به خرج دهند و چنین کاری انجام دهند و بدین صورت باقیمانده نیروهای درگیر امت را نجات دهند ضرری به شأن و مقام عمرو و معاویه ندارد. چنین چیزهایی را سبئیونی دامن می‏زنند که آتش این فتنه را روشن ساختند و انباشتی از روایات گمراه کننده را در این مورد برای ما باقی گذاشته‏اند که حق را باطل کرده و فضل- دعوت طرف مقابل به حکم قرار دادن قرآن جهت حفظ جان مسلمانان- را جرم و توطئه و دسیسه و حیله قرار می‏دهد(3)  و به امیرالمؤمنین علی سخنان کذبی را منتسب کرده‭اند که با اقوال صحیح در تعارض است، از جمله به وی منتسب ساخته‏اند که در این مورد گفت: آنان آن قرآنها را بر سر نیزه نکردند و آن را بر سر نیزه نمی‭کنند- تا به آن عمل کنند- و از چیزهایی که در قرآن وجود دارد آگاهی ندارند و فقط به قصد نیرنگ زدن و حیله گری و دسیسه آنها را بر سر نیزهها کردند.(4)  از جمله چیزهای ناروایی که در مورد قرآن بر سر نیزه کردن گفته‏اند این است که علی گفت: این کار حاصل مشورت با پسر آن زن زناکار- یعنی عمرو بن عاص- است.(5)  آنان دائره تبلیغات خود علیه عمرو بن عاص را توسعه دادند به طوری که به خاطر وجود روایت‏های جعلی ای که دشمنان صحابه سرهم کرده‭اند و طبری و ابن اثیر و دیگران نقل کرده‭اند نمی‭توان کتابی از کتابهای تاریخی را یافت که در آن شخصیت و شأن عمرو بن عاص زیر سوال نرفته باشد و نگفته باشند که‭این نیرنگ باز و حیله گر بوده است و بسیاری از مؤرخین معاصر چون حسن ابراهیم حسن در کتاب «تاریخ الإسلام» و محمد خضری بک در کتاب «تاریخ الدولة الأمویة» و عبدالوهاب نجار در کتاب «تاریخ الخلفاء الراشدین» و بسیاری دیگر نیز در این اشتباه و تقصیر افتاده‏اند. این امور همه در تحریف حقائق تاریخی ایفای نقش کرده‭اند.
روایت ابومخنف بیانگر این است که علی در ابتدا پیشنهاد حکمیت را که مردم شام ارائه کرده‏بودند رد کرد و نپذیرفت، اما بعداً زیر فشار قاریانی که بعدها به خوارج معروف شدند آن را پذیرفت.(6)  این روایت حاوی ناسزایی از جانب علی برای معاویه و یاران او است که البته آن نسل مبارک و خجسته از چنین کاری منزه و به دور می‏باشند، پس چگونه ممکن است که سران آنان و در رأسشان علی بن أبیطالب چنین کاری انجام دهند؟! برای ساقط بودن این روایت همین بس که در سلسله راویان این روایت ابومخنف رافضی محترق قرار دارد. پس این روایتی است که در یک پژوهش علمی‏و بی طرف اصلاً سرپا نمانده و ابطال می‏شود و در برابر روایات دیگری که راویان آنها متهم به هوی و هوس و تمایلاتی نیستند استواری نمی‏ورزد، مانند این روایت که امام احمد بن حنبل از طریق حبیب بن أبی ثابت روایت کرده که می‭گوید: نزد ابووائل یکی از افراد علی بن أبیطالب رفتم و او گفت: ما در صفین بودیم، وقتی که تعداد زیادی از مردم شام کشته شد، عمرو به معاویه گفت: مصحف قرآن را نزد علی بفرست و او را به کتاب خدا دعوت کن، او از پذیرش آن سرباز نمی‏زند. پس مردی قرآن را نزد علی آورد و گفت: کتاب خدا میان ما و شما حکم کند:
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوْتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْکِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى کِتَابِ اللّهِ لِيَحْکُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَ) آل عمران: ٢٣ 
 (‏آيا آگاهي از حال كساني كه بديشان بهره‌اي از كتاب (آسماني) داده شده است‌ (هنگامي كه) ايشان به سوي كتاب خدا (قرآن) دعوت مي‌شوند تا در ميانشان داوري كند(و حق را از باطل جدا سازد، ولي آنان دعوت را نمي‌پذيرند) سپس گروهي از ايشان سرپيچي مي‌كنند، و حال آن كه (هميشه چنين كساني از حق و حقيقت) روي گردانند). علی گفت: آری، من به‭این کار اولی هستم. پس قاریان- کسانی که بعداً خوارج شدند- در حالی که شمشیرهایشان را بر گردنشان نهاده بودند برخاستند و گفتند: ای امیر مؤمنان آیا نزد آنان نرویم تا خداوند میان ما و آنان حکم کند؟ پس سهل بن حنیف انصاری برخاست و گفت: ای مردم رأی و دیدگاه خودتان – در مورد ادامه جنگ- را متهم کنید- و بدانید که متوقف ساختن جنگ به مصلحت است- (یعنی اعتماد بیش از حد به آن نداشته باشید و بر آن تکیه نکنید) چه ما در روز صلح حدیبیه، یعنی صلحی که میان رسول خدا و مشرکان مکه روی داد، همراه رسول خدا بودیم و اگر جنگ را در آن زمان به مصلحت می‏دانستیم با مشرکان می‏جنگیدیم. سپس مخالفت عمر بن خطاب با انجام صلح در روز حدیبیه و نزول سوره فتح بر رسول خدا را برایشان بیان کرد- یعنی خواسته بگوید رأی انسان همیشه صحیح نیست و محتمل خطا است و ممکن است که خیر و مصلحت در خلاف آن باشد- پس علی گفت: ای مردم این قضیه فتح و پیروزی است. پس پیشنهاد را قبول کرد و برگشت و مردم هم برگشتند.(7)  سهل بن حنیف بیزاری خود را از کسانی که دعوت به ادامه جنگ میان دو گروه می‭کردند آشکار کرد و گفت: ای مردم رأی خود را که مخالف امر شرع است - و نظیر رأی ما در قضیه ابوجندل در صلح حدیبیه است- متهم بدانید (زیرا نقل اصل است و عقل صحیح مخالف نقل نمی‏باشد و عقل اگر مخالف نقل باشد به آن توجهی نمی‭شود).(8)  وی برای آنان بیان کرد گریزی از صلح و گفتگو وجود ندارد، زیرا گزینههای دیگر غیر آن، فتنه است و عواقب آن معلوم نمی‏باشد. وی گفت: هرگاه در راه خدا شمشیر برگرفته‭ایم و برای کاری عازم شده‭ایم ما را به چیزی واضح رسانده که در آن خیر وجود داشته است، اما این فتنه‭ای که میان مسلمانان روی داده است برای ما مبهم و مشکل است و ما نمی‏دانیم که مسلمانان به چه خاطر کشته می‏شوند. پس پایین آوردن و در نیام کردن شمشیر در این موضع اولی از برکشیدن آن است و هر سو و گوشه آن را که می‏بندیم گوشه‭ایی دیگر از آن باز می‏شود و نمی‏دانیم با آن چکار کنیم.(9) 
این روایات صحیح جواب و ردّی برای داعیان فتنه و کسانی است که نسبت به صحابه بغض و خشم و کینه دارند، یعنی آن کسانی که اخبار جعلی را می‏بافند و أشعاری را می‏سازند و بزرگان صحابه و تابعینی منسوب می‭کنند که در صفین شرکت داشتند تا آنان را در سیمایی نشان دهند که انگار آنان بر آتش این جنگ دمیده‏اند تا بدین طریق خشم و کینه را در درون افراد بکارند و در حد توان خود فتنه را استمرار دهند.(10) 
دعوت به حکم قرار دادن کتاب خداوند بدون تأکید بر تسلیم قاتلان عثمان به معاویه و قبول حکمیت بدون تأکید بر ورود معاویه به اطاعت از علی و بیعت با او، تغییر موضعی بود که شرایط جنگ صفین پدید آورد، زیرا جنگی که وارد زندگی بسیاری از مسلمانان شد، یک جهت گیری دسته جمعی را بروز داد که اعتقاد داشت متوقف ساختن جنگ و حفظ جان افراد ضرورتی است که مقتضی حمایت از قدرت و شوکت امت و صیانت نیروهای آن در مقابل دشمنانش می‏باشد و این مسأله دلیلی بر زنده بودن امت و بیداری آن و تأثیر این بیداری در اتخاذ تصمیمات است.(11) 
امیرالمؤمنین علی توقف جنگ در صفین را پذیرفت و به حکمیت راضی شد و آن را پیروزی قلمداد کرد و به کوفه بازگشت.(12)  وی امیدوار بود که حکمیت موجب از بین بردن اختلاف 