 که من همراه گروهی از آنان بودم به روستایی آمدیم و مابین ما و روستا یک رودخانه بود که ناگهان مردی ترسناک از روستا خارج شد در حالی که ردای خود را از پی‌اش می‏کشید. به او گفتند: مگر ما تو را ترسانده‭ایم؟ گفت: بله. گفتند: نه، ترسی برای تو نیست. گفتم: به خدا قسم آنان او را می‏شناسند و من او را نمی‏شناسم. آنان گفتند تو پسر خباب صحابی رسول‭الله(ص) هستی؟ گفت: بله. گفتند: آیا حدیثی از پدرت به نقل از پیامبر(ص) داری که برای ما بگویی؟ گفت: از او شنیدم که می‏گفت: او از پیامبر(ص) درباره فتنه‭ای شنیده بود که فرمود: کسی که در آن بنشیند از ایستاده بهتر است و ایستاده در آن از رونده بهتر و رونده در آن از تلاش کنند‌ه بهتر است. اگر تو در زمان آن جنگ باشی پس بنده مقتول خدا باش. آنان او و زن همراهش را گرفتند. یکی از آنان بر میوه افتاده‭ای از درخت نخل گذر کرد و آن را برداشت و در دهانش قرار داد. یکی از آنان گفت این یک میوه مورد عهد و پیمان است چگونه حلالش می‏کنی؟ آن را از دهانش انداخت. سپس به‭یک خوک رسیدند یکی از آنان با شمشیر خود به آرامی‏بر خوک زد و یکی دیگر گفت: یک خوک حرام و مورد عهد و پیمان، با چه چیزی حلالش می‏کنی؟ عبدالله بن خباب گفت: آیا می‏خواهی شما را به چیزی که بیشتر از این بر شما حرام است راهنمایی کنم؟ گفتند: بله. گفت: آن من هستم. آنان او را به کنار رودخانه آوردند و گردنش را با شمشیر قطع کردند. راوی می‭گوید: دیدم که خون او بر روی آب جاری شد همانند بند کفش بر روی آب بود و آب آن را دور کرد تا از دید آنان پنهان شد(1) . سپس آن زن را که آبستن بود خواستند و شکمش را گشودند و آن چه را که در آن بود بیرون آوردند. راوی می‭گوید: همراهی با هیچ قومی‏برای من منفور‌تر و بدتر از همراهی با آنان نبود. تا این که در نهایت در یک جای خلوت از نزد آنان متواری شدم(2) . این عمل وحشیانه آنان در میان مردم سر و صدایی به پا کرد و میزان ترس و وحشت آنان با شکافتن شکم آن زن و بریدن سر عبدالله همچون سر گوسفند، روشن شد. آنان تنها به‭این موارد اکتفا نکردند و مردم را تهدید به قتل می‏نمودند. تا جایی که برخی از خود آنان این عمل شان را ناشایست می‏دانستند و می‏گفتند: وای بر شما، ما برای این کارها از علی جدا نشدیم(3) . علیرغم اعمال زشت و ناپسندی که خوارج مرتکب شدند، امیرالمؤمنین علی به جنگ با آنان اقدام نکرد بلکه فرستاده‭ای را نزد آنان فرستاد تا قاتلان را برای اجرای حد بر آنان، تسلیم او کنند، اما آنان با عناد و تکبر جواب دادند: همه ما قاتل هستیم(4) . بنابراین علی با سپاهی که برای مبارزه با اهل شام آماده کرده بود، در ماه محرم سال سی و هشت هجری(5) . به طرف آنان حرکت کرد و در کرانه غربی رودخانه نهروان اردو زد و خوارج نیز بر کرانه شرقی آن روبه روی شهر نهروان قرار داشتند(6) .
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) یعنی با آب مخلوط نشد. تاریخ بغداد (1/206، 205).
2) مصنف ابن ابی شیبة (15/310، 311)، با سند صحیح.
3) مجمع الزوائد (6/ 238، 237). سند آن صحیح است.
4) مصنف ابن ابی شیبة (15/309، 308)، با سند صحیح.
5) انساب الاشراف (2/63)، با سندی که در آن یک مجهول قرار دارد. خلافة علی، عبدالحمید، ص(322).
