ه بود بدید و گفت: این دو نفر بر یک چیز اتفاق نمی‭کنند. وقتی که حکمان نزد هم اجتماع کردند و سخن گفتند، عمرو بن عاص گفت: ای ابوموسی به نظر من نخستین حکم حق این است که درباره درست پیمانی مردم درست پیمان و نادرستی پیمان مردمی‏حکم کنیم که پیمان خود را مراعات نکردند. ابوموسی گفت: چگونه؟ عمرو بن عاص گفت: مگر نمی‏دانی که معاویه و مردم شام سر وعده‭ای که با آنان نهاده بودیم آمده‏اند؟ ابوموسی گفت: آری. عمرو گفت: این را بنویس. ابوموسی هم آن را نوشت. عمرو گفت: ای ابوموسی اگر می‭توانی یکی را نام ببری که کار این امت را بر عهده بگیرد نام ببر که اگر پیروی تو ممکن باشد در این صورت بر من لازم باشد که از تو پیروی کنم و گرنه بر تو لازم باشد که از من پیروی کنی. ابوموسی گفت: من عبدالله بن عمر را نام می‏برم. عمرو بن عاص گفت: عبدالله بن عمر از این جنگ کناره گرفت. سپس عمرو گفت: من معاویه بن أبی سفیان را نام می‏برم. راوی می‭گوید: آن دو همچنان در مجلس خود بودند تا اینکه کار را به پایان بردند و آنگاه میان مردم آمدند و ابوموسی گفت: من مثال عمرو را چون کسانی یافتم که خدای متعال در مورد آنان می‭فرماید:
(وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا) الأعراف: ١٧٥
 (- اي پيغمبر- براي آنان بخوان خبر آن كسي را كه به او (علم و آگاهي از) آيات خود را داديم (و او را از احكام كتاب آسماني پيغمبر روزگار خود مطّلع ساختيم) امّا او از (دستور) آنها بيرون رفت - و بدانها توجّه نكرد-). وقتی که ابوموسی ساکت شد عمرو سخن آغاز کرد و گفت: ای مردم من مثال ابوموسی را مانند کسی یافتم که خداوند در مورد آنان می‭فرماید:
(مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا) الجمعة: ٥
 (کساني كه تورات بديشان واگذار گرديد، ولي بدان عمل نكردند و حق آن را ادا ننمودند، به درازگوشي مي‌مانند كه كتابهائي را برمي‌دارد- ولي از محتواي آنها خبر ندارد-). آنگاه هر دو نفر مثلی را که برای یار خود گفته بود به ولایت نوشتند.(2) 
زهری خود این رویداد را مشاهده نکرده است و به همین دلیل این روایت وی مرسل است و مراسیل او به تأیید علما پوچ و بیهوده و غیر قابل استناد و استدلال می‏باشد.(3)  طریق دیگر روایت این ماجرا، روایتی است که ابن عساکر با ذکر سند از زهری نقل کرده که مرسل است و در سند آن ابوبکر بن أبی سبرة وجود دارد که امام احمد در مورد وی می‭گوید: او جعل حدیث می‭کرد.(4)  همچنین در سند آن واقدی وجود دارد که متروک است(5)  و نص آن به قرار زیر است: مردم شام مصحفها را بلند کردند و گفتند: شما را به کتاب خدا و حکم بر اساس آن دعوت می‏کنیم. این دعوت نیرنگ و دسیسه‭ای از جانب عمرو بن عاص بود. پس آنان با هم صلح کردند و عهد نامه‭ای میان خود نوشتند که طبق آن ملتزم شدند سر سال در اذرح حضور به هم رسانند و دو داور تعیین کردند تا موضوع را مورد بررسی قرار دهند و دو طرف ملزم به تبعیت از حکم آن دو شدند. علی ابوموسی را و معاویه عمرو بن عاص را داور خود کرد و سپس مردم پراکنده شدند و رفتند و علی توأم با اختلاف و ناسازگاری و خیانت- یارانش- به کوفه برگشت و یارانش با وی اختلاف نظر یافتند و خوارج که از یاران وی بودند بر او خروج کردند و قبول حکمیت توسط او را مورد نکوهش قرار دادند و گفتند: فقط خداوند حق حکم دارد، اما معاویه توأم با الفت و اتحاد با یارانش و در صلح و صفا به شام برگشت. بعد از رسیدن موعد، داوران در شعیان سال سی و هشت هجری با هم جلسه کردند و مردم هم گرد آنان تجمع کردند. آن دو با هم مخفیانه بر چیزی اتفاق کرده‏بودند، اما عمرو بن عاص آمد و آشکارا با آن مخالفت کرد. پس ابوموسی آمد و سخن راند و علی و معاویه را خلع کرد. سپس عمرو سخن راند و علی را خلع نمود و معاویه را ابقا نمود. پس داوران و کسانی که گرد آنان جمع شده بودند متفرق شدند و مردم شام در ذی القعده سال 38ﻫ با معاویه بیعت کردند.