را برای غیر از قریش جایز می‏دانند، قابل اعتنا نیست و همچنین است سبک عقلی ضرار بن عمر که می‭گوید: اگر غیر قریشی از نبطیها باشد و یا غیر از آنان باشد، در صورت بی کفایتی قریشی و در صورتی که موردی از او سر بزند، از او مقدم‏تر هستند. این سخن باطل و دروغ را در حالی می‭گوید که‭این امر با اجماع مسلمانان مخالفت دارد. والله اعلم(6) .
از جمله افراد دیگری که‭این اجماع را نقل کرده‭اند، ماوردی(7) ، ایجی(8) ، ابن خلدون(9)  و غزالی(10)  هستند.
از علمای امروزی، محمد رشید رضا است که می‭گوید: اجماع بر قریشی بودن به نقل و عمل به اثبات رسیده است و محدثین موثق آن را روایت کرده و متکلمین و همه فقهای مذاهب اهل سنت به آن استدلال کرده‭اند و با تسلیم انصار و اذعان آنان نسبت به قریشیها و سپس اذعان اکثر امت در طی چندین قرن بر این اساس عمل شده است(11) . اما حافظ بن حجر بر این اجماع اعتراض دارد و می‭گوید:
برای نقل اجماع به تأویل روایت منقول از عمر در این باره نیاز است. احمد با استناد به رجال موثق از عمر نقل می‏کند که او گفت: اگر اجلم فرا می‏رسید در حالی که ابو عبیده مرده بود، معاذ بن جبل را جانشین خود می‭کردم، معاذ بن جبل انصاری از نسب قریش نبود و این روایت منسوب به عمر به دلیل انقطاع آن همان طوری که برخی از علما بیان کرده‭اند، ضعیف است(12) . امام جوینی نیز متمایل به عدم شرط قریشی نسب بودن، است(13)  و سخن ابوبکر باقلانی در این باره مختلف است او در کتاب الانصاف قریشی بودن را شرط می‏داند(14)  و در کتاب التمهید آن را شرط ندانسته است(15) . اکثر علمای معاصر شرط قریشی بودن را نفی می‭کنند. از جمله آنان: محمد ابو زهره در کتاب المذاهب الاسلامیة معتقد است که احادیث روایت شده فقط اخباری هستند که حکم به حساب نمی‏آیند(16) . از جمله‭این افراد عقاد است(17)  و همچنین دکتر علی حسنی خربوطی در کتاب الاسلام و الخلافة(18)  به جسارت احادیث مذکور را جعلی خوانده است. همچنین دکتر صلاح الدین دبوس در کتاب « الخلیفة تولیته و عزله » گفته است که‭این احادیث فقط اخبار هستند(19)  و همچنین استاد محمد مبارک(رح) آنها را از باب سیاست شرعی متغیر با تغییر عوامل دانسته است(20)  و قول راجح و برتر قول جمهور مسلمانان مبنی بر شرط قریشی بودن برای امامت است(21)  چون دلایل آشکاری در حقانیت آنان برای این امر وجود دارند و همچنین صحابه و کسانی که بعد از آنان آمدند بر این نظر اجماع داشتند و دلایل مخالفان بر عدم شرط بودن نسب قریش مستدل نیستند. اما حقانیت قریش برای خلافت باید دو شرط داشته باشد :
اول: باید دین را به پا دارند. چون پیامبر(ص) فرمود: این امر (امامت) در میان قریش است و مادامی‏که دین را به پا دارند، اگر کسی آن را از آنان دور کند خداوند او را در آتش جهنم بر زمین خواهد زد(22) .
دوم: این که امام دیگری بر صدر امر نباشد، اما اگر امامی‏باشد، آنان برای امامت مستحق نیستند. بنابراین شرط قریشی بودن امام در ابتدای ولایت و در هنگام انتخاب است نه در طول و ادامه امامت کسی دیگر. چون مبارزه با امام بر منصب نشسته و خروج علیه او چه قریشی باشد و یا غیر قریشی، جایز نیست(23)  مادامی‏که امر خدا را اجرا کند و از شرع خداوند منحرف نشود و از او کفر آشکار نبینیم. اما اگر به ‭آشکارا کفر ورزد، در این صورت این امر منوط به قدرت و تابع فقه مصلحتها و مفسده‏هاست.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البخاری، کتاب الاحکام، فتح الباری (13/114).
2) البخاری، کتاب الاحکام، فتح الباری(13/114).
3) مسلم، کتاب الامارة، شرح النووی (13/201).
4) البخاری، کتاب المناقب، فتح الباری (6/526).
5) شرح النووی علی صحیح مسلم (200/12)، الإمامة العظمی، دمیجی ص (273).
6) شرح النووی علی صحیح مسلم (200/12).
7) الاحکام السلطانیة، ص (6).
8) المواقف، ص (398).
9) المقدمة، ص (194).
10) الباطنیة، ص (180).
11) الخلافة او الامامة العظمی، محمد رشید رضا ص (19).
12) الأمة العظمی، ص (284).
13) غیاث الأمم، جوینی، ص (163).
14) الانصاف، باقلانی، ص (69).
15) التمهید به نقل از الامة العظمی، ص (275).
16) المذاهب الاسلامیة (1/90).
17) الدیمیقراطیة فی الاسلام، ص (69).
18) الاسلام و الخلافة ص (42).
19) الخلیفة تولیته و عزله، ص (270).
20) نظام الاسلام فی الحکم و الدولة، ص (71).
21) الاحکام الاسلطانیة، ابی یعلی، ص (20)، الخوارج، سعودی، ص (159).
22) البخاری، کتاب الاحکام، باب الأمراء من قریش، فتح الباری (13/144).
23) الخوارج، سعودی، ص (159)، الامامة العظمی، ص (295).خوارج امامت صدیق و فاروق(رض) را قبول دارند و از این حیث از شیعیان رافضی متمایز هستند. آنان معتقدند که امامت ابوبکر و عمر امامت شرعی است و در صحت آن و شرعی بودنش شک و تردیدی ندارند و امامتشان با رضایت و علاقمندی مؤمنان بوده و آن دو بر راه مستقیمی‏که خداوند به آن دستور داده رفته‏اند و تغییر و تبدیل در آن ایجاد نکردند تا این که خداوند متعال عمر آنان را با عمل صالح و خیرخواهی شان برای رعیت که موجب رضایت او بود، به پایان رساند، این اعتقاد آنان بر حق و درست است و آن دو بزرگوار (رض) آنگونه بودند کسی جز آنانی که گرفتار عقیده رافضیها شدند، در این مورد شک نمی‏کند. این اعتقاد خوارج درباره شیخین همراه با استوری و درستی بود و آنان در این مورد موفق بودند اما در مورد خلفای بعد از آن دو دچار اشتباه شدند به طوری که شیطان رانده شده آنان را رهبری نمود و از راه حق و درست در اعتقادشان نسبت به عثمان و علی(رض) خارج کرد و آنان را به انکار امامت عثمان(رض) در زمانی که دشمنان و مخالفانش علیه او به پا خاستند، سوق داد، همان طور که آنان امامت علی را نیز بعد از حکمیت انکار کردند و بلکه اعتقاد ناشایست آنان را به تکفیر آن دو و تکفیر طلحه، زبیر، معاویه، عمرو بن عاص، ابو موسی اشعری، عبدالله بن عباس و اصحاب جمل و صفین کشاند و خوارج توهینهایی به طور عام به‭این صحابه بزرگوار نسبت می‏دادند و به برخی از آنان نیز به طور خاص توهین می‭کردند. توهین عام خوارج نسبت به آنان این بود که اعتقاد داشتند آنان کافر شده‏اند و علما این اعتقاد ناشایست آنان را در کتابهای خود گرد آوری کرده‭اند(1) . امام ابو الحسن اشعری(رح) می‭گوید: همه خوارج امامت ابوبکر و عمر را قبول دارند و امامت عثمان را در زمانی که آن حوادث موجب خشم علیه او شد، انکار می‭کنند، آنان امامت علی را قبل از این که حکمیت را بپذیرد قبول داشتند و وقتی که حکمیت را پذیرفت امامت او را انکار کردند، آنان معاویه و عمرو بن عاص و ابو موسی اشعری را تکفیر می‭کنند(2) .
ابن تیمیه می‭گوید: شیطان خوارج وقتی که مسلمانان در دوره خلفای سه گانه، ابوبکر، عمر، عثمان(رض) متحد و یکپارچه بودند، سرخورده بود و وقتی که امت در دوره خلافت علی(رض) دچار تفرقه شد، شیطان خوارج را در موضع خروج یافت. آنان خروج کردند و علی و معاویه و طرف داران آن دو را تکفیر کردند و نزدیک ترین طایفه به حق یعنی علی بن ابی طالب با آنان جنگید(3) . شهرستانی بعد از برشمردن گناه