این است که در خانه بنشیند.(1) 
لباس نعمت را آشکار می‏کند و نیکی به خادم دشمنان را خاموش می‏کند.(2) 
طلحه آراء ثاقب و صحیحی در میان مردم دارد، او در مورد صله رحم با افراد بخیل مشورت نمی‭کرد و در مورد امور جنگی با افراد ترسو مشورت انجام نمی‏داد.(3) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المستدرک3/374. سند حدیث صحیح است، اما آن را تخریج نکرده است؛ مختصر تاریخ دمشق11/203. منظور زبیر این است که در کنجی نشستن و عدم اهتمام به‭یک کار، بهتر از وارد شدن در امور بی معنا و بی فائده است.
2) فرسان من عصر النبوة، ص237.
3) همان.وقتی که طلحه در نبرد جمل حضور یافت و علی با وی دیدار کرد و او را موعظه نمود، وی به‭یکی از صفهای عقب رفت که ناگاه تیری ناشناس به ران و به قولی به گردن وی اصابت کرد و بالای زانوی وی را به پهلوی اسب دوخت و نزدیک بود که او را از بالای اسب بر زمین بیندازد. در آن هنگام طلحه می‏گفت: ای بندگان خدا سوی من آئید. یکی از موالی طلحه به او رسید و او را بر ترک خود سوار نمود و به بصره برد و طلحه در خانه‭ای در آنجا وفات یافت. گفته‏اند: او در میدان نبرد از دنیا رفت و علی هنگامی‏که در میدان نبرد در میان کشته شدگان می‏گشت او را دید و شروع به پاک کردن خاک از سیمایش کرد(1)  و سپس گفت: ای ابومحمد، برای من بسیار گران است که تو را در حالی ببینم که بر زمین افتاده‭ای. سپس گفت: از غم واندوهی که در درون من موج می‏زند به خدا شکایت می‏برم. سپس بر او رحمت فرستاد و گفت: ای کاش من بیست سال قبل از این مرده بودم.(2) 
شکی نیست که طلحه از اهل بهشت است، زیرا ترمذی از عبدالرحمن بن عوف روایت کرده است که گفت: رسول خدا فرمود: ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه، سعد، سعید، ابوعبیده، زبیر و عبدالرحمن بن عوف در بهشت هستند. بعد از این ترمذی می‭گوید: مثل این حدیث از عبدالرحمن بن حمیداز پدرش از سعید بن زید از رسول خدا روایت شده است.(3) 
در این حدیث منقبتی برای طلحه وجود دارد، زیرا رسول خدا در مورد وی شهادت داده که اهل بهشت است. این شهادتی بزرگ است که متضمن خبر در مورد سعادت طلحه و خوشبختی در دنیا و آخرت است.(4) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة7/258.
2) تاریخ الإسلام، عهد الخلفاء الراشدین، ص528.
3) ترمذی، شماره3757؛ ابوداود، شماره4649. حدیث حسن است.
4) عقیدة أهل السنة1/293.خدای متعال جسد طلحه را بعد از مرگش مورد محافظت قرار داد، زیرا وقتی که بعد از گذشت سی سال قبر طلحه را باز کردند و جسد او را به مکانی دیگر منتقل ساختند دیدند که جسد وی تغییر نکرده و فقط چند تار موی ریشش در یکی از گوشه‏های صورتش تغییر کرده است. از مثنی بن سعید روایت است که گفت: مردی نزد عائشه دختر طلحه آمد و گفت: من طلحه را در خواب دیدم و به من گفت: به عائشه بگو محل قبر مرا تغییر دهد، زیرا رطوبت یا آب، مرا آزار می‏دهد. پس عائشه همراه با خادمان خود رفت و بر روی قبر او بنایی ساخت و محل قبر او را تغییر دادند. راوی می‭گوید: جز چند تار مو از یکی از گوشه‏های ریش طلحه- یا سر او- چیزی از جسد او تغییر نیافته بود، این در حالی است که از وفات او سی و چند سال گذشته بود.(1)  خداوند از طلحه و سائر صحابه راضی و خشنود باد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) أصحاب الرسول1/270.از سعید بن مسیب روایت است که مردی به طلحه، زبیر، عثمان و علی ناسزا می‏گفت. پس سعد او را از این کار نهی کرد و گفت: به برادران من ناسزا مگو، اما آن مرد نپذیرفت. پس سعد برخاست و دو رکعت نماز خواند و سپس گفت: پروردگار اگر قول او مورد خشم و غضب توست در مورد آن امروز نشانه‭ای به من نشان بده و آن را مایه عبرت گردان. پس آن مرد خارج شد و در این هنگام شتری بزرگ رم کرده بود و از میان مردم عبور می‏زد و مردم از جلوی او کنار می‏رفتند. بر روی سنگ فرش محل عبور وی آن شتر به او برخورد کرد و او را میان سینه خود و سنگفرش خیابان قرار داد و بر زمین کوبید و کشت. سعید بن مسیب می‭گوید: من دیدم که مردم به دنبال سعد می‏رفتند و می‏گفتند: اب ابواسحاق بر تو گوارا باد، دعای تو مستجاب شد.(1) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة7/259.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:53.txt">1- تفسير سوره ذاريات</a><a class="text" href="w:text:54.txt">2- تفسير آيه‌ي 15 تکویر:(فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ)</a><a class="text" href="w:text:55.txt">3- گريه‌ی زمين به خاطر مرگ بنده‌ی نيكوكار</a><a class="text" href="w:text:56.txt">4- قلب محل خشوع است و خوشرفتاری با مسلمان</a><a class="text" href="w:text:57.txt">5- دو دوست مؤمن و دو دوست کافر</a><a class="text" href="w:text:58.txt">6- زهد و پارسايي در قرآن بين دو كلمه‌است</a><a class="text" href="w:text:59.txt">7- تدبّر اميرمؤمنان علي در نماز</a><a class="text" href="w:text:60.txt">8- تفسیر علي(رض) در مورد آیات 88-89 سوره‌ی شعراء</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:521.xml">نخست: سلسله حوادث قبل از نبرد</a><a class="folder" href="w:html:531.xml">دوم: برافروخته شدن جنگ</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:522.txt">1- ام حبیبه دختر أبوسفیان، نعمان بن بشیر را همراه با پیراهن عثمان نزد معاویه و مردم شام می‏فرستد</a><a class="text" href="w:text:523.txt">2- انگیزه های معاویه در عدم بیعت</a><a class="text" href="w:text:524.txt">3- پاسخ معاویه به أمیرالمؤمنین علی</a><a class="text" href="w:text:525.txt">4- آماده شدن و بسیج علی برای جنگ با مردم شام و اعتراض حسن بن علي به اين قضيه</a><a class="text" href="w:text:526.txt">5- بعد از نبرد جمل امیرالمؤمنین علی جر