ی می‏جنگید و مردم را تشویق می‭کرد و ترغیب می‏نمود. وی از اینکه غلو نماید بسیار دور بود. وی شنید که مردی در کنار وی می‭گوید: اهل شام کافر هستند. پس عمار او را از این سخن نهی کرد و گفت: آنان بر ما بغی نمودند و ما به‭این خاطر که باغی هستند با آنان می‏جنگیم. اما در عین حال خدا و پیامبر و قبله ما یکی است.(4) 
وقتی که عمار عقب نشینی یاران خود و پیشروی طرف مقابل را دید شروع به تشویق آنان نمود و برایشان بیان کرد که آنان بر حق هستند و نباید ضربههای سخت شامیان آنان را فریب بدهد و می‏گفت: هر کس دوست دارد حور العین او را در کنف خود بگیرد برای رضای خدا به میان دو صف بیاید، زیرا من صفی را می‏بینم که ضربه‭ای به شما می‏زنند که مایه بدگمانی باطل جویان است. سوگند به کسی که جان من در دست اوست اگر ما را بزنند و تا نخلستانهای هجر برانند دانیم که ما برحقیم و آنان بر باطل و می‏دانیم که مصلحان ما بر بر حق و آنان بر باطل هستند.(5)  سپس عمار شروع به پیشروی کرد و نیزه‭ای در دست داشت که به خاطر سن و سال زیادش در دستش می‏لرزید و برهاشم بن عتبه بن أبی وقاص فشار می‭آورد و او را بر پیشروی تشویق می‭کرد و نسبت به نعمتهای بهشتی ترغیب می‏نمود. همچنین یاران خود را تشویق می‭کرد و می‏گفت: بهشت نزدیک شده و حورالعین زینت داده شده‏اند. هر کس دوست دارد که حورالعین او را در کنف خود گیرند برای رضای خدا به میان دو صف پیش بروند. او در میان سپاه چهره‭ای مؤثر بود، زیرا صحابه‭ای بزرگوار و مهاجر و حاضر در نبرد بدر بود که سن و سالش از 94 فراتر رفته بود اما با این وجود این همه شهامت و دلاوری داشت. این عزم راسخ و روحیه معنوی بالا و یقین استوار او عامل مهمی‏از عوامل دلاوری و شجاعت یافتن سپاه عراق و بالا رفتن روحیه آنان شد و بر سرسختی و فدارکاری آنان در نبرد افزود به طوری که توانستند کفه جنگ را به نفع خویش کنند. هشام بن عتبه بن أبی وقاص پیش رفت و رجزی به‭این مضمون خواند:
أعور یبغی أهله محلاً     قد عالج الحیاة حتی ملبا
لا بد أن یفل أو یفلا(6) 
(یک چشمی‏که برای کسان خود جایی می‏جوید چندان زندگی کرده که به تنگ آمده است ناچار می‏باید بشکند یا شکسته شود).
عمار می‏گفت: ای هشام پیش برو، بهشت زیر سایه شمشیرها است و مرگ بر سر نیزهها. درهای آسمان را گشوده ا ند و حوران آرایش کرده‭اند:
الیوم ألقی الأحبة      محمداً و حزبه(7) 
(امروز دوستانم یعنی محمد و یارانش را می‏بینم).
 در هنگام غروب آفتاب آن پنج شنبه، عمار مقداری شیر درخواست کرد و سپس گفت: رسول خدا به من فرمود: آخرین نوشیدنی که از این دنیا می‏نوشی شیر است.(8)  سپس عمار پیش رفت و پرچمدار سپاه‭یعنی هشام بن عتبه بن أبی وقاص نیز همراه وی شد، اما هر دو کشته شدند و برنگشتند.(9)  خداوند هر دو را رحمت کند و از آنان خشنود باشد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری5/630.
2) همان636.
3) الإصابة1/454؛ أنساب الأشراف2/56. سند آن حسن و به صورت مرسل منتهی به قتاده است.
4) مصنف ابن أبی شیبة15/290. سند آن حسن لغیره است.
5) مجمع الزوائد7/243؛ خلافة علی بن أبی طالب، ص219سند آن حسن است.
6) تاریخ طبری5/652.
7) همان.
8) مصنف ابن أبی شیبة15/302-303.
