َانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ) (قصص / 15)
یعنی: در شهر ديد كه دو مرد مي‌جنگند كه يكي از قبيله او (بني‌اسرائيليها) و ديگري از دشمنان او بود.
و مانند این آیه که می‭فرماید:(وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ) (الصافات/83): (و از پیروان او، ابراهیم بود).
بنابراین لفظ شیعه در آیه‭ی نخست معنی قوم و جماعت را می‌دهد و در دوّمی، به پیروان اشاره می‌کند؛ کسانی که بر سر یک رأی و شیوه باهم توافق حاصل می‌کنند و در آن سهیم می‌شوند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المصباح المنیر، شِیع.تعریف شیعه اساساً با مراحل نشأت و پیدایش آنها و مراحل تکامل و تحوّل اعتقادی آنها مرتبط است، زیرا این نکته قابل توجه است که عقاید و افکار شیعه بطور مستمر در حال تغییر و دگرگونی است، شیعه‌گری در عصر اوّل، با شیعه‌گری بعد از عصر اوّل، متفاوت است و به همین خاطر، صدر اوّل به شیعه نام‌گذاری نمی‌شود مگر کسی که علی(رض) را بر عثمان(رض) مقدّم شمارده است(1)  و به همین خاطر گفته شده: شیعی و عثمانی. شیعی کسی بوده که علی را بر عثمان مقدّم نموده است، بر این اساس تعریف شیعه در صدر اوّل چنین است: آنها کسانی هستند که فقط علی را بر عثمان مقدّم می‌دارند.(2)  به همین خاطر ابن تیمیه (رحمه الله) گفته است: «شیعيان نخستین کسانی بوده‏اند که در دوران علی، او را بر ابوبکر و عمر ترجیح می‌دادند(3) . و شریک بن عبدالله - و او از جمله کسانی است که به شیعه‌گری توصیف می‌شود - اطلاق نام شیعه‌گری را بر کسی که علی را بر ابوبکر و عمر مقدم می‌دارد، منع کرد، زیرا این کار او، با آنچه که از حضرت علی(رض) در این باره به تواتر رسیده، منافات و تضاد دارد، چون تشیع یعنی: یکدیگر را یاری کردن و از هم پیروی کردن، نه با هم مخالفت کردن و یکدیگر را نپذیرفتن و ترک کردن، ولی علی مخالف برتری دادن خود بر آن دو خلیفه‭ی سابق بود، (4)  (پس کسی که علی را بر ابوبکر و عمر برتری دهد مخالف علی است نه‭یاور و طرفدار او). 
ابن بطه از استاد معروفش، ابی عباس بن مسروق روایت کرده که گفت: محمد بن حمید به ما خبر داد، جریر از سفیان و او از عبدالله بن زیاد بن جریر (روایت کرده) و به ما خبر داد که او گفت: «ابو اسحاق سبیعی به کوفه تشریف آورد و آنجا به ما گفت: شهربن عطیه آمد، به سوی او برخیزید! بعد ما هم در کنار او نشستیم. آنها با هم گفتگو کردند، ابو اسحاق گفت: در حالی از کوفه خارج شدم که کسی در فضیلت و برتری ابوبکر و عمر شکی نداشت و حالا که باز گشته‌ام می‌بینم (که چنین و چنان می‌گویید) به خدا نمی‌دانم چه می‌گویند؟! »
محبّ الدّین خطیب گفته است: این یک متن و سند تاریخی بزرگ است که زمان تغییر و دگرگونی شیعه را نشان می‏دهد، زیرا ابواسحاق سبیعی شیخ و عالم کوفه بود، در دوران خلافت حضرت عثمان(رض)، سه سال قبل از شهادتش، دیده به جهان گشود، و در سال (127 ه-) دار فانی را وداع گفت، وی در دوران خلافت حضرت علی(رض) کودکی بیش نبود، در همین ارتباط درباره‭ی خود می‌گوید: «پدرم مرا بلند کرد تا اینکه توانستم علی‌بن ابی‌طالب را که خطبه می‌خواند، مشاهده کنم، سر و ریشش سفید بود...». و اگر ما می‌دانستیم که وی در چه زمانی از کوفه خارج شده و سپس به منظور دیدار به آنجا باز گشته، می‌توانستیم بفهمیم که شیعیان کوفه در چه زمانی به پیروی از امامشان، به فضیلت و برتری ابوبکر صدّیق و عمر اعتراف کرده‭اند و در چه زمانی شروع به جدا شدن از علی(رض) کرده و کم کم با دیدگاه وی نسبت به فضیلت و برتری ابوبکر(رض) که آن را علناً بر روی منبر کوفه بیان می‌کرد، مخالف کردند؛ ابوبکر و عمری که دو برادر او و خلیفه‭ی رسول خدا (ص) بر امتش بودند، آن هم در پاک‌ترین زمان که همان ابتدای عصر رسالت و نبوّت خاتم بود(5) . 
لیث ‌بن ابی‌سلیم می‌گوید :«شیعان نخستین را دریافتم، آنها کسی را بر ابوبکر و عمر برتری نمی‌دادند(6) . و نویسنده «مختصرالتحفة» یاد آور شده: کسانی که از مهاجران و انصار و پیروان نیکخواه آنان، در دوران خلافت حضرت امیر(رض) بودند، همگی حق او را شناخته و رعایت کردند و فضیلت لازم را برای او قائل شدند، از ارزش و منزلت هیچ یک از برادران او، یعنی اصحاب رسول گرامی(ص)، نکاستند، چه رسد به‭اینکه به آنها ناسزا بگویند و آنها را تکفیر نمایند(7) . 
امّا تشیّع همینطور پاک و صاف و سالم و عالی باقی نماند، بلکه مبدأ و اصل آن تغییر یافت، در نتیجه شیعه به چند گروه تبدیل شدند و شیعه‌گری به ماسکی تبدیل شد که هر کس می‌خواست علیه اسلام و مسلمانان حقه بزند، دسیسه کند و در رشته‭ی دشمنان مُغرض و حسود و کینه توز درآید، آن را به صورت خود می‌زد. به همین خاطر است که توهین‌کنندگان به شیخین (ابوبکر و عمر) را «رافضی» می‌نامیم، چون آنها لیاقت وصف شیعه‌گری را ندارند(8) . کسی که مراحل تغییر عقیدتی فرقه‭ی شیعه را مورد مطالعه و پژوهش قرار داده باشد، عجیب نمی‌پندارد که بر گروهی از محدثان و غیر محدثان سرشناس از علماء و بزرگان، عنوان و لقب شیعه اطلاق شده است، در حالیکه آنها از علمای سرشناس اهل سنّت ‌بوده‏اند، زیرا مفهوم شیعه‌گری در زمان سلف، به لحاظ تعریف و مفهوم، با شیعه گری کنونی و متأخر تفاوت دارد. به همین خاطر، امام ذهبی، هنگامی‏که درباره‭ی کسانی که به شیعه‌گری متهم شده‏اند سخن می‌گوید، گفته است: «بدعت بر دو قسم است؛ بدعت صُغری، مانند غلو تشیّع یا شیعه‌گری بدون غلو و اغراق، این نوع شیعه‌گری در میان تابعین و پیروان آنها بسیار بوده است، با این وجود مسأله دین و تقوا و صداقت را هم فراموش نکرده‏بودند، اگر سخن و حدیث این گروه پذیرفته نشود، مجموعه‭ای از آثار و احادیث نبوی روایت شده از این گونه راویان از بین می‌رود، و این مفسده و خلأ روشن و آشکاری است. سپس بدعت کُبری مانند رافضه بودن کامل و اغراق در این زمینه و اهانت به ارزش‌ و مقام ابوبکر و عمر(رض) و تبلیغ و فراخوانی برای این اقدام، این نوع شیعه‌ روایاتشان قابل استناد و احتجاج و ارزش نمی‌باشد. در این نوع شیعیان شخصی صادق و قابل اطمینان را نشناخته‌ام، بلکه دروغ و تقیه و نفاق، شعار و اساس کار آنهاست، پس، چگونه نقل از کسی که چنین حالی دارد، قابل قبول است؟! هرگز، هرگز...، بنابراین شیعه‭ی افراطی در زمان سلف و در عرف آنها همان کسی بوده که در ارتباط با اصحاب بزرگواری همچون عثمان، زبیر، طلحه، معاویه و نیز طایفه‌ای بوده که با حضرت علی وارد جنگ و نبرد شدند، سخن ناسزا گفته‏اند، امّا شیعیان افراطی در زمان و عرف ما همان کسی است که آن بزرگواران را کافر می‌داند و از شیخین تبری می‌جوید. بی‌گمان این شخص (با این عقیده) گمراه و بهتان چین است.(9) 
بنابراین شیعه‌گری دارای مراتب، ادوار و مراحل مختلف است، همانگونه که از گروه‌ها و فرقه‏های متعدد تشکیل شده. قبل از آنکه سخن را پیرامون تعریف شیعه به پایان برسانیم به‭این نکته ‭اشاره می‌کنیم که در بیشتر کتا