ه‏اند: موسی فقط وقتی که به میقات پروردگار رفت تا با او نیایش کند، هارون را به جانشینی خود منصوب کرد.(9) 
ابن حزم پس از ذکر احتجاج و استناد شیعه به‭این حدیث، می‌گوید: «این حدیث موجب فضل و برتری او بر دیگران نیست، نیز بیان نمی‌دارد که او بعد از پیامبر(ص) مستحق و سزاوار امامت است، زیراهارون(ع) بعد از موسی(ع) زمام امور بنی‌اسرائیل را در دست نگرفت، بلکه‭ این مقام نصیب خدمتکار و یار و همدم مسافرتی موسی(ص) یعنی یوشع بن نون شد که در طلب خضر، او را همراهی نمود، به همانصورت بعد از وفات پیامبر(ص) رفیق و همدم او در غار ثور، همان کسی که با او به مدینه کوچ کرد، متولی شئون مسلمانان شد، بنابراین وقتی قرار است علی(رض) حتّی مانند هارون (ع)پیامبر هم نباشد، همانگونه که او بعد از وفات موسی(ص) خلیفه و جانشین نشد، علی هم جانشین پیامبر(ص) نشده است، پس روشن می‌شود که پیامبر(ص) او را برای خود به منزله هارون برای موسی می‌داند، فقط از باب قرابت و نزدیکی در خویشاوندی است و گذشته از این، پیامبر(ص) وقتی که در غزوه تبوک، او را بر مدینه گمارد این سخن را گفت، در حالی که پیامبر(ص) قبل از تبوک و بعد از آن افراد دیگری را در سفرهایش به جانشینی خود منصوب کرده است، بنابراین روشن می‌شود که‭این استخلاف نشان دهنده‭ی ضرورت برتری علی(رض) بر دیگران و اینکه بعد از پیامبر(ص) متولی امر باشد نیست، همانگونه‭این فضل و برتری و مقام برای جانشینان دیگر هم واجب نشده است.»(10) 
مرحوم ابن حجر می‌گوید: از این حدیث چنین برداشت کرده‏اند که در میان صحابه تنها حضرت علی سزاوار و مستحق خلافت بوده است و گفته‏اند: مگر نه‭این است که هارون جانشین حضرت موسی(ع) بوده است! و ما در جواب می‌گوییم: هارون فقط در دورانی که حضرت موسی در قید حیات بود، جانشین او بوده است، چون به اتفاق (همه داستان‌نویسان و تاریخ‌نویسان) قبل از وفات حضرت موسی هارون وفات یافته است. خطابی به‭این نکته ‭اشاره کرده است، ...»(11) 
ابن تیمیه رحمه الله آنجا که می‌خواهد استدلال رافضی به‭این حدیث را رد کند، می‌گوید: «کسی که می‌گوید: زمانی که گفته می‏شود: این به منزله‭ی آن است، یعنی مانند آن است و این گفتار به مثابه‭ی تشبیه کردن چیزی به چیز دیگر است و طبق سیاق سخن بر آن دلالت کرده است و مستوجب مساوات کلّی و مطلق بین دو طرف تشبیه در همه چیز نمی‌باشد، این استخلاف بعنوان یکی از ویژگی‌های حضرت علی مطرح نمی‌شود، بلکه اصلاً مانند استخلافات وی نیست چه رسد به‭اینکه از آنها برتر باشد؟! چون در بسیاری از غزوه‌ها کسانی دیگر غیر از علی را به جانشینی بر مدینه گماشته‌، و این جانشینی برتری فرد جانشین شده را بر علی واجب نکرده است اگر با او بنشیند (وبه غزوه نرود)، پس چگونه موجب برتری دادن او بر حضرت علی خواهند بود؟! چندین نفر بر مدینه گماشته شده‏اند و آن جانشینان برای پیامبر(ص) به منزله‭ی هارون برای موسی بوده‏اند، یعنی درست از جنس استخلاف حضرت علی. بلکه آن جانشینی‌ها بسی برتر و افضل‌تر از استخلاف علی در سال تبوک تعیین شدند و نیاز به‭این استخلاف بر مدینه بیشتر بود، زیرا قبلاً نگران بودند که دشمنان بر مدینه‭یورش کنند، امّا در سال تبوک، عرب حجاز مسلمان شده بودند و مکه فتح شد و اسلام غالب و عزتمند بود، به همین خاطر خداوند متعال به پیامبر(ص) دستور داد که پیکار کند و چون مدینه دیگر جای نگرانی و بیم دشمنان نداشت، پیامبر(ص) کسی از رزمندگانش را در کنار علی باقی نگذاشت، و همه را با خود برد، ولی قبلاً پیامبر(ص) در سایر غزوه‌ها تعدادی از آنها را باقی می‏گذاشت.(12) 
ج- چرا پیامبر(ص) کسی را جانشین خود قرار نداد
اگر این حقیقت را به خوبی درک کنیم که اسلام یک دین ربّانی است برای بشریّت، پر واضح است که حکمت این که رسول خدا(ص) کسی را برای در دست گرفتن امور امّت بعد از خود اختصاص نداده است چیست. اگر آن حضرت شخصی را بعد از خود تعیین می‌کرد، یک مجوز شرعی بدست کسانی (مقام‌طلب) می‌داد که بگویند: قیادت و رهبری امّت تنها بدست یک خانواده است و البته عملاً هم این کار را بدون دلیل کرده‏اند - و از آن پس، دیگر حکومت موروثی می‭شد و حکومت جاری و ساری در اسلام همان می‌شد، امّا پیامبر(ص) که از روی خواسته‭ی شخصی سخن نمی‌گوید، بلکه با وحیی که به او می‌شود، خواست که‭این مسئله را برای مسلمانان باقی بگذارد، و آنها شایسته‌ترین و بهترین فرد میان خود را انتخاب نمایند.
