ال واضح و روشن و دلیل قوی بود.
2- در مناظره با مخا لفان، شروع کردن از نقاط مورد اتفاق نظر: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب با خوارج. مخالف خود در دریافت از کتاب خداوند و سنت پیامبرش محمد(ص)، اتفاق نظر داشتند. این گونه بود که عبدالله بن عباس(رض) به آنان گفت: چه می‏گوئید اگر من از کتاب خدا و سنت پیامبرش چیزی در جواب شما بخوانم، آیا باز می‏گردید؟ با وجود این ابن‏عباس قبل از شروع مناظره از آنان اطمینان گرفت.
3- شناخت استدلالهای مخالفان و بررسی آنها و آمادگی برای پاسخ به آنها قبل از شروع مناظره والبته که ما توقع داریم امیرالمؤمنین علی(رض) قبل از مناظره با آنان از استدلالهایشان مطلع بوده باشد و به اصحاب خود بیاموزد که چگونه به آنها پاسخ دهند.
4- رد ادعاهای مخالفان، یکی پس از دیگری: تا این که استدلال و حجتی برای آنان باقی نماند همان گونه که از سخنان ابن‏عباس در مناظره با آنان روشن است که هر گاه که‭یک حجت را به طور کامل رد می‏کند می‭گوید آیا از این خارج شدم؟
5- شروع مناظره با آن چه که نتیجه‭اش حق باشد: عبدالله عباس(رض) در ابتدای کار و قبل از مناظره می‭گوید: من از جانب اصحاب پیامبر(ص) و داماد او نزد شما آمده‭ام و قرآن برآنان نازل شد و آنان در تأویل آن از شما آگاه تر هستند و یکی از آنان در میان شما نیست(7) . 
6- احترام گذاشتن به رأی و نظر طرف مقابل در حین مناظره: تا اینکه از این طریق به آن چه که می‭گوید گوش دهد و او را بر احترام به رأی خودش سوق دهد و این در مناظره ابن‏عباس با خوارج ظاهر و پیدا است(8) .
7- خداوند عزیز و بزرگوار هزاران نفر از آنان را توفیق و هدایت داد: چون تعداد خوارج که در جنگ نهروان حضور داشتند کمتر از چهار هزار نفر بود - که به خواست خداوند درباره آن بحث خواهیم کرد - به‭این دلیل بود که آنان حق را شناختند و به فضل و عنایت خداوند شبهه از آنان برداشته شد و سپس به دلیل آن مطالبی که ابن‏عباس(رض) با علم، قوت و استدلال و وضوح بیان کرد، بطلان استدلالهایشان را با تفسیر آیاتی که آنها تفسیر صحیح آن را تأویل کرده‏بودند و به وسیله سنت روشن گر نبوی که معانی قرآن کریم را توضیح می‏دهد، برایشان روشن و آشکار کرد(9) .
8- این سخن ابن‏عباس(رض) که گفت: کسی از آنان در میان شما نیست(10) : این نص صریحی است درباره‭این که کسی از اصحاب رسول‭الله(ص) در میان خوارج نبودند، از ابن‏عباس نقل شده است و کسی از خوارج به دلیل این حرف به او اعتراض نکرد و این روایت صحیح و ثابت شده است، همچنین هیچ یک از علمای اهل سنت - از لحاظ علمی‏- نگفته است که: در میان خوارج، کسی از یاران رسول‭الله(ص) بوده‭اند. و اما این ادعا که می‏گویند در میان خوارج صحابه رسول‭الله(ص) بوده‭اند یک ادعا از نظر مذهب خوارج است و هیچ دلیل علمی‏موثق برای این سخن خود ندارند. 
9- تعیین مرجع: ابن‏عباس(رض) می‭گوید: چه می‏گوئید اگر از کتاب خدا و سنت رسول او در جواب ادعای شما بخوانم آیا باز می‏گردید؟ گفتند: بله. بنابراین در این سخن ابن‏عباس درس مهمی‏وجود دارد که برای دو طرف مناظره مرجع تعیین شود تا در خلال مناظره بتوان به‭یک نتیجه‭ای رسید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ بغداد (1/160).
2) البدایة و النهایة (7/2800281)، سند آن صحیح است. مجمع الزوائد (6/235).
3) مصنف عبد الرزاق (10/157، 160)، با سند حسن.
4) تاریخ خلیفه ص (192).
