ري روايت است: شنيدم مي‌گويد: هرگاه‌از رسول‎ الله (ص) حديثي (علمي) مي‌شنيدم، خداوند مرا با آن سودمند و نافع مي‌گردانيد و هرگاه ‌از كسي ديگر مي‌شنيدم، او را سوگند مي‌دادم كه آیا ‌از پيامبر شنيدي؟ وقتي قسم مي‌خورد حرفش را قبول می‌كردم و ابوبكر(رض) به من حديث می‌گفت –ابوبكر راست می‌گفت – گفت: شنيدم رسول ‎الله (ص) مي‌گويد: «ما من عبد مسلم‌ يذنب ذنباً ثم‌ يتوضأ فيحسن الوضوء ثمّ‌ يصلي ركعتين ثم‌ يستغفر الله ‌الا غفر الله له»: (هيچ بنده‌ي مسلماني نيست كه گناهي بكند و سپس به نحو احسن وضوء گيرد و دو ركعت نماز به جا آورد، سپس از خداوند متعال طلب مغفرت كند، مگر اين كه خداوند گناهش را مورد مغفرت قرار می‌دهد و مي‌بخشد). بعد از اين كه رسول خدا(ص) وفات یافت، صحابه درباره‌ي محل دفن ايشان اختلاف كردند، برخي گفتند: او را در قبرستان بقيع دفن كنيد و كساني گفتند: در محل جنازه‌ها دفن كنيد، عده‌اي گفتند: او را در محل ديد اصحابش دفن كنيد، ابوبكر گفت: بيرون رويد كه بلند كردن صدا در برابر پيامبري چه زنده و چه مرده، شايسته نيست، علي گفت: «ابوبكر در آن چه می‌گوید، امانت دار است». ابوبكر(رض) گفت: «تا آنجا که می‌دانم رسول‎ الله (ص) فرمود: هر پيامبری وفات یافت او را در همانجايي كه وفات كرده، دفن می‌كنند».(12)  
علي(رض) می‌گويد: ابوبكر با جمع آوري قرآن، پاداش بزرگي از آن خود كرده‌ است، عبد خير روايت مي‌كند كه شنيدم علي مي‌گويد: « در خصوص قرآن، در میان همه مردم پاداش و اجر ابوبكر بيشتر است، او اوّلين كسي است كه قرآن را در ‌يك مصحف جمع آوري كرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الشيعة و أهل البيت، احسان الهي /69
2) الشيعة و اهل البيت، /69
3) تاريخ‌يعقوبي 2/132-133 به نقل از الشيعه و اهل بيت /70.
4) منبع سابق.
5) المغني و الشرح الكبير 12/220 المختصر من كتاب الموافقه /51.
6) تاريخ طبري 4/64، الشيعة واهل البيت /71
7) الطبقات 3/20، البدایة و النهایة7/331-333
8) الطبقات 3/20
9) الارشاد جويني /4421 به نقل از اصول مذهب الشيعة الامامية الاثني العشريه، قفاري 1/85.
10) الشيعه و اهل بيت /72
11) منبع سابق.
12) مسند احمد 1/8 إسناد آن ضعيف است، احمد شاكر و ابن حجر گويد: إسناد آن صحيح امّا موقوف است، الفتح 1/631.
ام‌المؤمین عائشه می‌گويد: فاطمه و عباس پيش ابوبكر آمدند و خواهان ارث خود بودند كه‌ از پيامبر به جا مانده بود. از ابوبكر خواستند كه زمين فدك پيامبر(ص) و سهم خيبر را به ‌آنها واگذار كند، ابوبكر گفت: من از رسول خدا(ص) شنيدم مي‌فرمود: «لا نورث ما تركنا صدقة»: (ما – پيامبران – ارث مالي به جاي نمی‌گذاريم (كسي از ما ارث نمی‌برد) هر چه ‌از ما مي‌ماند، صدقه ‌است) تنها آل محمد از اين مال مي‌خورد.(1)  
در روايتي ديگر آمده كه ‌ابوبكر گفت: «.... هر چه پيامبر(ص) انجام مي‌داد، من نيز به ‌آن پايبند خواهم بود و اگر چيزي از آنچه پيامبر(ص) عمل مي‌كرده ترك كنم، بيم آن دارم كه منحرف شوم.(2)    
از عائشه روايت است: بعد از وفات رسول خدا (ص)، همسران ايشان خواستند عثمان بن عفان را قاصد كنند كه ‌ابوبكر سهم ارث‌شان از پيامبر را به ‌آنان بدهد، عائشه به آنها گفته بود: مگر نه ‌اين است كه رسول خدا(ص) فرموده: «لا نورث ما تركنا صدقة»(3) : (ما ارثيه نداريم، هر چه‌ از ما بماند صدقه‌ است). 
