که امامت اصلی از اصول دین است و ایمان جز با اعتقاد بدان کامل نمی‌شود، در ارتباط با آن جایز نیست که از پدران و خانواده و مربیان تقلید کنیم هر چند که بزرگ باشند، بلکه باید در ارتباط با آن با نظر و استدلال عمل کنیم، همانگونه که در توحید و نبوّت نظر لازم است(5) ، بلکه روایت‌هایشان از این هم پا را فراتر نهاده وگفته‏اند: پیامبر(ص) ولایت علی و ائمه بعد از او را بیشتر از آنچه که او را به فرائض سفارش کرد، بالا برد.(6)  
این روایت‌های شیعه‭ی رافضی و امثال آنها در کُتب شیعه‭ی رافضیه، ضامن قرار دادن امامت به عنوان حَکم و داور بر ایمان یا کفر انسان است و مسلمان را به خاطر کوچک‌ترین اختلاف با شیعه‭ی امامیه در اعتقاد به امامت در معرض اتهام کفر قرار دهند و از همین روی، بعضی از علمای بزرگ شیعه‭ی امامیه چه قدیم و چه جدید را دیده‌ایم که به ‭این حقیقت تلخ تصریح می‌کنند.
ابن بابویه قمی‏در رساله‏ی (الاعتقادات) می‌گوید: اعتقاد ما درباره کسی که امامت امیرالمؤمنین علی را انکار کند، این است که او همچون کسی است که نبوّت همه‭ی پیامبران را انکار کرده است و درباره کسی که به امامت امیرالمؤمنین اقرار می‌کند ولی امامت ائمه بعد از وی را انکار می‌کند، این است که وی به منزله‭ی کسی است که نبوّت همه پیامبران - جز نبوّت محمد(ص) - را پذیرفته است.(7) 
یوسف بحرانی در فرهنگ خود (الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة)، می‌گوید: کاش می‌دانستم که چه تفاوتی میان کسی که به خداوند متعال و رسولش کفر ورزیده و کسی که به ائمه کفر ورزیده، وجود دارد؟ در حالیکه ثابت است امامت یکی از اصول دین است.(8)  
مجلسی می‌گوید: بدان که اطلاق کردن لفظ شرک و کفر بر کسانی که معتقد به امامت حضرت علی و ائمه - از فرزندان او - نیستند و دیگران را بر آنها تفضیل و برتری می‌دهند، نشان می‌دهد که آنها برای همیشه در آتش دوزخ باقی خواهند ماند.(9)  
ابن مطهر حلّی گفته است: امامت لطف عام و نبوّت یک لطف خاص است. چون این امکان وجود دارد که زمان از وجود پیامبر زنده خالی باشد، ولی امکان خالی بودن زمان از وجود امام زنده وجود ندارد و از سوی دیگر انکار کردن آن لطف عام (یعنی امامت)، بدتر از انکار کردن آن لطف خاص می‌باشد(که نبوّت پیامبران است).(10)  
بنابراین او کسی را که به ائمه آنها ایمان نمی‌آورد، از یهود و نصاری هم کافرتر می‌داند و بر این اساس، چنین نتیجه گرفته که زمانه از امام خالی نخواهد شد و این خود اشاره‌ای است به‭ایمان به وجود امام غایب که رافضیه انتظارش را می‌کشند. همان امامی‏که حتی طوایفی از شیعه آن را انکار کرده‏اند و علمای محقق نسبت ‌شناس و آگاه به تاریخ ثابت کرده‏اند که وی اصلاً به دنیا نیامده است. امّا به نظر این شیخ رافضی انکار کردن او از کفر هم بزرگ‌تر است.(11)  
آخوند بزرگ جناب شیخ مفید اتفاق‌نظر آنها را در این زمینه که مستوجب تکفیر امت اسلام است، نقل می‌کند و می‌گوید: امامیه بر این اتفاق نظر دارند که هر کسی امامت یکی از ائمه را انکار کند و اطاعت لازم‌ الاجرای او را که خداوند متعال مقرر کرده، انکار نماید، چنین شخصی کافر و گمراه و سزاوار آن است که برای همیشه در آتش دوزخ باقی بماند(12) . این مسأله کار را به جایی رسانده که نعمت‌الله جزایری رافضی انفصال و جدا شدن شیعه امامیه را از مسلمانان، به علت قضیه امامت اعلان کند و بگوید: خدا و پیامبر و امام شیعه با خدا و پیامبر و امام آنها یکی نیست ؛ زیرا آنها می‌گویند: خدای ما همان کسی است که محمد(ص) پیامبر اوست و خلیفه و جانشین آن پیامبر ابوبکر است و ما به ‭این خدا و این پیامبر قایل نمی‌شویم، بلکه می‌گوییم: خدایی که جانشین پیامبرش ابوبکر است، خدای ما نیست و آن پیامبر هم پیامبر ما نیست.(13)  
بنابراین امامت از دیدگاه آنان هم ‌طراز و همسان نبوّت یا از آن بالاتر است و امامت اصل دین و قاعده‭ی اساسی آن می‌باشد، به همین خاطر، حکم شیعه اثنی عشری علیه کسی که امامت یکی از ائمه دوازده‌گانه‭ را انکار می‌کند، به عنوان تکمیل‌کننده ‭این غلو و اغراق و افراط به کفر و جاودانه ماندن در آتش دوزخ صادر شده و این حکم همه گروه‌های مسلمانان را به لعن و ارتداد اختصاص داده‏اند جز شیعه‭ی دوازده امامی، بنابر این تکفیر آنها این دسته‏ها را در برمی‏گیرد:
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) غایة المرام، آمدی، ص 363، اقتصاد، غزالی، ص 143.