(6)  روایاتی که از طریق ابومخنف ذکر شده‏اند معلول هستند، زیرا وی ابومخنف لوط بن یحیی است که در روایت فردی ضعیف و غیر ثقه است(7)  و فردی اخباری و تالف- از اصطلاحات جرح و تعدیل- و یک رافضی افراطی است. هم چنین ابن سعد در مورد وی می‭گوید: وی- در روایت- فردی ضعیف است.(8)  بخاری و ابوحاتم می‏گویند: یحیی قطان او را ضعیف می‏داند.(9)  عثمان دارمی‏می‭گوید: او ضعیف است.(10)  نسائی می‭گوید: او ضعیف است.(11) 
این بود راههای روایت ماجرای مشهور حکمیت و مناظره ادعا شده میان ابوموسی و عمرو بن عاص؛ آیا مثل چنین چیزی قابل استدلال می‏باشد؟! یا اینکه می‭توان در مورد تاریخ صحابه بزرگوار و دوران خلفای راشدین که عصر الگو و نمونه می‏باشد بر چنین چیزهایی تکیه کرد؟ اگر جز اضطراباتی در متون این روایات نقصی دیگر بر آنها وارد نبود همین برای ضعیف بودن آنها کفایت می‭کرد. پس اگر ضعف سند هم به‭این مورد اضافه شود چه وضعیتی خواهد داشت؟! (12) 
2- اهمیت این ماجرا از لحاظ اعتقادی و تشریع. با این وجود این ماجرا با سندی صحیح برای ما روایت نشده است و محال است که با وجود اهمیت این ماجرا و شدت نیاز به آن، بر اهمال آن اتفاق نظر پیدا کنند.
3- روایتی وارد شده که همه روایات پیشین را باطل می‏کند. این روایت را بخاری به صورت مختصر و با سندی که راویان آن ثقه هستند ذکر کرده است، اما ابن عساکر آن را به شکل معلول ذکر نموده است. روایت این است: از حصین بن منذر روایت است که معاویه او را نزد عمرو بن عاص فرستاد و به او گفت: از عمرو خبرهایی به من رسیده که خوشایند من نیست، نزد او برو و سوال کن که عمرو و ابوموسی در مورد چیزی که برای آن اجتماع کردند چکار کردند؟ عمرو گفت: مردم چیزهایی گفته‏اند و چیزهایی می‏گویند، اما به خدا قسم چنین نیست، بلکه وقتی که من و ابوموسی با هم جلسه تشکیل دادیم به ابوموسی گفتم: در مورد این موضوع چه نظری داری؟ گفت: نظر من این است که از میان کسانی که رسول خدا در حین وفات از آنان راضی بود کسی را خلیفه کنیم. عمرو می‭گوید: من هم گفتم: من و معاویه را در این بین در چه جایی قرار می‏دهی؟ ابوموسی گفت: اگر آن فرد از شما طلب کمک کرد شما کمک دهنده خواهید بود و اگر از شما بی نیاز بود پس خدا در امر خویش احتیاجی به شما ندارد.(13)  ابوموسی روایت کرده که عمرو فردی پرهیزگار بود و او خویش را محاسبه می‏نمود و ذکر کرده که او به بیان سیره ابوبکر و عمر پرداخته و او را از بدعت بعد از آن دو بر حذر داشته است. ابوموسی می‭گوید: عمرو بن عاص به من گفت: به خدا سوگند اینکه ابوبکر و عمر چیزی از این مال که در دست آنان بود و بر آنان حلال بود و از آن برای خویشتن استفاده نکردند، به‭این خاطر نبود که آنان مغبون و خطا کار یا کوته فکر باشند- بلکه آن دو مردی بودند که‭این مال را که ما پس از آنان نزد خویش یافتیم بر خود حرام می‏دانستند- بلکه‭این وهم و ضعفی است که ما داریم.(14)  
4- معاویه به فضل علی و مستحق بودن ا