ندان علي(رض) تصريح كرده‌اند كه ‌اگر آنها هم به جاي ابوبكر(رض) مي‌بودند، همان حكم ابوبكر را مي‌دادند و تاييد كرده‌اند كه ‌اجتهاد ابوبكر(رض) درست بوده ‌است. بيهقي با سندش از فضيل بن مرزوق روايت مي‌كند كه زيد بن علي بن حسين بن علي بن ابو طالب گفت: اگر من هم به جاي ابوبكر(رض) بودم درباره‌ي فدك همان حكم ابوبكر را مي‌دادم.(35) 
ابوالعباس قرطبي آورده كه‌ اهل بيت از علي گرفته تا كساني که بعد از او آمده‌اند و فرزندان عباس كه بعدها صدقات مربوط به پيامبر(ص) در اختيار آنها بوده ‌است، اتفاق نظر داشته‌اند كه تركه‌ي رسول‎ الله (ص) صدقه بوده‌ است و آنهايي هم كه صدقات مربوط به رسول‎ الله (ص) در اختيارشان بوده، عقيده نداشتند كه حق تصرف دارند، بلكه معتقد بودند فقط باید آن را در راه خدا انفاق كنند و بس.
قرطبي گويد: وقتي علي(رض) خلافت را به دست گرفت در هيچ چيز از آنچه در دوران خلافت ابوبكر، عمر و عثمان(رض) صورت مي‌گرفت تغييری نداد و اقدام به تصرف تركه‌ي پيامبر(رض) نكرد و هيچ چيز از آنها را بين ورثه تقسيم نكرد، فقط درآمد آنها را در ميان همان افرادي كه قبلاً تقسيم مي‌شد، تقسيم مي‌كرد، بعد از او به دست حسن بن علي و بعد از او حسين بن علي(رض) و بعد از او به دست علي بن حسين و بعد از او به دست حسين بن حسن و بعد از او به دست زيد بن حسين و بعد از به دست عبدالله بن حسين بود.
سپس طبق روايت برقاني در صحيحش سرپرستي آنها را فرزندان عباس به دست گرفتند، تمام افراد مذكور بزرگان اهل بيت بوده و از ديدگاه شيعه مورد اعتماد و ائمه‌ي آنها هستند و از هيچ‌ يك از افراد فوق روايت نشده كه فدك و ديگر موارد مانند آن را تصرف كرده باشند و ‌يا كسي از آنها ارث برده باشد، اگر آنچه مي‌گويند حق مي‌بود، قطعاً علي(رض)‌يا‌ يكي از افراد اهل بيت بعد از آنكه بر آنها تسلط پيدا كرد، آنها را تصرف مي‌كرد و در اختيار مي‌گرفت، (36)  در حالي كه چنين نبوده و نشده ‌است.
ابن كثير می‌گويد: برخي در اين موضوع با جهالت و ناداني سخنها گفته‌اند و در چيزي كه علم نداشتند خودشان را به تكلف انداختند، از روي جهل و ناداني دروغ گفتند و چون نتوانستند آن را درست بفهمند، در مسئله‌اي دخالت كردند كه به ‌آنها مربوط نمي‌شد.(37)  اگر مسائل را آنطور كه مي‌بايست، درست مي‌فهميدند قطعاً فضيلت و مقام ابوبكر صديق(رض) را درك مي‌كردند و عذرش را مي‌پذيرفتند، همان چيزي كه بر تمام افراد مسلمان پذيرش آن واجب است، ليكن آنها به متشابه تمسك جستند و امور معلوم نزد ائمه‌ي اسلام- از صحابه و تابعين گرفته تا علماي معتبري كه بعد از آنها بودند- را ترك كردند.(38) 
5- تسامح سيده فاطمه با ابوبكر(رض): از فاطمه با سند صحیح ثابت است كه پس از آن درخواست، از ابوبكر رضايت داشته و با رضايت از ايشان از دنيا رفته‌ است. بيهقي با سندش از شعبي روايت مي‌كند: وقتي فاطمه بيمار شد، ابوبكر آمد و اجازه خواست، علي گفت: فاطمه! ابوبكر است، اجازه‌ي ورود مي‌خواهد؟ گفت: دوست داري اجازه دهم؟ علي(رض) گفت: آري! فاطمه ‌اجازه داد و ابوبكر وارد شد، با او به گفتگو پرداخت تا راضی شود و گفت: سوگند به خدا، منزل، مال، خانواده و خويشاوندي را ترك نكردم مگر به خاطر رضاي خداوند و خشنودي رسول‎ الله (ص) و شما اهل بيت، سپس از او خواست كه ‌اعلام رضايت كند و همچنان به توضيح و تبيين پرداخت كه فاطمه قانع و راضي شد.(39) 