2) اصول کافی (2/18)، شماره 3.
3) همان منبع (2/18).
4) مرآة العقول (7/102).
5) عقاید امامیه (ص 102).
6) بحارالانوار (23/69).
7) الاعتقادات، ص 103، و سپس حقیقت را دیدم، محمدالخضر، ص 127.
8) الحدائق‌الناصرة (18/153).
9) بحارالانوار (23، 390).
10) الالفین، ص 3، اصول شیعه امامیه، (2/867).
11) اصول شیعه امامیه (2/867).
12) المسائل‌المفید، و مجلسی در بحار (8/366) این مورد را از او نقل کرده است.
13) انوار النعمانیه (2/279).کتاب‌های رافضی سرشار از لعنت‌، نفرین ‌و تکفیر علیه کسانی که خداوند متعال از آنها راضی شده و آنها هم از او خشنود شدند، می‏باشد یعنی مهاجران، انصار، اهل بدر، بیعت رضوان و همه اصحاب دیگر و در این میان تنها عده‭ی انگشت ‌شماری از این لعن و تکفیر در امان مانده‏اند. این مسأله بعد از منتشر شدن کتابهای رافضیه از جمله مسائلی درآمده که با تقیه نمی‌شود آن را بپوشانند(1) ، چنانکه از میان اهل علم و علمای فرقه شناس کسانی بر این مسأله در نزد شیعه‭ی امامیه، اطلاع حاصل کرده‏اند. قاضی عبدالجبار می‭گوید: امامیه به‭این باور رسیده است که امامت دوازده امام، نص روشن و آشکار است که اگر کسی آن را انکار کنند کافر می‌شود و تکفیر وی واجب است، به همین خاطر صحابه‭ی پیامبر(ص) را کافر دانسته‏اند(2) . و مشابه ‭این مفهوم را عبدالقاهر بغدادی گفته است: «امّا امامیه، در حقیقت اکثریت آنان(3)  گمان برده‏اند که صحابه بعد از پیامبر(ص) مرتد شدند، به استثنای علی و پسرانش که تعدادشان بر سیزده نفر می‌رسد».(4)  
و مرحوم ابن تیمیه می‌گوید: رافضه می‌گوید: مهاجرین و انصار آن نص صریح را کتمان ساختند، در نتیجه بجز تعداد قلیلی که کمتر از بیست نفر بودند کافر شدند. سپس می‌گویند: ابوبکر و عمر و امثالشان همواره منافق بوده‏اند. گاهی می‌گویند: بلکه‭ایمان آورد ند، سپس کافر شدند. و کتاب‌های اثنی عشری می‌گویند: صحابه به خاطر خلافت ‌پذیری ابوبکر، به جز سه نفر، همگی مرتد شدند. و بعضی از روایت‌های آنها، سه‭یا چهار نفر دیگر را تا امامت علی، اضافه می‌کنند تا آن مجموعه به هفت نفر برسد و بیشتر از این نمی‌افزایند، شیعه اخبار وروایات مربوط به‭این افسانه را در کتاب‌های معتبرشان دست به دست کرده‏اند، آنها این مطلب را در اوّلین کتاب تألیف آشکار شده‭ی شیعه که کتاب سلیم بن قیس بود ثبت کردند، سپس کتاب‌های آنها یکی پس از دیگری به تقریر و اشاعه‭ی این مطلب پرداختند، که در رأس آنها (الکافی) قرار دارد که از میان کتاب‌های مرجع چهارگا