9) تاریخ طبری5/653.در همان شب جنگ با شدت و حدت از سر گرفته شد و به قدری شدید بود که در روزهای قبل نظیر آن مشاهده نشده بود. حرکت و پیشروی اهل عراق با شجاعت و روحیه بالایی بود و توانستند اهل شام را از مواضع خود خارج سازند و أمیرالمؤمنین علی جنگ سختی را انجام داد و بر مرگ بیعت نمود.(1)  گفته‏اند که علی در آن هنگام نماز مغرب را با سپاهیان خود به صورت نماز خوف خواند. (2)  امام شافعی می‭گوید: روایت شده که علی در لیلة الهریر نماز خوف خواند. (3) 
شاهد عینی ماجرا می‭گوید: ما سه شبانه روز با هم جنگیدیم و نیزههایمان شکسته شد و تیرهایمان تمام گشت. سپس دست به شمشیر بردیم و تا نیمه شب شمشیر زنی کردیم و وضعیت به نحوی شدیم که گردن آویز هم می‭شدیم. وقتی که شمشیرهایمان چون داس خمیده شد دست به میلههای آهنی بردیم. در آن هنگام جز نعره و خروش و همهمه مردم چیز دیگری شنیده نمی‭شد. بعد از آن به همدیگر سنگ پراکنی کردیم و به همدیگر خاک می‏پاشیدیم و با دندان و دهان همدیگر را گاز می‏گرفتیم تا اینکه صبح جمعه شد و آفتاب برآمد و دیگر اثری از غبار نبرد نبود و پرچمها و بیرقها بر زمین افتاده بودند و خستگی سپاه را از پا درآورده بود و دستها ناتوان شده بود و گلوی افراد خشک گشته بود.(4) 
ابن کثیر در توصیف لیلة الهریر و روز جمعه می‭گوید: آنان با چنگ و دندان به جان هم افتادند. دو مرد آنقدر با هم می‏جنگیدند که هر دو سست و ناتوان می‭شدند و سپس می‏نشستند و استراحت می‭کردند و هردو بر علیه همدیگر سخن می‏راندند(5)  و سپس برمی‏خاستند و با هم می‏جنگیدند. پس باید گفت: إنا لله و إنا إلیه راجعون. آنان تا صبح روز جمعه به همین کار خود ادامه دادند و مردم نماز صبح را با ایماء و اشاره و در حین جنگ خواندند و چون چاشتگاه شد پیروزی رو به مردم عراق و علیه مردم شام کرد.(6) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المستدرک3/402. ذهبی می‭گوید: روایتی ضعیف است؛ خلافة علی، ص226.
2) السنن الکبری، بیهقی3/252. بیهقی آن را با صیغه تمریض روایت کرده است؛ إرواء الغلیل3/42.
3) تاخیص الحبیر2/87؛ خلافة علی بن أبیطالب، ص227.
4) شذرات الذهب1/45؛ وقعة صفین، ص369.
5) در کتاب البدایة و النهایة هم چنین مطلبی را نیافتم از نظر لغوی هم معنایی مناسب برای آن نیافتم
6) البدایة و النهایة7/283.وضعیتی که دو سپاه بعد از لیله الهریر پیدا کرده‏بودند دیگر تحمل جنگ بیشتر را نداشت. أشعث بن قیس رئیس کنده در میان یاران خود به سخن ایستاد و گفت: ای مسلمانان، شما از وضعیت و ماجرای دیروز مطلع هستید و می‏دانید که بسیاری از اعراب در آن از بین رفتند. به خدا قسم به‭این سن که رسیدهام چیزی مثل این را هرگز ندیده‏ام. کسانی که‭اینجا هستند این را به افراد غائب برسانند که اگر ما فردا روبه روی هم قرار بگیریم عرب از بین رفته و حرمتها زیر پا گذاشته می‏شوند. به خدا قسم من این سخن را به خاطر ترس از مرگ نمی‏زنم، من فردی سالخورده هستم بلکه در مورد وضعیت زنان و بچهها نگران می‏باشم اگر ما فردا از بین برویم. پروردگارا تو خود می‏دانی که من فقط مصلحت مردم خود و هم دینانم را مد نظر داشتهام و نه چیزی دیگر.(1) 
این خبر به معاویه رسید و گفت: به خدای کعبه او راست می‭گوید، اگر ما فردا با هم رو در رو شویم رومیان بر زنان و فرزندان ما و ایرانیان بر زنان و فرزندان مردم عراق سلطه می‏یابند. چنین دوراندیشی و بصیرتی را فقط خردمندان دارند. سپس به‭یاران خود گفت: قرآنها را به نوک نیزههای خود ببندید.(2)  این روایت از فردی عراقی نقل شده است و در آن در مورد عمرو بن عاص و نیرنگ زدن و حیله گری ذکری نشده است، بلکه در آن فقط رغبت دو گروه بیان شده است و اینکه عمرو یا معاویه شجاعت 