اگر چه ‭اشاره‭ای چند به حضرت ابوبکر(رض) نموده و می‌توانست این مسئله را با صراحت اعلام نماید، امّا وی برای این مقصود، چنین کاری نکرد و گذشته از این، اشاره و تلویح مجوز بدست‌گیری مقام و سرپرستی مستقیم را نمی‌دهد. اگر در آنجا به شخصی وصیت می‌شد، در آغاز این مسأله در سقیفة بنی ساعده اختلاف پدید نمی‌آمد. و ابوبکر صدّیق برای واگذاری خلافت به عمر(رض) با مردم مشورت نمی‌کرد و عمر(رض) امر خلافت را برای شش نفر از مهاجرین ترک نمی‭کرد...و چنانچه مسأله موروثی بود بنی‌هاشم اولین کسانی می‌بودند که به‭این امر نایل می‌آمدند.(13) 
این دین اسلام برای همه انسانهاست و در هیچ شرایطی صحیح نیست که در دست یک خانواده‭ی حاکم محصور باشد و مانند کالا پیوسته از این به آن برسد. و اگر نسل‌های بعدی چنین کاری کردند، همچون بنی‌امیه و بنی‌عباس و غیره، یک کار را بر خلاف قاعده‭ی شرعی انجام داده‏اند. و چیزی که بر خلاف قاعده‭ی شرعی باشد، امری عارضی و بیگانه از دین خداوند متعال است. لازم است که‭این مفهوم علیل و قاصر بطور کلی ازاندیشه‭ی اسلامی‏پاک شود، تا درخشان و تابناک گردد! (14) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مرتضی، از ندوی، ص 55.
2) مسلم.
3) بخاری، شماره (2404).
4) ثمّ أبصرت الحقیقة، ص 215.
5) سیره نبوی، ابن هشام، 21/650، 804، 806. 
6) س ثمّ أبصرت الحقیقة. ص 215.
7) مسند احمد (1/383) سندش صحیح است. 
8) حقبة من التاریخ ص 200
9) الفصل (4/159، 160).
10) الفصل(4/159، 160).
11) فتح الباری(7/74) الانتصار للصحب والآل ص 540.
12) منهاج‌السنة (7/330-332).
13) دراسات فی عهد النبوة، شجاع، ص 270.
14) المستدرک (3/130/131) به لحاظ سند و متن ضعیف است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:663.txt">1- حديث جوجه‌ي برياني</a><a class="text" href="w:text:664.txt">2- حدیث الدار</a><a class="text" href="w:text:665.txt">3- حدیث أنا مدینة العلم و علی بابها</a></body></html>یکی از مهمترین دلایل شیعه بر امامت علی(رض) حدیث جوجه‭ی بریان شده است. حاکم در مستدرک از انس بن مالک(رض) روایت کرده، که من به پیامبر(ص) خدمت می‌کردم، یک جوجه‭ی بریان شده را نزد رسول خدا(ص) آوردند، سپس فرمود: خدایا محبوب‌ترین خلقت را نزد من بیاور تا از این جوجه با من بخورد. انس می‌گوید: خدایا او یکی از مردان انصار باشد، سپس علی آمد، گفتم: پیامبر(ص) کار دارد، پس باز آمد، بعد رسول خدا(ص) فرمود: در را باز کن! علی وارد شد. پیامبر(ص) فرمود: ای علی چه چیز تو از آمدن منع کرد؟! گفت: این سوّمی