ری را انجام داده که به او دستور داده شده است و به خاطر خداوند قتل انجام داده است. که می‭فرماید:
(فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ) الحجرات: ٩
 « با آن طایفه‭ای که تعدی می‏کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد ».
چون مسلمان اگر کسی قصد جانش را بکند، می‭تواند برای دفاع از خود آن فرد را به قتل برساند اگر راه دفاع جز با کشتن میسر نباشد و به همین گونه است که اگر عادل در حین جنگ با طغیان‌گر اموالی از او را تباه کرده‌باشد، هیچ ضمانتی در قبال آن ندارد(29) . و بنابر صحیح ترین قولها و همان گونه که نووی می‭گوید: طغیانگر نیز اگر در حین جنگ اموالی از طرف مقابل خود را تلف کند، چیزی در مقابل آن پرداخت نمی‏کند(30) .
آنچه زهری از اجماع صحابه روایت می‏کند که طغیان گر در قتل عادل هیچ ضمانتی علیه او نیست، بر این امر دلالت می‏کند. او می‭گوید: فتنه اول آغاز شد و صحابه رسول الله (ص) فراوان بودند و در میان آنان شرکت کنندگان در غزوه بدر نیز بودند، آنان اجماع کردند که اگر کسی بر اساس تأویل قرآن کشته شود، قاتل قصاص نشود و اگر مالی بر اساس تأویل قرآن گرفته شود، باز پس گرفته نشود(31) .
در روایت عبدالرزاق آمده است: فتنه اول شکل گرفت و تعداد اصحاب پیامبر(ص) که در بدر حضور داشتند زیاد بود. آنان به‭این اجماع رسیدند اگر در موردی که بر اساس تأویل قرآن حلال دانسته شد، برای آن حد جاری نشود و خونی که بر اساس تأویل قرآن ریخته شود، قصاص نداشته باشد و مالی که بر اساس تأویل قرآن گرفته شده باشد، باز پس گرفته نشود مگر آن که عین آن مال در دست کسی دیده شود که باید آن را به صاحبش باز گرداند(32) .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التمهید، باقلانی، ص (229)، تحقیق مواقف الصحابة (2/295).
2) مصنف عبدالرزاق (10/124).
3) المغنی (8/108- 126).
4) المغنی (8/110)، الاحکام السلطانیة، ص (60).
5) مصنف ابن ابی شیبة (15/236)، الفتح (13/57)، سند آن صحیح است.
6) مصنف عبدالرزاق (10/124، 123)، تحقیق مواقف الصحابة (2/296).
7) نصب الرایة (3/463)، تحقیق مواقف الصحابه (2/297).
8) المستدرک (2/155)، سند آن صحیح است و ذهبی با آن موافق است.
9) الاحکام السلطانیة، ص (60).
10) همان منبع، ص (60) تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة (2/298).
11) الاحکام السلطانیة، ص (60)، ماوردی.
12) السنن الکبری، بیهقی (8/180).
13) مجموع الفتاوی (4/450).
14) الأحکام السلطانیة، ماوردی، ص (58).
15) المغنی، ابن قدامة (8/110).
16) سنن الدار قطنی (3/26). البانی آن را در ارواء الغلیل صحیح می‏داند شماره (1459).
17) المغنی (8/115).
18) السنن الکبری، بیهقی (8/179)، خصائص امیرالمؤمنین، نسائی، ص (197)، سند آن حسن است.
19) تحقیق مواقف الصحابة (2/300).
20) مصنف ابن ابی شیبة (15/263).
21) تاریخ طبری به نقل از تحقیق مواقف الصحابة (2/300).
22) تحقیق مواقف الصحابة (2/301).
23) المغنی (8/118)، تحقیق مواقف الصحابة (2/301).
24) المغنی (8/118)، تحقیق مواقف الصحابة (2/301).
25) المغنی (8/119)، تحقیق مواقف الصحابة (2/302).
26) سنن ابن ماجه، کتاب دیات (2/883) صحیح سنن ابن ماجه شماره (2140).
27) الاحکام السلطانیة، ص (61).
28) شرح نووی بر صحیح مسلم (7/170).
29) المغنی (8/112).
30) شرح نووی بر صحیح مسلم (7/170).
31) السنن الکبری، بیهقی (8/174)، با سند صحیح، تحقیق مواقف الصحابة (2/303).
