است</a><a class="folder" href="w:html:658.xml">دلایل شیعه از سنّت</a><a class="folder" href="w:html:662.xml">روایات ضعیف و موضوع که برای امامت به آنها استناد می‌کنند</a><a class="folder" href="w:html:666.xml">چهارم: مفهوم توحید از دیدگاه شیعه‌ي اماميه</a><a class="folder" href="w:html:682.xml">پنجم: دیدگاه امامیه در مورد قرآن کریم</a><a class="folder" href="w:html:698.xml">ششم: دیدگاه امامیه نسبت به اصحاب بزرگوار</a><a class="folder" href="w:html:709.xml">هفتم: دیدگاه شیعه نسبت به سنّت نبوی</a><a class="folder" href="w:html:715.xml">هشتم: تقیه از دیدگاه شیعه</a><a class="folder" href="w:html:720.xml">نُهم: مهدی موعود میان شیعه و سنی</a><a class="text" href="w:text:723.txt">دهم: عقیده‭</a><a class="text" href="w:text:724.txt">یازدهم: مقوله‌ي بداء</a><a class="folder" href="w:html:725.xml">دوازدهم: موضعگیری اهل بیت در برابر رافضه</a><a class="folder" href="w:html:734.xml">سیزدهم: دیدگاه تقریب (و وحدت) میان سنی و شیعه</a></body></html>شیعه‭ی رافضی (اثناعشری) معتقد است که امامت یکی از ارکان بزرگ اسلام و اصل ریشه‌دار و اصیل از اصول ایمان است، ایمان انسان کامل و تمام نمی‌شود مگر با اعتقاد به امامت و هیچ عملی از او پذیرفته نمی‌شود مگر با عملی شدن امامت. اوّلین کسی که به شیوه‭ی موجود در نزد شیعه‭ی رافضه از مفهوم امامت سخن گفت، همان ابن سبأ است. همان کسی که شروع به ‭این شایعه ‌پراکنی کرد که امامت یکی از وصیت‌های پیامبر(ص) است و در شخص وصی محصور است، و اگر کسی غیر از آن وصیّ مقام امامت را احراز کرد، لازم است که از او اظهار برائت شود و او را تکفیر نمود. در حقیقت کتاب‌های شیعه اعتراف کرده‏اند که ابن سبأ اوّلین کسی بوده که نظریه‭ی فرضیت امامت علی را شایع کرد و نسبت به دشمنان علی ابراز برائت نمود، و از مخالفانش رازگشایی کرد و آنها را کافر دانست(1) ، زیرا او یهودی‌الاصل بوده، و معتقد بود که‭یوشع بن نون وصی و جانشین موسی است، پس وقتی که مسلمان شد، این گفته را در رابطه با علی بن ابی‌طالب اعلام کرد.(2) 
این چیزی است که بزرگان رافضه براساس آن شناخته می‌شوند. مثلاً ابن بابویه قمی ‏به تثبیت و نگارش عقاید شیعه در قرن چهارم پرداخته و می‏گوید: آنها معتقد بوده‭اند به ‭اینکه هر پیامبری دارای یک نفر وصی و معاون بوده است که به فرمان خدا به او وصیت شده است(3) و بیان می‌کند که تعداد اوصیاء یکصد و بیست و چهار هزار نفر بوده است.(4) . 
همانگونه که مجلسی درروایات خود ذکر کرده که: علی آخرین وصی است (5) ، در یکی از عنوان‌های الکافی این فصل آمده است: «امامت، عهد و پیمانی است از طرف خدا که از یکی به دیگری رسیده است»(6) . و نیز آمده است: «خداوند متعال و پیامبر(ص) بر امامت یک یک ائمه نص صریح نهاده‏اند»(7)  و مجموعه‌ای از روایت‌هایی که آنها را دلایل انکار ناپذیر به حساب می‏آورند که شک و تردید بدانها راه‭یاب نیست. به همین خاطر، شیخ آنها مقداد حلی - ت 821 هجری - یادآور شده که شخص سزاوار امامت در نزد آنها باید از طرف خداوند متعال و رسولش معرفی شده باشد، نه هر شخصی که مورد اتفاق واقع شود(8) . محمد حسین آل کاشف‌الغطاء، یکی از مراجع معاصر شیعه‭ی اثنی عشری می‏گوید که: امامت همچون نبوّت منبعی الهی است، پس همانگونه که خداوند متعال از میان بندگانش هر کس را که بخواهد برای نبوّت و رسالت برمی‌گزیند و او را با معجزه‌ای تأیید می‌کنند که به منزله نصی از طرف خدا بر اوست، بدین‌سان خداوند متعال هر کس را که بخواهد برای امامت انتخاب می‌کند و پیامبرش را به نص گذاشتن برای او دستور می‌دهد و بعد از خود، وی را به عنوان امامی‏ برای مردم منصوب کند(9) . 
همانگونه که می‌بینیم در نزد آنها، مفهوم امامت همچون مفهوم نبوّت است، یعنی همانگونه که خداوند متعال از میان انسان‌ها، پیامبران را برمی‌گزیند، ائمه را هم انتخاب می‌کند و بر آنها نص صریح می‌گذارد، خلق را از آنها آگاه می‌سازد، به وسیله‭ی آنها اقامه حجت می‌کند، با معجزات آنها را تأیید می‌کند، کتاب‌ها را بر آنها نازل می‌کند و به آنها وحی می‌فرستد، هر چه می‏گویند و می‭کنند به فرمان و وحی خداوند متعال است، یعنی امامت همان نبوّت است و امام همان پیامبر است و تغییر و تفاوت فقط در اسم آنها است، از این رو، مجلسی گفته است: برداشت کردن تفاوت میان پیامبر و امام از آن روایت‌ها خالی از اشکال نیست! ، سپس می‭گوید: دلیل و توجیهی را برای عدم توصیف آنها به نبوّت نمی‌شناسیم جز رعایت خاتم‌الانبیاء و عقل‌ ما به‭این نمی‌رسد که میان نبوّت و امامت فرقی باشد.(10)  این سخن آنها درباره‭ی مفهوم امامت است، امّا در رابطه با نقد و ردّ سخن شیعه همین کافی است که برای اثبات مدعای خود هیچ سند و مرجعی جز ابن سبأ یهودی ندارند.(11) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الانتصار للصحب و الآل، ص 48.
2) رجال‌الکشی، ص 101؛ المقالات و الفرق قمی، ص 20.
3) رجال‌الکشی، ص 101؛ اصول الشیعه (2/792).
4) عقاید الصدوق، ص 106.
5) همان.
6) بحارالانوار (39/342).
7) اصول کافی (1/227).
8) النافع یوم الحشر، ص 47.
9) اصول الشیعه و اصولها، ص 58.
10) بحارالانوار، (26، 82).
11) اصول شیعه امامیه (2/794).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:637.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:638.txt">1- تکفیر صحابه بزرگوار(رض)</a><a class="text" href="w:text:639.txt">2- تکفیر اهل بیت توسط رافضیه</a><a class="text" href="w:text:640.txt">3- تکفیر خلفای مسلمین و حکومت‌های آنان</a><a class="text" href="w:text:641.txt">4- دار الکفر خواندن ممالک اسلامی‏</a><a class="text" href="w:text:642.txt">5- قاضیهای مسلمین</a><a class="text" href="w:text:643.txt">6- ائمه و علمای مسلمانان</a></body></html>امامت نزد اهل سنّت از آن اصول دینی نیست که مکلّف باید آنها را بداند، همانگونه که جمعی از اهل علم مقرر کرده‏اند(1) . امّا امامت در نزد شیعه‭ی رافضه مقام دیگری دارد؛ در کافی روایت‌هایی وجود دارد که امامت را به عنوان بزرگترین ارکان اسلام قرار می‌دهد. کُلینی با سند خود از ابو جعفر روایت کرده که گفت: اسلام بر پنج پایه بنا نهاده شده است: «نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و هیچ چیزی مانند امامت موردتوجه و اهمیت قرار نگرفته است، مردم آن چهار پایه را برگرفته، و این یکی - یعنی ولایت - را ترک گفتند».(2) 
شما ملاحظه می‌کنید که آنها شهادتین را از ارکان اسلام ساقط کرده‏اند، و به جای آنها ولایت را قرار داده‏اند و آن را از جمله بزرگ‌ترین ارکان حساب کرده‏اند، همانگونه که از این سخن آنها چنین بر می‏آید که هیچ چیزی به ‏اندازه‭ی امامت مورد توجه و اهمیت قرار نگرفته است، همانگونه که روایت دیگر آنها بر آن دلالت دارد و متن روایت فوق در آن ذکر شده و در آخر این مطلب را می‏افزاید: گفتم (یعنی راوی): در میان این پنج پایه کدامیک از همه برتر است؟ گفت: ولایت از همه برتر و افضل‌تر است..(3)  
مجلسی می‌گوید: شکی در این نیست که ولایت و اعتقاد به امامت ائمه و اذعان کردن به آنها، از جملة اصول دین است و از همه اعمال بدنی بافضیلت‌تر است، زیرا امامت کلید همه آنهاست.(4) 
مظفر که‭یکی از علمای معاصر آنهاست، می‌گوید: معتقدیم 