احکام - طوسی (1/184).
10) هر وقت واژه شیخ در کتاب‌های شیعیان اطلاق شود، منظور شیخ طوسی است.
11) وسائل الشیعة (7/441) 
12) الاستبصار، طوسی (4/151-15).
13) الاستبصار، (4/154).
14) الاستبصار، طوسی (4/155).
15) بحارالانوار (2/252).
16) اصول الشیعة الامامیه (2/989).
17) همان (2989).
18) الحدائق الناضرة، یوسف البحرانی (1/5).
19) الحدائق الناضره، یوسف البحرانی (1/5).مفهوم تقیه در اسلام غالباً با بحث از کفار همراه است؛ خداوند متعال فرموده است:
(إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً) (آل عمران / 28) 
 (مگر آن كه (ناچار شويد و) خويشتن را از (اذيّت و آزار) ايشان مصون داريد).
ابن جریر طبری گفته است: تقیه‌ای که خداوند متعال در این آیه ذکر کرده است، صرفاً تقیه با کفار است نه با غیر آنان.(1)  از همین روی، بعضی از سلف صالح ما بر این باور بودند که چون خداوند متعال اسلام را عزتمند ساخته، دیگر تقیه معنا و مفهومی‏ندارد. معاذبن جبل و مجاهد گفته‏اند: قبلاً تقیه در ابتدای اسلام بود، امّا امروز که خداوند متعال مسلمانان را آنقدر عزتمند و قوی ساخته که از آنها(کفّار) نمی‌ترسند.(2) 
امّا باید بگوییم که شیعه با مسلمانان بخصوص اهل سنّت تقیه می‭کنند، تا جایی که همانگونه که شیخ مفید گفته است معتقدند که سه قرن برتر اوّل اسلام دوران تقیه و کتمان‌سازی بوده است، از سوی دیگر نصوص و عبارت‌هایی که آنها را به ائمه نسبت می‌دهند، حاکی از این مطلبند. زیرا به نظر آنها سنی‌ها حتی از یهودیان مسیحیان هم کافرتر هستند، زیرا کسی که امامت امامیه را انکار می‌کند، (حکمش) سنگین‌تر و سخت‌تر از کسی است که نبوّت را انکار می‌کند.(3) 
در حالت اضطرار و ناچار کردن تقیه بعنوان یک رخصت دینی محسوب است، لذا خداوند متعال آن را از اصل نهی از موالات و طرفداری از کفّار استثناء کرده است، انجا که می‭فرماید :
(لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ) (آل عمران/28).
مؤمنان نبايد مؤمنان را رها كنند و كافران را به جاي ايشان به دوستي گيرند و هر كه چنين كند (رابطه او با خدا گسسته است و بهره‌اي) وي را در چيزي از (رحمت) خدا نيست - مگر آن كه (ناچار شويد و) خويشتن را از (اذيّت و آزار) ايشان مصون داريد و (به خاطر حفظ جان خود تقيه كنيد) - و خداوند شما را از (نافرماني) خود برحذر مي‌دارد و بازگشت (همگان) به سوي او است.
ملاحظه می‌کنید که در این آیه، خداوند متعال از دوستی با کافران منع و نهی کرده و رساترین و بالغ‌ترین تهدید را متوجه آنان نموده است:(وَمَن يَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ )
هر کسی مرتکب این نهی خداوند متعال شود، از خداوند متعال بری شده است. 
سپس فرموده است:(إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً)
اگر در بعضی از شهرها و زمان‌ها از شرارت آنها بترسید، در آن صورت می‌توانید ظاهراً نه باطناً، در مقابل آنها تقیه کنید.(4) 
اهل علم بر این اجماع بسته‏اند که تقیه در حالت ضرورت، یک رخصت است. ابن منذر گفته است: علما بر این اجماع بسته‏اند که اگر کسی به زور وادار به کفر شود و بیم کشته شدن داشته باشد و در نتیجه کفر ورزید امّا قلبش مطمئن به‭ایمان بود، حکم به کافر شدن چنین شخصی نمی‌شود(5) . امّا اگر کسی در این حالت، عزیمت (و تکلیف شرعی) خود را انتخاب کند، این کار بهتر و افضل است. ابن بطال گفته است: علما بر این اجماع بسته‏اند که اگر کسی به زور وادار به کفر شود ولی او کشته شدن را انتخاب نماید، نزد خداوند متعال از پاداش بزرگ تری برخوردار است(6) . امّا تقیه‭ی شیعه با این فرق دارد، یعنی بعنوان رخصت از آن استفاده نمی‭کنند، بلکه ‭یکی از ارکان دین بشمار می‌آید(7) . تقیه در اسلام که دین جهاد و پیکار و تبلیغ است، نمایانگر راهکاری عمومی‏در سلوک و رفتار مسلمانان و یکی از خصوصیات جامعه اسلامی‏نیست، بلکه غالباً یک حالت فردی موقت است که در حالت اضطرار پدید می‌آید و مربوط به عدم توانایی بر هجرت است. با از بین رفتن حالت اجبار و اضطرار، آن هم از بین می‌رود.