32) مصنف عبدالرزاق (10/121).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:588.txt">1- غلو در دین</a><a class="text" href="w:text:589.txt">2- جهالت نسبت به دین</a><a class="text" href="w:text:590.txt">3- ایجاد تفرقه در اطاعت</a><a class="text" href="w:text:591.txt">4- تکفیر به دلیل ارتکاب به گناهان و حلال دانستن خون و اموال مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:592.txt">5- نسبتهای ناروا به پیامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:593.txt">6- توهین و گمراه خواندن</a><a class="text" href="w:text:594.txt">7- بدگمانی</a><a class="text" href="w:text:595.txt">8- خشونت علیه مسلمانان</a></body></html>کسی که درباره تاریخ فرقه خوارج مطالعه و بررسی کند، چندین صفات را ملاحظه می‏کند که پیروان این فرقه متصف به آن هستند، از جمله: 
1- غلو در دین
در این امر شکی نیست که خوارج اهل طاعت و عبادت بودند و به شدت علاقمند به پایبندی به دین و اجرای احکام آن و دوری گزیدن از همه آن چه که اسلام از آن نهی کرده است، بودند همچنین از واقع شدن در هر نوع معصیت و یا خطایی که با اسلام مخالفت داشت پرهیز می‭کردند، به طوری که ‭این یک ویژگی بارز برای این طایفه بود که در این مورد کسی به پای آنان نمی‏رسید و چیزی بیشتر از قول رسول الله (ص) بر این امر دلالت نمی‏کند که فرمود: آنان قرآن می‏خوانند و قرآن خواندن شما در پیش قرآن خواندن آنان چیزی نیست و روزه شما در برابر روزه آنان هیچ است(1) .
ابن‏عباس(رض) خوارج را هنگامی‏که برای مناظره با آنان رفت، این گونه توصیف می‏کند: بر قومی‏وارد شدم که هیچ کس را همانند آنان در مسائل شرعی کوشا ندیده بودم. پیشانی شان به دلیل سجده فراوان زخم داشت و دستهایشان همچون زانوی پینه بسته شتر بود، پیراهنهایی تمیز و آستین بالا زده بر تنشان داشتند و از شدت شب زنده داری رنگ از چهره شان پریده بود(2) . از جندب ازدی روایت شده است که می‭گوید: وقتی که همراه علی بن ابی طالب(رض) به سمت خوارج حرکت کردیم و به اردوگاه آنان رسیدیم، صدای قرآن خواندن آنان همچون آواز زنبور عسل به گوش می‏رسید(3) ، آنان اهل روزه داری، نماز خواندن و قرآن خواندن بودند اما از حد اعتدال گذشتند و به حد غلو افراطی‌گری رسیدند به طوری که‭این افراط به دلیل آن چه که عقل و تفکرشان بر آنان عرضه نمود، آنان را به مخالفت با اصول اسلام سوق داد. مانند تکفیر مرتکب شونده به گناه کبیره که به اذن خدا درباره عقاید و افکار آنان بحث خواهیم کرد. حتی برخی از آنان در این امر هم مبالغه کردند و هر کسی را که مرتکب هر نوع گناهی می‭شد حتی اگر گناه صغیره بود، کافر ومشرک ماندگار در آتش جهنم می‏دانستند(4) .
از جمله نتیجه‭این افراط که آنان را از حدود دین و اهداف متعالی آن خارج کرد، این بود که آنان هر یک از مسلمانان را که با آنان همفکر نبودند، تکفیر کردند و آنان را به کفر یا نفاق متهم نمودند و حتی آنان خون مخالفان خود را نیز مباح می‏دانستند.(5)  
برخی از آنان قتل زنان و فرزندان مخالفان خود را همچون دشمنان آشکار مباح می‎شمردند.(6)  بدون شک خوارج با آن صفاتی همچون جهل، افراط، درشتی و خشونتي که داشتند، محاسن و زیباییهای دین اسلام را به طور عجیبی زشت و نازیبا جلو دادند. این اغراق در تأویل و اجتهاد، آنان را از روح اسلام، زیبایی و اعتدال آن خارج کرد و آنان در این تعمق و غور خود راهی را پیمودند که محمد(ص) آن را نگفته و قرآن کریم به آن فرا نخوانده بود و اما تقوایی که آنان به آن تظاهر می‭کردند از نوع تقوای کورکورانه بود و آن صلاح و خیرخواهی که در ظاهر امر به آن آراسته بودند، بر اساس تأویل ظاهری و آراستگی ظاهری بود و آنان به بهشت طمع داشتند و سعی کردند از طریق این تعمق و غلو در دین که منجر به خروج آنان از حد صحیح شد، به آن برسند.(7)  بنابراین پیامبر(ص) از تعمق و تند روی در دی