ابن كثير می‌گويد: اين اسناد جيد و قوي است و ظاهراً عامر شعبي اين روايت را از علي ‌يا از كساني كه ‌از علي شنيده‌اند، شنيده ‌است.(40) 
با اين واقعيت، طعنه‌ها و ايرادهايي كه بر ابوبكر صدّیق(رض) وارد مي‌نمایند و ادعا مي‌كنند كه فاطمه را ناراحت و خشمگين كرده‌ است – هر چند چنين نبوده- دفع مي‌شود و حتي اگر در ابتداي امر ناراحت بوده باشد، بعداً راضي شده و با رضايت از دنيا رفته ‌است، براي هيچ فرد صادقي كه در محبّتش به سيده فاطمه ‌استوار باشد، مجالي نيست جز اينكه‌ از آن كسي كه فاطمه‌ از وي راضي و خوشنود بود، راضي و خشنود باشد(41) ، گفتني است آنچه گفته شد با روايتي كه‌ از ام المؤمین عائشه نقل است هيچ تعارضي ندارد كه ‌ابوبكر(رض)گفت: آل محمد(ص) فقط مي‌توانند از اين مال بخورند و سوگند به خدا كه من هيچ چيز از اين صدقه‌ي رسول‎ الله (ص) را تغيير نخواهم داد و آن را بر همان حالي كه در زمان رسول ‎الله (ص) بوده ‌است، باقي خواهم گذاشت، قطعاً نسبت به آن به همان صورت رفتار مي‌كنم كه پيامبر(ص) رفتار و عمل مي‌كرد، به ‌اين ترتيب ابوبكر (رض) از اين كه چيزي به فاطمه علیهاالسلام بدهد امتناع ورزید و فاطمه هم از ابوبكر دل خور شد و تا وفات با او قهر (قطع رابطه) كرد، (42)  چون به طور طبيعي عائشه چيزي گفته ‌است كه خبر داشته و محدود به علم او بوده ‌است و در روايت شعبي افزون بر آن علم و معلوماتی وجود دارد. ملاقات ابوبكر با سيده فاطمه مستند است و گفتگو و رضايت فاطمه نيز ثابت است، روايت عائشه بر نفي و روايت شعبي بر اثبات رابطه‌ي بين ابوبكر و سيده فاطمه دلالت دارد و از ديدگاه علماء و صاحب نظران اثبات بر نفي مقدم است، چون احتمال مي‌رود نفي كننده ‌از آن بي‌خبر بوده ‌است، به ويژه در اين مسأله، چون رفتن ابوبكر به عيادت فاطمه ‌از حوادث بزرگي نبوده كه در ميان مردم منتشر و شایع شده باشد و همه ‌از آن آگاه شده باشند، بلكه‌از امور عادي است كه همه حضور نداشته و به طور طبيعي عموم مردم از آن بي‌خبر بوده‌اند و از مسائلي است كه به دليل عدم نياز به نقل و روايت آن، بدان توجّه زيادي نشده‌است. علماء و صاحب نظران مي‌گويند: هرگز فاطمه عمداً با ابوبكر قطع رابطه نكرده ‌است، چون فردي مانند فاطمه پاكتر از آن است كه بر خلاف نهی رسول‎ الله (ص) كاري كند، چراکه كه پيامبر(ص) از اين كه مسلمان بيشتر از سه روز با كسي قهر باشد نهی فرموده و حتّي اگر حرفي نزده ‌است علّتش عدم نياز بوده ‌است.(43) 
قرطبي در شرح حديث عائشه مي‌گويد: بعد از آن ديگر شرايط ملاقات فاطمه با ابوبكر فراهم نشد، زيرا فاطمه به مصيبت از دست دادن پدر بزرگوارش گرفتار بود، به همين دليل راوي، عدم ایجاد شدن شرايط ملاقات را به هجران (ترك رابطه) تعبير كرده ‌است، چون رسول ‎الله (ص) فرمود: «لايحلّ لمسلم أن‌ يهجر أخاه فوق ثلاث»(44) : (براي هيچ مسلماني جايز نيست كه بيش از سه روز با برادر مسلمانش قهر باشد). اين در حالي است كه سيده فاطمه‌ يكي از آگاهترين صحابه به حرام و حلال بوده و از همه‌ي مردم بيشتر از مخالفت با رسول‎ الله (ص) اجتناب مي‌كرد، چگونه چنين نباشد در حالي كه‌ او پاره تن رسول‎ الله (ص) و سيد و سردار زنان بهشت است.(45) 
نووي می‌گويد: آن چه در روايت آمده كه فاطمه با ابوبكر قطع رابطه كرده، معنايش اين است كه به ملاقاتش نيامده و با هم ملاقات نداشتند، بدون شك اين امر از نوع ترك رابطه‌ي حرام نيست كه به ‌يكديگر سلام نكنند و هنگام رويارويي از همديگر روي بگردانند و اعراض كنند، آنچه در رو