از ابوهريره روايت است رسول خدا(ص) فرمود: «لا‌يقتسم ورثتي ديناراً، ما تركت بعد نفقة نسائي و مؤنه عاملي فهو صدقة» (4) : (از ميراث من ديناري تقسيم نكنيد و از آنچه بعد از من باقي مي‌ماند، نفقه زنانم و مزد كارگرانم را پرداخت كنيد و باقي را صدقه بدهيد». 
اين برخورد و رفتار ابوبكر با فاطمه در واقع عمل به توصیه و حديث رسول خدا(ص) بود، لذا گفت: «عملي كه پيامبر انجام داد، ترك نخواهم كرد».(5) و گفت: «سوگند به خدا، كاري كه ديدم پيامبر انجام مي، دهد، ترك نخواهم كرد».(6) 
فاطمه بعد از آن كه‌ابوبكر حديث رسول خدا(ص) را برايش خواند و شرح داد، دست از اين خواسته‌اش برداشت و اين دليل بر آن است كه حق را قبول كرده و به سخن پيامبر اذعان و اعتراف نمود، ابن قتیبه می‌گويد: منازعه‌يی كه سيده فاطمه با ابوبكر(رض) داشت امري منكر نبود، چون از حديث رسول خدا(ص) خبر نداشت و گمان مي‌كرد كه مانند: افرادي عادي از پدرش ارث مي‌برد، وقتي ابوبكر(رض) او را در جريان حديث پيامبر گذاشت، دست برداشت.(7)  و ديگر ادعاي ميراث نكرد. 
امّا برخي در موضوع ميراث پيامبر(ص) غلو كرده و از حق منحرف شده‌اند و جاهلان از آنچه در روايات صحيح آمده ‌اعراض كردند و اين موضوع را‌ يكي از اصول اختلاف بين صحابه و اهل بيت جلوه دادند وآن را ادامه‌ي مسئله‌ي اختلاف در باب خلافت دانسته‌اند و صحابه را به ويژه ‌ابوبكر و عمر متهم كردند كه به ‌اهل بيت ظلم و ستم روا مي‌داشتند، چون به باور مخالفان اين دو نفر بودند كه خلافت را از اهل بيت غصب كردند و بعد از آن غصب اموال اهل بيت را بر آن افزودند، همان اموالي كه خداوند براي اهل بيت فرض کرده و حقوق مالي ایشان قرار داه بود. به باور روافض مسأله‌ی فدك و ندادن ارث فاطمه ‌از همان مسائلي است كه بعد از اين كه ‌ابوبكر خلافت را به تعبير آنها غصب كرد، صحابه بر آن دست زدند و گفته‌اند: اين بدان دليل بود كه مردم به اهل بيت گرايش پيدا نكنند و اين مال موجب نشود كه مردم اطراف آنان جمع شوند و او را از خلافت خلع كنند.
هر كس كتابهاي روافض را بررسي و در آنها تحقيق كند، متوجّه مي‌شود كه‌ آنها در تلاشند تا حديث رسول خدا(ص) را که می‌فرماید: «نحن معاشر الانبياء لانورث، ما تركنا صدقة» را رد كنند و مهمترين دلایل كه در‏پی باطل جلوه دادن اين حديث هستند به شرح زير است:
1- ادعا می‌کنند که ‌اين حديث را ابوبكر صديق(رض) از خودش ساخته‌است، حِلّي مي‌گويد: فاطمه‌ آن حديثي كه‌ ابوبكر از خودش ساخته بود: «هر چه ما به جاي گذاريم، صدقه‌است» را قبول نكرد و نيز مي‌گويد: در اين باره به روايتي پناه ‌آورده كه تنها خودش روايت كرده ‌است.(8) 
مجلسي مي‌گويد: ابوبكر و عمر فدك را تصرف كردند و براي توجيه غصب آن، روايت دروغين ِپليد: «نحن معاشر الانبيا لانورث....» را از خودشان ساختند.(9) 
خميني مي‌گويد: ما معتقديم آن روايتي كه به پيامبر نسبت داده‌اند، صحيح نيست و به هدف ريشه‌كن كردن خانواده و اهل بيت پيامبر ساخته‌اند.(10) ، ما در پاسخ اين ادعاها مي‌گوييم: اينها همه تهمتهايي واضح و كذب محض است، چرا كه فقط ابوبكر(رض) اين حديث را روايت نكرده، بلكه علاوه بر ابوبكر، عمر، عثمان، علي، طلحه، زبير، سعد، عبدالرحمن بن عوف، عباس بن عبدالمطلب، همسران رسول خدا(ص)، ابوهريره و حذيفه بن اليمان(رض) اجمعين روايت كرده‌اند.(11) 
ابن تيميه رحمه‌الله مي‌گويد: اين روايت از تمام افراد مذكور در كتابهاي صحيح و مستند، ثابت و مشهور است و علماي حديث از آن آگاهند و اين كه فردي بگويد: ابوبكر به تنهايي اين حديث را روايت كرده، دلالت بر نهايت نادا