6) تاریخ بغداد 1/206، 205).امیرالمؤمنین دریافت که‭این گروه همان کسانی هستند که رسول‭الله(ص) آنان را به خروج از دین توصیف کرده بود. بنابراین در جریان حرکت به سمت آنان یاران خود را ترغیب و آنان را به جنگ تحریک می‭کرد. احادیث رسول‭الله(ص) در باره خوارج اثر زیادی بر صحابه و پیروان امیرالمؤمنین علی(رض) داشت. علی(رض) سپاه خود را ترغیب می‭کرد که ابتدا و قبل از اهل شام، این خوارج را از سر راه بر دارند. او می‏گفت: ای مردم من شنیدم که رسول‭الله(ص) فرمود: « گروهی از امت من خارج می‏شوند که قرآن می‏خوانند و قرائت شما در مقابل قرائت آنان و نمازتان در مقابل نماز آنان و روزه تان در برابر روزه آنان چیزی به حساب نمی‏آید. آنان قرآن می‏خوانند و گمان می‭کنند که قرآن با آنان است در حالی که علیه آنان است. نمازشان از استخوان ترقوه شان فراتر نمی‏رود. آنان از اسلام خارج می‏شوند همان گونه که تیر از بدن شکار خارج می‏گردد». اگر این سپاهی که با آنان مواجه می‏شود، می‏دانست که چه چیزی از زبان پیامبر(ص) برای آنان مقدور شده است، در عمل تنبلی و سستی نمی‭کردند. و نشان آن است که در میان آنان مردی است که بازو دارد ولی ساعد ندارد و بر سر بازوی او چیزی همانند پستان است که برجستگیهایی مانند دانه‌های سفید جو قرار دارد. شما به سمت معاویه و اهل شام می‏روید و این خوارج را در میان فرزندان و اموال خود باقی می‏گذارید. به خدا قسم من امیدوارم که آن قوم آنان باشند. اما آنان خون حرام ریخته و اموال و حیوانات مردم را غارت کرده‭اند، پس با نام خدا به سمت آنان بروید(1) . 
علی(رض) در جنگ نهروان گفت: « به من دستور داده شده است که با مارقین بجنگم ». اینان همان مارقین هستند(2) . سپاه در مقابل خوارج اردو زده بود و رودخانه نهروان بین آنان قرار داشت.علی به سپاه خود دستور داد که جنگ و مبارزه را ابتدا شروع نکنند. مگر این که خوارج به سمت غربی رودخانه عبور کنند. علی(رض) نمایندگان خود را نزد آنان فرستاد و آنان را به خدا قسم داد و دستور داد که بازگردند. او براء بن عازب(رض) را نزد آنان فرستاد و او به مدت سه روز از آنان خواست که بازگردند، اما آنان نپذیرفتند(3) . و فرستادگان علی پیاپی نزد آنان می‏رفتند تا این که فرستادگان او را کشتند و از رودخانه گذشتند(4) . وقتی که خوارج کار را به‭این حد رساندند و همه امید و آرزوها برای تلاشهای صلح آمیز و جلوگیری از خون ریزی قطع شد، و خوارج با سرکشی و تکبر بازگشت به حق را رد کردند و بر جنگ اصرار داشتند، امیرالمؤمنین اقدام به مرتب نمودن سپاه نمود و آن را برای جنگ آماده کرد(5) . او حجر بن عدی را بر سمت راست سپاه، شبث بن ربعی و معقل بن قیس بن ریاحی را بر سمت چپ آن، ابو ایوب انصاری را بر سواره نظام و ابو قتاده انصاری را بر پیاده نظام و قیس بن سعد بن عبادة را بر اهل مدینه که هفتصد نفر بودند، گماشت. علی به ابو ایوب انصاری دستور داد که‭یک بیرق امان را برای خوارج برافرازد و به آنان بگوید: هر کس به نزد این بیرق بیاید، در امان است و هر کس به کوفه و مدائن بازگردد، در امان است. ما کاری با شما نداریم فقط با کسانی که برادرانمان را کشتند می‏جنگیم. به‭این ترتیب گروههای زیادی برگشتند که تعدادشان چهار هزار نفر بود و از خوارج جز هزار نفر و یا کمتر از آن به همراه عبدالله بن وهب راسبی باقی نماندند. و به سمت علی بازگشتند که زیدبن حصن طائی سنبیسی بر سمت راست آنان و شریح بن أوفی بر سمت راست، حمزة بن سنان بر سواره نظام و حرقوص بن زهیر سعدی بر پیاده نظام فرماندهی می‭کردند و ایستادند و با علی و یارانش به جنگ پرداختند(6) .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم (749، 748).
2) السنة، ابن اب