مان من (نيز كساني را پيشوا و پيغمبر خواهي كرد؟ خداوند) گفت : (درخواست تو را پذيرفتم، ولي ) پيمان من به ستمكاران نمي‌رسد (بلكه تنها فرزندان نيكوكار تو را در بر مي‌گيرد) .
مجلسی این آیه را در آغاز فصلی که در بحارالانوار تحت عنوان فصل لزوم عصمت باز کرده است، قرار داده است.(1)  
جمعی از بزرگان ی شیعه معاصر این آیه را اصل استدلالشان از قرآن قرار می‌دهند و جز به آن استدلال نمی‌کنند، مانند محسن امین(2)  و محمد حسین آل کاشف العظاء که می‌گوید این آیه در مورد لزوم عصمت صریح است.(3)  
نویسنده (مجمع‌البیان)، در مقام تبیین وجه استدلال یارانش به‭این آیه می‌گوید: «یاران ما از این آیه چنین استنباط و برداشت کرده‏اند که امام حتماً از گناهان معصوم است، زیرا خداوند متعال مقرر فرموده که عهد و پیمان او به انسان‌های ظالم و گناه‌پیشه نخواهد رسید(4)  و کسی که معصوم نیست، یا به خود ظلم کرده و یا به دیگران، اگر گفته شود مراد این است که ظالم در حالت ظلم آن عهد و پیمان را دریافت نخواهد کرد، امّا وقتی که توبه کرد دیگر ظالم خطاب نشده و می‌تواند از آن عهد برخوردار شود، در جواب باید بگوییم که ظالم اگر هم توبه کند، باز از این خارج نمی‌شود که‭این آیه وی را در حالت ظالم بودنش در بر گرفته است، پس وقتی که اعطای این عهد به او منتفی است، بر او چنین حکم می‌شود که هرگز چنین عهدی به او داده نخواهد شد، گذشته از این، آیه مزبور مطلق است و به وقت خاصی مقید نشده است، لذا لازم است که به همه اوقات اختصاص یابد، بنابراین ظالم آن عهد را دریافت نمی‌کند اگرچه بعداً توبه کند ».(5)  
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بحارالانوار (25/191).
2) اعیان الشیعة (1/324).
3) اصل الشیعه، ص 59.
4) سلف در رابطه با معنای «عهد» اختلاف دارند همانگونه که بیان خواهد شد. اما روافض به دلخواه خود آن را معنی می‌کنند و بدون دلیل قاطعانه حکم می‭کنند.
5) مجمع‌البیان طبرسی (1/201)، تبیان طوسی (1/449).الف- گذشتگان ما در رابطه با معنای «عهد» نظریات و اقوال گوناگون و مختلفی ارائه داده‏اند، و در این باره اتفاق نظر ندارند بدین ترتیب که: ابن‏عباس و سدی گفته‏اند: منظور از نبوّت است، گفته‏ اند ( لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) یعنی: (نبوّت من به انسان‌های ظالم نمی‌رسد). مجاهد می‏گوید: منظور امامت است. یعنی امام ظالمی‏را قرار نمی‌دهم که از او الگوبرداری شود، قتاده و ابراهیم نخعی، عطاء، حسن و عکرمه گفته‏اند: عهد خداوند، در آخرت، از آنِ ظالمان نخواهد شد، ولی در دنیا، گاهی ظالم به آن رسیده است و در سایه‭ی آن امنیت یافته، خورده و خوابیده و زندگی کرده است... زجاج گفته: این نظریه و سخن مناسب و به جاست، یعنی امنیت من به ظالمان نمی‌رسد، یعنی آنها را از عذاب خودم امان نخواهم داد و مراد از ظالم، مشرک است. ربیع ‌بن انس و ضحاک گفته‏اند: عهد و پیمان خداوند به بندگان همان دین و رسالت اوست، یعنی: دینش را به ظالمان نمی‌دهد، مگر نمی‌بینی که خداوند متعال فرموده: 
(وَبَارَکْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَقَ وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِينٌ) (صافات/113).
ما به ابراهيم و (فرزندش) اسحاق خير و بركت داديم (در عمر و زندگي، در نسلهاي آينده، در مكتب و ايمان، و . . . ) از دودمان اين دو، افرادي نيكوكار به وجود آمدند، و هم افرادي كه ( به خاطر عدم ايمان ) آشكارا به خود ستم كردند . خداوند می‭فرماید: ای ابراهیم همه دودمان و فرزندان تو بر حق نیستند...
و نیز از ابن‏عباس روایت شده که ( لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) يعني: برای ظالمان عهد و پیمانی نیست، و اگر هم با او عهد و پیمان ببندم، آن را نقض خواهد کرد.(1)  
این آیه همانگونه که ملاحظه می‌کنی، سلف صالح و سابقین این امّت درباره‭ی تأویل و تفسیر آن اختلاف ‌نظر داشته‏اند و رأی اکثر آنها بر این است که‭ این آیه هیچ ربطی به مسأله امامت ندارد.
کسانی که آن را به معنای امامت تفسیر کرده‏اند، منظورشان امامت و پیشوایی در علم و نیکی و پیروی می‌باشد، نه امامت به مفهوم رافضه (2) . 
ب- اگر این آیه بر امامت هم دلالت کند، به هیچ وجه بر عصمت دلالت نمی‌کند، چرا که امکان ندارد گفته شود: کسی که ظالم نیست معصوم است و اشتباه نمی‌کند، چیزی را فراموش نمی‌کند و به خطا و سهو دچار نمی‌شود... همانگونه که شیعه برای عصمت چنین مفهومی‏را ارائه می‌کنند. زیرا قیاس مذهب آنها این است که اگر کسی سهو و اشتباه کند ظالم است و کسی که به خطا برود، باز هم ظالم است... و نه تنها کسی با این تئوری موافق نیست که با اصول اسلام هم سازگار نیست، بنابراین میان ثابت کردن و نهادینه کردن عصمت و منتفی دانستن ظلم زمین تا آسمان فاصله هست، زیرا منتفی دانستن ظلم عدل و دادگری را اثبات می‏کند نه آن عصمت که شیعه ادعا می‭کنند.(3) 
ج- اگر کسی مرتکب ظلمی‭شد از آنها پذیرفته نمی‌شود و پس از توبه هم وصف ظالم همواره او را تعقیب خواهد کرد و از او جدا نخواهد شد، برای برداشتن آن ظلم، توبه هم کارساز نخواهد بود، ... حال آنکه بزرگترین ظلم شرک است. خدای تعالی فرموده است :
(الَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ) (انعام/82)
‏ كساني كه ايمان آورده باشند و ايمان خود را با شرك (پرستش چيزي با خدا) نياميخته باشند، امن و امان ايشان را سزا است و آنان راه‌يافتگان (راه حق و حقيقت) هستند.‏
سپس ظلم را اینگونه تفسیر کرده است :(لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ) (لقمان / 13)
(چيزي و كسي را) انباز خدا مكن، واقعاً شرك ستم بزرگي است.
 با این حال، خداوند متعال درباره‭ی کافران فرموده است :	
(قُل لِلَّذِينَ کَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ) (انفال/ 38)
(اي پيغمبر) به كافران بگو: (درگاه توبه هميشه باز است و) اگر (از كفر و عناد) دست بردارند، گذشته اعمالشان بخشوده مي‌شود و اگر هم (به كفر و ضلال خود) برگردند (و به جنگ و ستيزتان برخيزند) قانون خدا درباره پيشينيان از مدّنظر گذشته است (و همان قانون هم درباره آنان اجرا مي‌گردد. يعني سزاي مشركان و معاندان و مكذّبان نابودي است و ايشان هم نابود مي‌شوند).
امّا معیار سخن آنها این است که کسی شرک بورزد، اگر برای یک لحظه هم باشد، یا مرتکب گناه شود، اگر گناه صغیره هم باشد چنین شخصی ظالم است و وصف ظالم از او جدا نمی‌شود و نتیجه‭ این سخن آن است که مشرک، حتّی اگر مسلمان هم شود، باز هم مشرک است(4)  آنها با ارائه‭این نظریه، از خوارج وعیدیه (تهدیدگرا) هم سرسخت‌تر و تندتر شده‏اند، زیرا خوارج، وعید و تهدید را برای کسی که گناه کبیره انجام داده ثابت نمی‌کنند مگر در شرایطی که او توبه نکند.! روشن است که‭یکی از بدیهیات عقل - قطع ‌نظر از شرع و عُرف و لغت - این است که «صحیح نیس