ر مخالفت با آن اتفاق نظر یابند.(32) 
9- بخاری از ابن عمر روایت کرده که گفت: نزد حفصه رفتم و گفتم: وضعیت چنین است که می‏بینی و برای من چیزی قرار داده نشده است. حفصه گفت: نزد آنان برو زیرا آنان منتظر تو هستند و می‏ترسم که اگر نزد آنان نروی این امر باعث شود که اختلاف و تفرقه در میان مردم ایجاد شود. حفصه دست از او برنداشت تا اینکه عبدالله بن عمر رفت. وقتی که مردم پراکنده شدند معاویه برای مردم سخن راند و گفت: هر کس می‏خواهد در این مورد سخنی بگوید خود را نشان دهد، زیرا ما از او و حتی پدرش نسبت به‭این مسأله حق بیشتری داریم. حبیب بن مسلمه به عبدالله بن عمر گفت: آیا جواب او را نمی‏دهی؟ عبدالله می‭گوید: دستانم را که جلوی زانویم گرفته بودم باز کردم و خواستم بگویم کسی که به خاطر اسلام با تو و پدرت جنگید در این مورد بیشتر از تو لیاقت دارد، اما از این ترسیدم که مبادا سخنی را بر زبان بیاورم که موجب تفرقه میان مردم و خونریزی شود و چیزی غیر از آن از من نقل شود. پس آنچه را که خداوند در بهشت گرد آورده است به‭یاد آوردم و ساکت شدم. حبیب گفت: خود را حفظ کردی و از گناه دور شدی.(33) 
ممکن است از این حدیث چنین فهم شود که وی در مورد خلافت با معاویه بیعت کرده است، اما در این حدیث تصریحی به‭این موضوع وجود ندارد. برخی از علما می‏گویند: این حدیث در مورد جلسه‭ای بوده است که در آن حسن بن علی و معاویه با هم صلح کردند.
ابن جوزی می‭گوید: این خطبه در زمان معاویه روی داد بدانگاه که می‭خواست پسرش یزید را ولی عهد خود نماید، اما ابن حجر معتقد است که در مورد حکمیت بوده است.(34)  دلالت نص بر دو قول اول قوی تر است، زیرا اینکه عبدالله بن عمر گفت: « اما از این ترسیدم که مبادا سخنی را بر زبان بیاورم که موجب تفرقه میان مردم و خونریزی شود» دلیل اتفاق نظر مسلمانان در مورد معاویه است و روزگار روی دادن حکمیت، روزگار تفرقه و اختلاف مردم بود، نه روزگار اتحاد و ائتلاف.(35) 
10- حقیقت ماجرای حکمیت
اختلافی که داوران معتقد بودند که باید تصمیم گیری در مورد آن به امت و اهل شورا عودت داده شود، در واقع اختلاف علی و معاویه در مورد قاتلان عثمان بود و معاویه ادعای خلافت را نداشت و چنان که قبلاً هم بیان شد منکر حق علی در خلافت نبود و امتناع وی از بیعت با علی و اجرای دستورات او در شام به‭این دلیل بود که معاویه با بهره گیری از اطاعت مردم از او و بعد از اینکه قریب بیست سال بر آن ولایت داشت در واقع و در حقیقت و به صورت عملی- و نه بر اساس حکم قانون- بر آن غلبه داشت.(36)  ابن دحیه کلبی می‭گوید: قاضی ابوبکر باقلانی در کتاب مناقب الأئمة می‭گوید: عمرو و ابوموسی هیچ وقت در مورد خلع علی بن أبی طالب با هم توافق نکردند و حتی اگر آن دو در مورد خلع علی به توافق می‏رسیدند علی خلع نمی‭شد تا اینکه دلیلی از قرآن یا سنت یا یکی از آن دو که مورد اجماع و اتفاق است بر آن دلالت می‭کرد بر اساس آنچه که در موافقت خود شرط کرده‏بودند یا تا اینکه چیزی را از قرآن و سنت بیان می‭کردند که موجب خلع او باشد و نص نامه علی علیه السلام بر حکمین شرط کرده بود که بر اساس قرآن از ابتدا تا انتهای آن حکم بدهند و از آن تجاوز نکرده و از آن دور نشوند و به هوی و هوس و نیرنگ متمایل نشوند و از آن دو سخت ترین عهد و پیمانها را گرفت و اگر آن دو از حکم کتاب خدا درگذرند حق دادن حکم ندارند، قرآن و سنت امامت علی را ثابت می‭کنند و عمرو و ابوموسی علی را بزرگ و قابل ستایش می‏دانستند و بر صداقت و عدالت و امامت و سابقه او در دین و جهاد بزرگ وی با مشرکان و نزدیکی وی به رسول خدا و برتری او در علم و شناخت احکام و بردباری زیاد و شایستگی و استحقاق او برای امامت و کفایت او برای بر دوش گذاشتن سختیهای کار خلافت اقرار داشتند.(37) 
11- محل برپایی جلسه داوران
زمان تعیین شده برای برگزاری جلسه داوری، چنان که در نص پیمان نامه آمده است، رمضان سال 37ﻫ بود، البته اگر موانعی نباشد. مکان تعیین شده برای آن بر اساس روایات موثق، محلی در وسط عراق و شام، یعنی در دومة الجندل(38)  بود. اما در روایات دیگری که از درجه ثقه کمتری برخوردارند أذرح(39)  نام برده شده است. شاید نزدیکی دو مکان به هم در اختلاف روایات تأثیر نهاده باشد، زیرا خلیفه بن خیاط(40)  می‭گوید: گویند در أذرح روی داد که به دومة الجندل نزدیک است. این جلسه بدون اینکه مانعی در کار باشد در موعد مقرر برگزار شد.(41) 
مکانی که در ان داوران جلسه گذاشتند در دومة الجندل بود و این بر خلاف دیدگاهی است که‭یاقوت حموی به آن یقین یافته است و می‭گوید که در أذرح روی داده است. یاقوت در این باره به برخی از روایات استناد دارد که آنها را بیان نکرده است. نیز به برخی از اشعار خصوصاً شعر ذی الرمه(42)  در مدح بلال بن أبی برده(43)  استدلال دارد که می‭گوید: 
أبوک تلافی الدین و الناس بعدما          تشاؤوا و بیت الدین منقلع الکسر
فشد إصار ال-دین أی-ام أذرح           ورد حروباً قد لقح-ن إلی عق-ر(44) 
(وقتی که خانه دین داشت خراب و نابود می‭شد پدرت به داد مردم رسید و در روز اجتماع در اذرح رشته‏های دین را محکم کرد و با این کار جنگهای را مانع شد که در درون افراد ریشه کرده‏بودند).
12- آیا سعد بن أبی وقاص در جلسه داوران حضور یافت؟
دو داور در موعد مقرر با هم جلسه گذاشتند و همراه هر کدام از آنان چند صد نفر حضور داشت که نمایانگر دو گروه بودند، یکی گروه عراق و دیگری گروه شام. دو داور از برخی از بزرگان و فضلای قریش خواستند که در جلسه آنان حضور داشته باشند تا با آنان مشورت کنند و از رأیشان استفاده کنند، اما آن دسته از بزرگان صحابه که از همان آغاز جنگ از آن کناره گرفته بودند در این جلسه حضور نداشتند که برترین آنان، سعد بن أبی وقاص بود. او در این ماجرا شرکت نکرد و قصد آن را نداشت و اراده شرکت در آن را هم نکرد.(45)  از عامر بن سعد روایت است که برادرش عمر بن سعد نزد پدرش سعد رفت که در خارج از مدینه و در میان گوسفندان خود بود. وقتی که به نزد وی رسید به او گفت: پدر جان آیا راضی هستی که‭یک عرب بدوی بوده و در میان گوسفندانت باشی و در گوشه‭ای دیگر مردم بر سر خلافت با هم منازعه داشته باشند؟ سعد بر سینه عمر زد و به او گفت: ساکت باش، من از رسول خدا شنیدم که فرمود: خداوند بنده پرهیزگار و پاک و متواضع- و گوشه گیر- را دوست دارد.(46) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مرویات أبی مخنف فی تاریخ الطبری، ص404.
2) المصنف5/463؛ مرویات تاریخ الطبری، ص406.
3) المراسیل، ابوحاتم، ص3؛ الجرح و التعدیل1/246.
4) تهذیب التهذیب12/27؛ مرویات تاریخ الطبری، ص406.
5) مرویات تاریخ الطبری، ص406.
6) تاریخ دمشق16/53.
7) تحقیق مواقف الصحابة2/223.
8) مرویات ابی مخنف، ص407.
9) التاریخ الکبیر4/2/267؛ الجرح و التعدیل9/138.
10) التاریخ، دارمی، ص238؛ تحقیق مواقف الصحابة2/223.
11) الضعفاء و المتروکون، ص253.
12) مرویات ابی مخنف، ص408.
13) التاریخ الکبیر5/398.
14) العواصم من القواصم، ص178-180.
15