ز او نیزه و شمشیر نزنیم؟! 
این که فکر کردید، قبل از کشته شدن به خاطراو، او را تسلیم می‌کنیم، دروغ است! 
ما از فرزندان و زنان مان به خاطر او، می‌گذریم! 
گروهی در با لباس جنگی و زره در برابر شما خواهد ایستاد.
همچون مقاومت در اطراف آب شیرین پر جنجال! 
ابوطالب همواره به حمایت از برادرزاده‌اش ادامه داد و توانست با جامعه‌ی قریش با اشعار وقصیده‌های بزرگی که هستی آنها را به لرزه در می‌آورد، مقابله کند و آن گاه که‌ اسلام در دل فرزندان برخی قبایل رسوخ کرد، مردان و بزرگان جمع شدند و پس از رایزنی به توافق رسیدند عهدنامه‌ای بنویسند که هرگز با بنی‌هاشم و بنی مطلب ازدواج وخرید و فروش نکنند، در پی این تصمیم عهدنامه را نوشتند و داخل کعبه آویزان کردند و پیمان بستند که به آن پایبند باشند، در نتیجه بنی‌هاشم و بنی مطلب به شعب ابوطالب پناه بردند(4) . در طول این مدّت جز به صورت پنهانی چیزی به آنها نمی‌رسید، تا این که موریانه پیماننامه را خورد و پیامبر (ص) ابوطالب را در جریان گذاشت و در پی آن، عهد نامه توسط خود قریش پاره ومفاد آن باطل شد(5) ، ابوطالب در شوال دهم بعثت در سن هشتاد سالگی وفات یافت امّا مسلمان نشد(6)  و در همین سال خدیجه همسر پیامبر (ص) از دنیا رفت و به سبب وفات این دو نفر در آن سال، سال حزن (عام الحزن) نام گرفت (7) . 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فقه‌السیرة النبویة، منیر غضبان ص 184.
2) فقه‌السیرة النبویة، منیر غضبان ص 184.
3) السیرة النبویة صلابی (58/1).
4) السیرة النبویه‌ابن هشام 350351/1
5) السیرة النبویه‌ابن هشام 373/373/1، المرتضی و این موضوع را مفصلاً در کتاب سیره‌ام، آورده‌ام.
6) بلوغ الأرب /324
7) سیرة ابن‌هاشم 46-45/1 و المرتضی /26<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:171.txt">شرح</a><a class="text" href="w:text:172.txt">ادعای دروغين روافض</a></body></html>اسلم عدوي روايت مي‌كند: وقتي بعد از پيامبر(ص) مردم با ابوبكر بيعت كردند، علي و زبير بن عوام پيش فاطمه رضی الله عنها مي‌رفتند و با او مشورت مي‌كردند، اين خبر به عمر بن خطاب(رض) رسيد، نزد فاطمه رضی الله عنها رفت و گفت: اي دختر رسول الله (ص) كسي از مخلوقات براي ما محبوبتر از پدرت نبوده و اكنون بعد از پدرت هيچ كس از تو براي ما محبوبتر نيست و با فاطمه رضی الله عنها صحبت كرد، بعد از اين علي و زبير پيش فاطمه رفتند و فاطمه گفت: راهيافته باز گرديد، لذا ديگر براي اين موضوع به خدمت فاطمه نرفتند.(1)  اين روايتي است كه صحيح است و سند آن با روحيه‌ي آن نسلي كه خداوند آنها را تأييد كرده سازگار است، اما روافض بر اين روايت دروغهاي خود بافته‌اي كه چيزي جز تهمت و افتراء نيست، افزودند و گفتند: عمر به فاطمه گفت: اگر ديگر اينها پيش تو جمع شوند، خانه را بر آنان آتش خواهم زد، چون اينها مي‌خواهند با به تاخير انداختن بيعت‌شان جماعت مسلمانان را متفرق كنند و سپس از خانه‌ي فاطمه رضی الله عنها بيرون شد، طولي نكشيد كه‌ آنها به خانه‌ي فاطمه برگشتند، فاطمه گفت: خبر داريد كه عمر اين جا آمده و سوگند خورده ‌اگر شما دوباره‌ اينجا جمع شويد؛ خانه را آتش مي‌زند و سوگند به خدا او راست مي‌گويد و سوگندش را عملي خواهد نمود، از اين جا برويد و ديگر بر نگرديد، آنها نيز برگشتند و ديگر به ‌آنجا نيامدند، مگر بعد از اين كه بيعت كردند.(2)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ابن ابي شيبه در المنصف 14/567 اسناد آن صحيح است.
