ارای نامهای مقدس گفته‏اند: پرده بر می‏دارند. برای مثال یکی از رجال(10)  آنان برای ابوعبدالله نظریه طایفه‌ای از شیعه مبنی بر تجسیم را نقل می‌کند - همانگونه که در روایت آمده است - می‌گوید: «بعضی از یاران ما گمان می‭کنند که خداوند دارای صورتی مانند انسان است. و دیگری گفته است: الله تعالی در سیمای جوانی (بی‌ریش) و کوتاه و دارای موی فرفری است، پس ابوعبدالله سجده‌کنان بر زمین افتاد، سپس سرش را بلند کرد و گفت: پاک و منزّه است ذاتی که هیچ چیزی شبیه او نیست چشمها او را درک نمی‭کنند و علم او را احاطه نمی‌کند.(11) 
شما ملاحظه می‌کنید که بزرگان متکلمین آنها در رابطه با صفات خدا تا جایی اغراق کرده‏اند که خداوند متعال را به خلقش تشبیه کرده‏اند، که‭این کفر ورزیدن به خداوند متعال است، چون این آیه را تکذیب می‌کند که می‭فرماید: 
(لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْءٌ) (شوری / 11): (هيچ چيزي همانند خدا نيست).
صفات لایق خداوند را از کارانداخته، و او را به چیزی غیر از آنچه خود خویشتن را بدان وصف کرده، وصف کرده‏اند. روایت‌های آنها در این زمینه بسیار است.(12) 
این گرایش به سوی اغراق در اثبات تجسیم خدا، به اثبات حقی که علمای اهل بیت بر آن هستند، سر کشیده است. مذهب شیعه به گونه‌ای درآمده که دو گرایش بر سر آن منازعه می‌کنند، گرایش تجسیم که هشام آن را ادعا کرد و گرایش تنزیه و پاک و منزّه دانستن خدا از آنچه شایسته‭ی او نیست، که اهل بیت بر آن است همانگونه که خود روایت‌های شیعه بدان اشاره می‌‌کند. این موارد اثبات و بصورت مشهور در کتابهای اهل علم است.(13) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اعتقاد فرق المسلمین و المشرکین، ص 97.
2) اعیان الشیعه (1/106) اصول شیعة الامامیة(2/641).
3) منهاج‌السنة (1/106) اصول شیعة الامامیة(2/641).
4) الفرق بین الفرق ص 65.
5) اصول شیعة الامامیة(2/642).
6) اصول شیعة الامامیة(2/643).
7) بحارالانوار (3/290-292) دفاع مجلسی از اینان.
8) اصول شیعة الامامیة(2/646).
9) التوحید، ص 104، ابن باویه، اصول شیعة الامامیة(2/646).
10) سمت و نقش راوی است: یعقوب سراج، و او یکی از ثقه‌های آنان است، فهرست طوسی، ص 214.
11) التوحید ص 104، 103 ابن بابویه، اصول شیعه (2/647).
12) اصول کافی (1/104-106) اصول شیعه (2/648).
13) اصول شیعه (2/648).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:678.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:679.txt">الف- مسأله خلق قرآن</a><a class="text" href="w:text:680.txt">ب- مسأله‌ي رؤيت و ديدن خداوند(جل جلاله) در قيامت</a></body></html>بعد از این زیاده‌روی در اثبات تجسیم، در اواخر سده‭ی سوّم کم کم تغییر و تحوّل این مذهب شروع شد، زیرا از مذهب معتزله در تعطیل کردن صفات ثابت شده‭ی خدا در کتاب و سنّت، متأثر شدند و در سده‭ی چهارم گرایش به تعطیل کردن آن صفات نزد آنها بیشتر شد، زیرا شیخ مفید و پیروانش مانند موسوی ملقب به شریف رضی و بوجعفر طوسی کتاب‌هایی را تألیف کردند و در این زمینه به کتاب‌های معتزله اعتماد نمودند(1) . بسیاری از چیزهایی که در این باره نوشته‏اند، سطر به سطر از معتزله نقل شده است. 
