منین عمر(رض) مردم را جمع كرد و به رایزنی پرداختند و همه به او مشاوره دادند که خليفه شخصاً عازم آنجا شود، بنابراين علي(رض) را در مدينه به عنوان جانشين تعيين کرد و رفت.(1) 
 ب- زماني كه عمر(رض) عازم «جابيه» شد
جريان از اين قرار بود كه عمرو بن عاصم با سپاه ‌اسلام «اجنادين» را فتح كرد و اردو زد، بعد از اين ارطبون روم طي نامه‌اي برايش نوشت: «سوگند به خدا تو نمی‌تواني هيچ چيز از سرزمين فلسطين را بعد از «اجنادين» فتح كني، فريب نخور و برگرد كه ‌آن را فقط مردي فتح مي‌كند كه نامش سه حرفی است». عمرو بن عاص فهميد كه فاتح فلسطين عمر(رض) خواهد بود، لذا طي نامه‌اي عمر(رض) را در جريان گذاشت، در پي اين امیرالمؤمنین در ميان مردم اعلان نمود كه عازم جبهه‌ي جهادي در فلسطين است و علي را به عنوان خليفه بر مدينه گمارد.(2) 
ج: زماني كه عمر(رض) با همسران پاك رسول‎ الله (ص) به حج رفت
آخرين حج عمر در سال (23 ه) صورت گرفت، در آن سفر همسران پيامبر(ص) را هم سرپرستي مي‌كرد و عمر از كساني بود كه‌از او حجاب نمي‌گرفتند. در آن مدّت علي را در مدينه به عنوان خليفه تعيين كرد.(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المنتظم 4/192.
2) منبع سابق.
3) المنتظم 4/327 و الفتح 4/87.در زمان خلافت عمر، علي مشاور اوّل او بود و با او در امور بزرگ و مهم و كوچك و كم اهميت مشورت مي‌كرد، ايشان در هنگام فتح بيت المقدّس و مدائن توسط مؤمنان و رفتن به نهاوند و جنگ با فارس‌ها و رومي‌ها و تعيين تاريخ از آغاز هجرت با علي مشورت كرد.(1) 
علي(رض) در طول زندگي عمر(رض) – در دوران خلافتش – مشاوري خيرخواه، دوستي دلسوز و نگران از هر حادثه‌ي احتمالي براي عمر بود، عمر(رض) نيز علي(رض) را دوست داشت و بين‌شان پيوند محبّت و دوستي و اعتماد متقابل برقرار بود، با اين حال باز هم دشمنان اسلام منكرند و بر تغيير و جعل تاريخ اصرار می‌ورزند و داستانهايي نقل مي‌كنند كه با روحيه و رفتار آن بزرگواران همخواني ندارد، تا دوران خلافت راشدين را بگونه‌اي براي ما دگرگون جلوه دهند كه هر كس تاريخ را از زاويه‌ي نوشته‌ها و گفته‌هاي آنان مطالعه كند، تصور می‌كند كه هر کدام از یاران پیامبر(ص) منتظر فرصتي بوده كه با استفاده‌ از آن ديگري را نابود کند و همه‌ي مسائل در پشت پرده‌ي نيرنگ و فريب در جريان بوده است.(2) 
يكي از بارزترين شاخصه‌ها براي هر فردي كه با دقت و انصاف دوران خلافت عمر(رض) را بررسي كند، اين است كه در ميان آن بزرگواران رابطه‌ي همكاري متقابل بسيار صمیمی‌‌و بي‌غل و غشي برقرار بوده، به ويژه بين سيدنا عمر و سيدنا علي(رض).
آري! علي(رض) مشاور اوّل مسائل قضايي و ديگر مشكلات بوده و هيچ پيشنهادي اتخاذ نکرده مگر اين كه عمر(رض) آن را با رضايت قلبي به مرحله‌ي اجرا گذاشته باشد، علي نيز در تمام امور، خالصانه و خيرخواهانه با او همكاري مي‌كرده‌ است.(3)  به طور مثال وقتي فارس‌ها نيروهايشان را در نهاوند گرد آوردند و سپاه بزرگي براي جنگ با مسلمانان آماده نمودند، عمر(رض) مسلمانان را جمع کرد و درباره‌ي رفتن خود و حضور در جبهه جنگ مشاوره كرد، عموم مردم رأی دادند كه خليفه به ميدان جنگ و جهاد برود.
بنابراین علي(رض) از جای برخاست و گفت: امّا بعد: اي امير مؤمنان! اگر تو شخصاً به جنگ اهل شام بروی، رومیها به خانه‌هايشان باز مي‌گردند، امّا اگر شخصاً در اين جا حضور نداشته باشي، عربها از گوشه و كنار اين سرزمين سر برمی‌آورند و به اينجا هجوم خواهند آورد، در نتیجه ‌آنچه پشت سر گذاشتي، برايت از آنچه پيش روي توست، مهمتر وحساستر خواهد شد، چرا كه زنان و فرزندان و ناموس همه‌ي ما در آن صورت در خطر خواهد بود، بنابراين اهل هر منطقه را بر شهر و منطقه‌ي خودشان بگمار و به مردم بصره بنويس که به سه گروه تقسيم شوند: ‌يك گروه براي حفاظت از حريم و خانواده‌ها در بصره بمانند، گروهي در برابر هم پيمانانشان باشند تا پيمان شكني نكنند و گروهي ديگر به ‌ياري برادرانشان در كوفه بروند، چرا كه‌ اگر تو به ميدان جنگ بروي عجم‌ها (ايرانيان) خواهند گفت: اين امير و اصل عربهاست و آنگاه با آخرين نيرو و توانشان بر تو حمله خواهند نمود، امّا درباره‌ي اعزام ديگر مردم به صحنه، خداوند، رفتن آنها را از رفتن تو بيشتر ناپسند مي‌داند و خودش بر تغيير آنچه ناپسند مي‌داند تواناتر است، در مورد اينكه تعداد آنها زياد است؛ بايد گفت: ما در گذشته با پشتيباني نيروهاي زياد و كثرت جنگجو با دشمنان نمي‌جنگيديم، بلكه با كمك و‌ ياري خداوند مي‌جنگيديم، عمر گفت: رأي درست همين است، من هم دوست داشتم همين كار را بكنم.(4) 
پيشنهاد و مشورت علي، پيشنهادي خير خواهانه و دوستانه‌اي براي سيدنا عمر(رض) و از نشانه‌هاي داشتن غيرت براي حفظ جان خليفه و مقام خلافت است و رفتنش را به ميدان جنگ ناخوشايند می‌داند و اصرار دارد جنگ در جايي باشد كه خليفه تنها و ناظر و دنبال کننده‌ی اوضاع باشد و هشدار مي‌دهد كه ‌اگر خليفه شخصاً به ميدان جنگ برود احتمال دارد از مرزهاي نزديك و در داخل ناآرامی‌و خطرهايي سر برآورند كه كنترل آن از جنگ با دشمن رو در رو مشكل‌تر و خطرناك‌تر باشد. حال در اينجا اين سؤال پيش مي‌آيد: اگر رسول ‎الله (ص) به علي(رض) اعلان كرده بود كه تو خليفه‌ي بعد از من و امام و پيشواي مسلمانان هستی، آيا براي علي جايز بود كه ‌از فرمان رسول ‎الله (ص) سرپيچي كند و غصب‌كنندگان حق خود را بدين‌صورت تأييد كند، حتّي اينگونه خالصانه بر خودش واجب بداند كه همكاري كند؟... آيا براي تمام صحابه جايز بود كه فرمان رسول‎ الله (ص) را ضايع كنند؟..آنان كه تربيت‌ يافتگان مستقيم شخص رسول ‎الله (ص) بوده‌اند؟.... آيا در ذهن هیچ عاقلی مي‌گنجد كه تمام صحابه و پیشاپیش آنان علي بر امري كه خلاف اسلام و فرمان رسول‎ الله (ص) است اجماع كنند؟...ترديدي نيست به وضوح مي‌توانيم ‌يقين كنيم که مسلمانان تا آن زمان – آخر دوران عمر(رض) – حتّي تا پايان دوران خلافت علي (رض)‌يك دسته و یک گروه بودند و نمادی از وحدت و همدلی همه جانبه بودند، به ذهن كسي خطور نمي‌كرد كه در امر خلافت و تعيين خليفه هيچگونه ‌اشكالي وجود داشته باشد و درباره‌ي سزاوارتر بودن به خلافت هيچگونه بحثي وجود نداشت.(5)  بايد توجه داشت كه معناي مشاوره‌ی متعدّد عمر(رض) با علي و ديگر صحابه ‌اين نيست كه ‌او در فقه و علم از آنان كمتر و پايين‌تر است، چرا كه‌ احاديث صحيح بر متعالی بودن علم و تكميل بودن دين او دلالت دارد، ليكن ايمان عمر(رض) و علاقه‌اي كه به شورا داشت و اينكه مي‌خواست حاكمان بعد از او كارها را با مشورت انجام دهند و حاكميّت به استبداد و تكروي تبديل نشود، او را وا مي‌داشت كه ‌امور را به رایزنی و مشاوره بگذارد، با اين حال باز هم بسياري اوقات علي(رض) از نظر خودش انصراف می‌داد و راي عمر را ترجيح مي‌داد.(6) 
عائشه رضی الله عنها در بحث پیرامون عمر(رض) مي‌گويد: با وجود مشاوره 