2) عقائد الثلاثه و السبعين فرقه، ابومحمد اليمين 1/140.اين داستان از عمر(رض) ثابت نيست و ادعاي اين كه عمر(رض) قصد داشت خانه‌ي فاطمه رضی الله عنها را آتش زند، از دروغ‌هاي مبتدعان و دشمنان صحابه ي رسول الله (ص) است، اين دروغ‌ها را طبرسي در كتاب «دلائل الامامه»(1) از جابر جعفي كه به اتفاق ائمه‌ی حديث، رافضی كذّابی است نقل كرده‌ است، (2) برخي از دشمنان صحابه بر اين باورند كه سيدنا عمر(رض)، فاطمه رضی الله عنها را كتك زده تا جايي كه پسرش محسن را سقط كرده است، اين از دروغهايي است كه هيچ اصل و اساسي ندارد و نمي‌دانند كه با اين روايات دروغين در واقع به علي(رض) كه ‌يكي از شجاعترين و با غيرت‌ترين اصحاب پيامبر بوده، (3) تهمت بزدلي و ترسويي را وارد می‌سازند، به طوری كه جرأت نداشته ‌از ناموسش دفاع كند و به علّت ترسویی سكوت كرده ‌است، البته در برخي از كتابهاي روافض صحّت اين روايت انكار شده و تصريح كرده‌اند كه ‌اين دروغي خودبافته‌ است، گفتني است كه آورده‌اند محسن در زمان حيات رسول الله (ص) متولّد شده(4) و اين بار روايت صحيح ثابت است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) دلائل الامامة /26 به نقل از عقائد الثلاثة و السبعين 1/140.
2) تهذیب التّهذیب (2/47).
3) حقبة من التاريخ /224.
4) مختصر تحفة الاثني عشرية /252.مالك بن اوس می‌گويد: در لحظات آخر نيمه‌ي اوّل روز بود در حالی که در ميان خانواده‌ام نشسته بودم، فرستاده‌ي عمر بن خطاب(رض) آمد و گفت: امیرمؤمنان مرا دنبال تو فرستاده ‌است، با او پيش عمر(رض) رفتم، ديدم روي تختي از ريگ نشسته كه روي آن هيچ فرشي نبود و بر بالشتي از پوست تكيه زده، سلام كردم و نشستم. گفت: اي مالك قوم تو ساكن «أبيات» هستند، پيش ما آمده‌اند و من دستور دادم مقداري مال به ‌آنها بدهند، آنها را بگير و بين‌شان تقسيم كن، گفتم: اي امير مؤمنان به كسي ديگر بگو، گفت: اي مرد! آن مال را بگير و تقسيم كن، در همين حال كه من هم نشسته بودم، دربان آمد به خليفه نزديك شد و گفت: عثمان، عبدالرحمن بن عوف، زبير و سعد بن ابي وقاص اجازه مي‌خواهند؟ گفت: بگو وارد شوند، آمدند و سلام كردند و نشستند، سپس دوباره دربان آمد نزديك نشست و گفت: علي و عباس اجازه‌ی ورود مي‌خواهند؟ گفت: اجازه بده بيايند، آمدند و نشستند.
عباس گفت: اي امير مؤمنان بين ما قضاوت كن، اختلاف آنها در مال «فئ» (غنيمت) بود كه‌ از بني نضير به دست آمده بود. عثمان و همراهانش گفتند: بين اين دو داوري كن و آنها را راحت كن. عمر گفت: آرام باشيد! شما را به خداوندي كه ‌آسمانها و زمين به دستورش برپايند، سوگند مي‌دهم، مگر خبر نداريد كه رسول الله (ص) فرموده: «ما ارث به جاي نمي‌گذاريم، آنچه ‌از ما مي‌ماند صدقه‌ است»؟ گفتند: بله ‌اين را فرموده‌اند، آنگاه رو به علي و عباس كرد و گفت: شما را به خداوند قسم مي‌دهم، مگر نمي‌دانيد كه رسول الله (ص) چنین فرموده؟ گفتند: البته خبر داريم كه فرموده، آنگاه عمر(رض) گفت: من درباره‌ي اين موضوع به شما توضيح مي‌دهم كه‌ اين مال غنيمت، مالی است كه خداوند آن را به رسولش اختصاص داده و اين چيزي است كه به كسي ديگر اختصاص داده نشده‌ است وسپس اشاره به آيه‌ي (حشر/6) کرد که می‌فرماید:
(وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ 