برای من طلب مغفرت نماید. ابوعامر مرا جانشین خود و فرمانده سپاه کرد واندکی زنده ماند و سپس از دنیا رفت. وقتی برگشتیم و موضوع را به رسول خدا گفتم، ایشان وضو گرفتند و سپس دستشان را بلند کردند و فرمودند: پروردگارا عبید بن أبوعامر را بیامرز. رسول خدا به قدری دست خود را بلند کردند که من سفیدی زیر بغل ایشان را دیدم. سپس فرمودند: پروردگارا او را در روز قیامت بالاتر از بسیاری از بندگانت قرار بده. گفتم: ای رسول خدا برای من نیز طلب آمرز ش کنید. ایشان فرمودند: پروردگارا گناهان عبدالله بن قیس- ابو موسی- را بیامرز و در روز قیامت او را در جایگاه ارزشمندی داخل گردان.(5)  
•	این فرد بشارت را رد کرد، پس شما آن را بپذیرید
از ابوموسی روایت است که گفت: من در جعرانه- بین مکه و طائف، اما به مکه نزدیک تر است- نزد رسول خدا بودم که فردی بادیه نشین نزد ایشان آمد و گفت: آیا وعده‭ای را که به من دادید عملی نمی‏کنید؟ پیامبر فرمود: بر تو مژده باد. آن بدوی گفت: شما بشارت زیادی به من داده‭اید. پس رسول خدا رو به من و بلال کرد و فرمود: این فرد بشارت را رد کرد، پس شما آن را بپذیرید. آن دو گفتند: ای رسول خدا ما آن را می‏پذیریم. پس رسول خدا کاسه‭ای خواست و دستان و صورتش را در آن شست و در آن تف کرد و سپس فرمود: از آن بنوشید و از آن بر سر و گردن خود بریزید. پس آن دو این کار را کردند. ام سلمه از پشت پرده گفت: اگر چیزی اضافه مانده آن را به مادرتان- یعنی ام المؤمنین ام سلمه- بدهید. پس آن دو مقداری از آن را به ام سلمه دادند.(6) 
•	یکی از مزامیر آل داود به تو عطا شده است
از ابن بریده از پدرش روایت کرده است که گفت: شبی از مسجد خارج شدم و دیدم که رسول خدا بر در مسجد ایستاده است و مردی دارد نماز می‏خواند. رسول خدا به من فرمود: ای بریده‭ آیا فکر می‏کنی او ریا می‏کند؟ گفتم: خدا و رسول او داناترند. پیامبر فرمود: او بنده‭ای مؤمن و توبه کار است و به تحقیق یکی از مزامیر- صدای زیبا شبیه صدای زیبائی که به داود(ع) داده شد- آل داود به وی عطا شده است. وقتی که نزد آن نمازگزار رفتم دیدم که ابوموسی اشعری است و این خبر را به او دادم.(7) 
•	ای عبدالله بن قیس، آیا تو را به کلمه‭ای از گنجهای بهشت راه بنمایم؟
از ابوموسی اشعری روایت است که گفت: در یک سفر همراه رسول خدا بودیم و مردم از یک گردنه بالا می‏رفتند و اگر کسی از آن بالا می‏رفت می‏گفت: لا إله إلا الله و الله اکبر- فکر می‏کنم گفت: با صدای بلند این را می‏گفت- و رسول خدا سوار بر استر خود بود و آن را در کوه حرکت می‏داد پس فرمود: ای عبدالله بن قیس- یا ای ابوموسی- آیا تو را به کلمه‭ای از گنجهای بهشت راه بنمایم؟ گفتم: آری ای رسول خدا. پیامبر فرمود: بگو: لا حول و لا قوة إلا بالله.(8) 
•	رسول خدا ابوموسی را کارگزار خود بر زبید و عدن کرد(9)  و او را همراه با معاذ به‭یمن فرستاد. از ابوموسی اشعری روایت است که وقتی رسول خدا او و معاذ را به‭یمن فرستاد به آن دو گفت: آسان بگیرید و سخت گیری نکنید و از همدیگر اطاعت کنید و با هم اختلاف نیابید. پس ابوموسی به پیامبر گفت: در سرزمین ما نوشیدنی ای وجود دارد که از عسل ساخته شده و «تبغ» نامیده می‏شود و نوعی نوشیدنی ساخته شده از جو و وجود دارد که «مزر» نامیده می‏شود. پیامبر فرمود: هر مست کننده‭ای حرام است. ابوموسی می‭گوید: معاذ به من گفت: چگونه قرآن را قرائت می‏کنی؟ گفتم: در نمازم و در حال سوار بودن بر مرکب و در حالت ایستاده و در حالت نشسته و همواره بر قرائت خود ملازمت دارم و ورد خود را یکباره نمی‏خوانم. ابوموسی می‭گوید: معاذ گفت: اما من شب را به چند بخش تقسیم می‏کنم و در بخشی از آن می‏خوابم و در برخی دیگر بر می‏خیزم و عبادت می‏کنم و از خواب خود به مانند بیداری خود- و عبادت در بیداری- طلب ثواب می‏کنم (زیرا اگر خواب برای قوی شدن در ادای عبادت باشد ثواب دارد).(10) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم، شماره2502.