امّا در مذهب شیعه، بعنوان یک ماهیت درونی ساختار مذهیت، و یک حالت مستمر و دوام‌پذیر و سلوک دائمی‏اجتماعی محسوب است.(8) 
اهل علم از لابلای شناختی که از مذهب واقعی شیعه بدست آورده‏اند، تصریح کرده‏اند که تقیه نزد آنها تنها دروغ و نفاق است. ابن تیمیه - رحمه الله - میان تقیه‭ی نفاق‌‌آمیز با تقیه در اسلامی‏تفاوت قایل شده و می‭فرماید: «... (تقیه) این نیست که دروغ بگویم و با زبانم چیزی را بگویم که در قلبم نیست، چون این نفاق است، پس آنچه را که در توان دارم انجام می‌دهم، .... انسان مؤمن اگر میان کفّار و فاجران قرار بگیرد، - در صورت عدم توانایی - بر او واجب نیست که بصورت فیزیکی با آنها مقابله کند، - امّا در صورت توانایی - با زبانش می‌تواند با آنها جهاد و مقابله نماید، اگر نتوانست، پس با قلبش و در عین حال، خلاف باطن و قلب خود را به زبان نمی‌آورد و دروغ‌گویی نمی‏کند، خلاصه ‭یا دینش را ظاهر می‌کند و یا آن را کتمان می‌سازد، با این حال با همه دین آنها موافق نمی‌شود، بلکه نهایت حد اینکه مانند مؤمن آل فرعون عمل می‏کند، که با همه‭ی دین آنها موافق نبود، دروغ هم نمی‌گفت و چیزی بر زبان نمی‭آورد. ولی شخصی بیاید دین باطلی را اظهار نماید، این چیز دیگری است که خداوند متعال آن را جز برای مؤمنی که مورد اکراه و اجبار قرار گرفته مباح نکرده، بطوریکه او می‌تواند کلمه‭ی کفر را در چنین حالتی بر زبان آورد و خداوند متعال او را معذور قرار داده است. امّا منافق و دروغگو در هیچ حالی معذور نیستند، گذشته از این، مؤمنی که چاره‭ای جز زندگی کردن در میان کافران ندارد و ایمانش را کتمان می‌سازد، اگرچه موافق دین آنها نیست ولی به مقتضای ایمانش، با صداقت و امانت و خیرخواهی با ایشان تعامل و رفتار می‌نماید. همانگونه که حضرت یوسف صدیق(ص) در میان اهالی مصر که کافر بودند، تعامل کرد، بر خلاف رافضیها که از هیچ شرارتی که قادر به انجام آن باشد نسبت به مخالفین دریغ نمی‏ورزد(9) .»
شیخ سلیمان عوده فرق‌های تقیه‭ی اهل سنّت با تقیه‭ی شیعه را خلاصه کرده و می‭گوید: در نظر اهل سنّت، تقیه ‭یک استثنا موقت است که با قاعده‭ی اصلی مخالف می‌باشد. امّا در نظر شیعه، یک واجب فرض شده است تا زمانی که قائم آل بیت ظهور می‌کند. در نظر اهل سنّت زمان تقیه سر رفته، چون سبب و مقتضی آن از بین رفته است، امّا در نظر شیعه تقیه ‭یک وظیفه‭ی عمومی‏ و اجتماعی پایدار و مستمر است که تا ظهور مهدی - که هیچ وقت هم ظهور نمی‏کند - باید بدان عمل نماید. غالباً اهل سنّت در برابر کافران و گاهی در مقابل انسانهای فاسق و ستم‌پیشه تقیه میکنند، ولی اصل و اساس کار‏برد تقیه‭ی شیعه با مسلمانان مخالف، یعنی اهل سنّت ا