5) خلافة علی، عبدالحمید، ص (303)
6) خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، النسائی، تحقیق احمد بلوچی. ص (200) سند آن حسن است. 
7) خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب. ص (197) سند آن حسن است.
8) منهج علی بن ابی طالب فی الدعوة الی الله، ص (339).
9) خلافة علی بن ابی طالب، عبدالحمید. ص (307).
10) خصائص علی بن ابی طالب، نسائی، ص(200)، اسناد آن حسن است، بلوچی.بعد از مناظره ابن‏عباس با خوارج و استجابت دو هزار نفر از آنان از دعوت او، امیرالمؤمنین علی خودش به نزد آنان رفت و با آنان صحبت کرد وآنان باز گشتند و وارد کوفه شدند اما این توافق زیاد طول نکشید چون خوارج این گونه از سخنان علی متوجه شدند که او از نظر خود درباره حکمیت بازگشته است و از خطای خود - به زعم آنان - توبه کرده است و این حدس و گمان خود را در میان مردم منتشر کردند و اشعث بن قیس کندی نزد امیرالمؤمنین آمد و به او گفت: مردم می‏گویند که تو از کفر باز گشته‎ای. علی(رض) روز جمعه سخنرانی کرد و بعد از حمد و ستایش خداوند، از خوارج و مخالفت آنان با مردم و مسأله‭ای که باعث شد آنان به خاطر آن دچار تفرقه شوند سخن گفت(1) . در روایت دیگری آمده است که: مردی آمد و گفت: لا حکم الّا الله، سپس یک نفر دیگر گفت: لا حکم الّا الله، سپس از گوشه‏های مسجد افرادی برخاستند و ندای لا حکم الّا الله سر دادند. علی(رض) با دست به آنان اشاره کرد که بنشینید. و گفت: بله، لا حکم الّا الله. این کلمه حقی است که با آن امری باطل طلب می‏شود من منتظر حکم خدا درباره شما هستم(2)  و بر بالای منبر آنان را با اشاره ساکت می‭کرد و یک نفر که دو انگشت را در گوشهایش قرار داده بود، برخاست و گفت:
(لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ) الزمر: ٦٥
 «اگر شرک بورزی حتماً کردارت تباه و مسلماً از زیانکاران خواهی شد» 
امیرالمؤمنین علی نیز با این آیه به او جواب داد:
(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ) الروم: ٦٠ 
«پس صبر کن که وعده خدا حق است و زنهار تا کسانی که‭یقین ندارند تو را به سبکسری وا دارند.»
امیرالمؤمنین سیاست عادلانه و روشن گر خود را در برابر این جماعت افراطی اعلام کرد و به آنان گفت: شما در نزد ما در سه مورد حق دارید: 
1- مانع نماز خواندن شما در این مسجد نمی‏شویم.
2- شما را از سهمتان از فیء که در آن دست داشتید، محروم نمی‏کنیم. 
3- با شما نمی‏جنگیم مادامی‏که با ما جنگ نکنید(3) .
امیرالمؤمنین علی این حقوق را برای آنان در نظر می‏گیرد تا زمانی که با خلیفه جنگ نکنند و علیه جماعت مسلمانان خروج ننمایند و همزمان تصورات خاص خود را در چار چوب عقیده اسلامی‏داشته باشند و آن ابتدا آنان را از اسلام خارج نمی‏کند. حق اختلاف نظر برای آنان محفوظ است بدون این که منجر به فرقه گرایی و جدایی و به کار بردن سلاح شود.(4)  امیر المؤمنین خوارج را پشت میله‏های زندان نینداخت و بر آنان جاسوس قرار نداد و آزادیهای آنان را سلب نکرد اما آن حضرت(رض) علاقه مند بود که برای آنان و سایر کسانی که فریفته آراء و ظاهر کار آنان شده بودند، حجت و استدلال را روشن نماید. و حق را نمایان کند. او به ندا دهنده خود دستور داد که قاریان قرآن نزد او بروند و جز کسانی که قرآن را از حفظ داشته باشند، نزد او نروند، بنابراین خانه او پر از قاریان قرآن شد. او مصحف بزرگ امام را در خواست کرد و شروع کرد با دست بر روی آن می‏زد و می‏گفت: ای مصحف برای مردم سخن بگو، مردم او را صدا زدند و گفتند: یا امیرالمؤمنین چه چ