2) سیر أعلام النبلاء2/384 سند آن صحیح است.
3) المستدرک2/313. حاکم آن را صحیح و ذهبی آن را موثق دانسته است؛ سیر أعلام النبلاء2/384.
4) سیر أعلام النبلاء2/385.
5) صحیح مسلم، شماره2498.
6) صحیح مسلم، شماره2497.
7) همان793؛ مجمع الزوائد9/358.
8) صحیح مسلم، شماره2704.
9) تاریخ خلیفة بن خیاط، ص97؛ تحقیق مواقف الصحابة2/226.
10) صحیح مسلم، شماره1733؛ صحیح البخاری، شماره4344.ابوموسی در زمان عمر بن خطاب از ستونهای دولت به شمار می‏آمد و در فتح قم و قاشان(1)  فرمانده سپاهیان و نبرد تستر- شوشتر- فرمانده سپاهیان بود.(2)  هم چنین وی از مؤسسان مدرسه البصریة در زمان عمر فاروق است. وی از جمله دانایان صحابه به شمار می‏آید و وقتی به بصره آمد در آنجا به تعلیم پرداخت.(3)  وی متأثر از عمر بن خطاب بود و میان آن دو نامه نگاری می‭شد- که در بحث مؤسسه فرمانداران و قاضیان خواهد آمد- وی مشهور به دانایی، عبادت، تقوا، حیا، عزت نفس، پاکدامنی، زهد در دنیا و پایداری بر اسلام بود. وی از بزرگان علما و فقها و مفتیان صحابه به شمار می‏آید. ذهبی در کتاب طبقة الحفاظ او را در طبقه اول صحابه ذکر کرده است. وی فردی عالم بود و به علم خود عمل می‭کرد و کتاب خدا را زیاد تلاوت می‭کرد و زیباترین صدا را در تلاوت داشت و علم مبارک و پاکی را روایت کرد. وی قاری ترین و فقیه ترین فرد در بصره بود. ابوموسی ملازمت زیادی با رسول خدا داشت. همچنین از بزرگان صحابه چون عمر، علی و أبی بن کعب و عبدالله بن مسعود کسب علم کرد. ابوموسی خصوصاً تأثر زیادی از عمر بن خطاب گرفته بود و عمر او را در طول ولایت طولانیش بر بصره متعهد به نامه‏ها و وصایا می‭کرد. همچنین ابوموسی در مورد مسائلی که بر او عرضه می‭شد به عمر مراجعه می‭کرد و حتی شعبی او را یکی از چهار قاضی برتر امت دانسته است و می‭گوید: قضات امت چهار نفر هستند: عمر، علی، زید بن ثابت و ابوموسی اشعری.(4) 
ابوموسی هنگامی‏که به مدینه می‏آمد به حضور در مجالس عمر علاقه زیادی داشت و بسیاری اوقات قسمت عمده وقت خود را به حضور در آنها اختصاص می‏داد. از ابوبکر بن ابوموسی روایت است که ابوموسی بعد از عشا نزد عمر بن خطاب آمد و عمر به او گفت: برای چه کاری اینجا آمده‭اید؟ ابوموسی گفت: آمده‭ام تا با شما بحث و گفتگو کنم. عمر گفت: در این ساعت آمده‭اید؟ ابوموسی گفت: این فقه است. راوی می‭گوید: پس عمر برای مدتی طولانی با ما سخن گفت. سپس ابوموسی گفت: ای امیر مؤمنان وقت نماز است. عمر گفت: ما در نماز هستیم.(5) 
ابوموسی علاقه زیادی به‭یادگیری علم و تعلیم داشت و به نشر علم و تعلیم مردم و آشنا سازی آنان با احکام اسلامی‏علاقه زیادی داشت و در خطبه‏ها و سخنان خود مردم را به تعلیم و تعلم تشویق می‭کرد. از ابومهلب روایت است که گفت: شنیدم که ابوموسی بر روی منبر می‭گوید: هر کس که خداوند علمی‏به او عطا کرده است آن را تعلیم دهد و نگوید که علمی‏ندارد که در این صورت از کسانی می‏شود که تکلف می‏ورزند و از دین من