بدین‌سان مطالبی که درباره‭ی قضا و قدر، و صفات الهی ذکر می‌کنند، همگی برآمده‌ از تفاسیر معتزله می‌باشند(2) . بنابراین خواننده، تقریباً در زمینه‭ی صفات و اسماء الهی در میان کتاب‌های متأخرین شیعه و کتاب‌های معتزله تفاوتی ملاحظه نمی‌کند و در همه‭این مسائل - همانگونه که گمان می‌بردند - عقل ملاک و تعیین‌کننده اصلی است. مسائلی که معتزله تقریر و نهادینه کرده‭اند، شیعیان کنونی به اقتباس و اخذ آنها پرداخته‏اند، مانند مسأله‭ی خلق قرآن و منتفی دانستن رؤیت و دیدن خداوند در جهان آخرت توسط مؤمنان و انکار صفات خداوند، بلکه شبه‌افکنی‌هایی که معتزله در این زمینه انجام می‌دهند، همان شبه‌افکنی‌هایی است که شیعیان کنونی انجام می‌دهند. تنها فرقی که در این مسأله برای خواننده ملموس به نظر می‌رسد، این است که شیعیان روایت‌هایی را به ائمه نسبت می‌دهند، که قایل به نفی صفات و تعطیل و از کارانداختن آنها می‌باشند. آنها روایت‌های زیادی را از ائمه نقل می‌کنند و تعطیل صفات خدا را با آنها توجیه می‌نمایند. به دروغ می‌گویند: علی(رض) و بعضی از علمای اهل بیت همچون محمد باقر و جعفر صادق به تعطیل صفات خداوند نظر داده‏اند. یکی از شیوخ معاصر آنها بر این باور است که‭این مقوله، دلیل و مدرک نهایی برای نفی صفات خداوند می‌باشد، زیرا او تحت عنوان راه شناخت صفات خداوند می‌گوید: «آیا میدانی دیگر برای شناختن صفات وراهکاری باقی نمی‌ماند جز اینکه به گفتة امیرالمؤمنین گردن نهیم که می‌گوید: اوج اخلاص، نفی صفات از خداوند است! (3) 
این در حالی است که از امیرالمؤمنین(رض) و ائمه‭ی اهل بیت به اثبات رسیده که آنها قایل به صفات خدا بوده‏اند. در کتابهای اهل علم، این اعتراف، به اثبات رسیده و فراوان ذکر شده است(4) .این چیزی است که بعضی از روایت‌های آنها که در میان انباری بزرگ از روایت‌هایی که قائل به تعطیل صفات خدواند می‌باشند، موجود می‌باشند، بدان اقرار می‌کند. مجموعه‌ای از روایت‌های آنها، پروردگار جهانیان را با صفات منفی توصیف کرده و آنان آمده‏اند «نفی صفات ثابت خداوند» را هم در میام آنها انداخته‏اند. البته ‭این کار جدیدی نیست، بلکه‭این همان راه و شیوة فیلسوف‌ نماها، فرقه‭ی جهمیه و غیره است که از راه و شیوه‭ی رسولان منحرف شده‏اند. خداوند متعال جهت بیان صفات خود، پیامبران را فرستاد تا اثبات مفصل(5) ، مجمل و بدون تفصیل انجام دهند. به همین خاطر است که کتاب خداوند متعال به اثبات تفصیلی صفات کمال خداوند متعال و نفی کلّی و مجمل می‌پردازد و می‌فرماید:(لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْءٌ) (شوری / 11): (هیچ چیزی مانند او نیست).
در اینجا نفی بصورت کلی مجمل آمده است و معمولاً این روش قرآن در بیان نفی است، خداوند متعال فرموده است:(هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا) (مریم / 65).
از ابن‏عباس نقل شده است که گفت: یعنی آیا مثل و شبیه‌ و همتایی برای او سراغ داری؟(6) 
خداوند متعال فرموده است:(وَلَمْ يَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ) (اخلاص / 4): (برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است و (نخواهد بود)).
امّا اثبات صفات، بطور مفصل می‌آید، همانگونه که می‭فرماید:(وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ)(شوری/11): (و او شنوا و بینا است).
و مانند آیات آخر سوره‭ی حشر که می‭فرماید: 
(هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ(22) هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِکُونَ(23) هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَ