 صفوی که بنیان‌گذار آن شاه اسماعیل صفوی بود، شیعه‌گری به زور به‭ایرانی‌ها تحمیل شد و بعنوان مذهب رسمی‏ایران معرفی گردید. شاه اسماعیل بسیار سخت‌دل، و تشنه‭ی خون بود که تقریباً باور کردن آن مشکل است! (1)  و در مورد خود چنین شایعه پراکنی کرد که معصوم است و با مهدی فاصله‭ی چندانی ندارد و تنها طبق دستورات ائمه امامیه حرکت می‌نماید(2) . وی شمشیر را از نیام کشید و آن را بر ضد اهل سنّت بکارانداخت. او فحش و ناسزاگویی به صحابه را بعنوان وسیله‌ای برای امتحان و آزمودن ایرانی‌ها بکار گرفت. دستور داد که بصورت علنی در خیابان‌ها، بازارها و بر روی منبرها به صحابه ناسزاگویی شود و مخالفان آن را به ذبح و گردن زدن تهدید کرد. هر وقت که وارد شهری می‌شد، اهالی آن را با زور اسلحه وادار به پذیرش (عقیده‭ی) رافضی می‌کرد.(3) 
البته سران شیعه هم سلاطین صفوی را در راستای رساندن آن تا حد غلو و زیاده‏اندیشی یاری و مساعدت نمودند. «شیعه‌گری» با زور آتش و آهن بر مسلمانان ایران تحمیل شد. یکی از بارزترین بزرگان شیعه که از حکومت صفوی پشتیبانی می‌کرد، (علی کرکی) بوده(4)  که شیعه وی را به «محقق ثانی» ملقّب کرده‏بودند. شاه طهماسب پسر شاه اسماعیل او را به (دربار حکومتی) نزدیک ساخت و بعنوان آمر و دستور دهنده‭ی واجب‌الاطاعه در حکومت معرفی کرد. همچنین یکی از آخوندهای حکومت صفوی مجلسی بود. وی نیز برای تأثیرگذاری در مسلمانان ایران با دستگاه حکومتی تشریک مساعی کرد، (5)  حتی گفته می‌شود کتاب وی «حق الیقین» باعث شد که هفتاد هزار نفر از اهل سنّت ایران شیعه گری را بپذیرند.(6)  ولی به احتمال زیاد این خبر هم یکی از اغراق ‌گویی‌های شیعه است، زیرا مقوله‭ی «رفض» در ایران تنها با زور و ترور توانست برای خود جای پایی پیدا کند، نه بوسیله‭ی تفکّر و اقناع مسلمانان.(7) 
جنبه‌ای دیگر از نقش‌آفرینی حکومت صفوی را در جنگ با خلافت اسلامی‏ دولت عثمانی نباید فراموش کرد، که طرف مقابل جنگ و دشمنان اسلام و مسلمانان در آن جنگها کشورهای پرتقال و انگلیس بودند و نیز آنها را به ساخت کلیسا و ارسال مبلغان و کشیشان تشویق کردند، همراه با مبارزه کردن آنها با سنّت و اهل سنّت.
اینها قسمتی از آثار و دستاوردهای حکومت و افراد آنها در این عرصه است و از جمله سخنان جاویدان شیخ الاسلام ابن تیمیه در این رابطه، که خیلی مهم هستند و اگر با واقعیّت تطبیق شوند و از لابلای آنها به بررسی وقایع تاریخ بپردازیم، مصداق آن را همانند خورشید مشاهده خواهیم کرد. پس هر خردمندی باید به آنچه که در زمانش روی می‌دهد و فتنه‏ها و شرارت‌ها و تباهی و فسادی که در اسلام پدید می‌آید و به زمانش نزدیک است، نگاه کند! آنگاه خواهد دید که بیشتر آنها از طرف رافضه روی داده است و آنها را بعنوان فتنه‌سازترین و شرورترین مردم خواهد دید. مشاهده خواهد کرد که از هر چیزی که موجبات فتنه و شرارت و فساد افکنی را در میان مسلمانان پدید آورده دست نمی‌کشند(8) .ما بصورت عینی و تواتر دانسته‌ایم که منشأ همه فتنه‏ها و شرارت‌های بزرگی که بی‌سابقه هستند، تنها آنها هستند.(9) 
پس ای جماعت اهل سنّت ما به چه کسی «وحدت» برقرار کنیم؟! 
با کسی که در قرآن ما طعنه وارد می‌کند و آن را به شیوه نامناسب تفسیر می‌کند و کلمات را از جایگاهشان تغییر می‌دهد، و صدیق و فاروق وام المؤمنین و محبوب‌ترین زن پیامبر(ص) یعنی عایشه(رض) و طلحه، زبیر و دیگر اصحاب بزرگ(رض) را کافر می‌داند و با نام تقیه سر مسلمانان کلاه می‌گذارد؟! (10) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) لمحات اجتماعیة من تاریخ العراق، علی وردی، ص 56.
2) فکر شیعی و گرایشات صوفی، کامل الشیبی، ص 413.
3) اصول شیعة الامامیة(3/1457).
4) همان منبع (3/1476).
5) عقیده شیعه، دونلدسن، 302.
6) اصول شیعة الامامیة(2/1478).
7) منهاج السنة (3/243).
8) منهاج السنة (3/243).
9) منبع سابق (3/245).
10) مسأله تقریب (2/280).الف – تجربه‭ی مصطفی سباعی
دکتر مصطفی سباعی با بعضی از علمای شیعه در رابطه با مسأله تقریب تلاش‌هایی را انجام داد. وی سعی کرد که ‭یک کنفرانس و همایش اسلامی‏جهت بررسی راههای تضمین استوار سازی پایه‌های وحدت، الفت، محبت، نوع‌دوستی و نزدیک‌سازی میان دو طرف ترتیب دهد. او معتقد بود که ‭یکی از بزرگ‌ترین عوامل تقریب، دیدار دو جانبه علمای دو طرف و چاپ و نشر کتاب‌هایی است که به سوی تقریب و هم‌دلی فرا می‌خوانند. همچنین معتقد بود که نباید کتاب‌هایی که احساسات یکی از طرفین را جریحه‌دار می‌سازد چاپ و نشر شود.
مصطفی سباعی به دیدار یکی از مراجع بزرگ شیعه رفت، که در نزد آنها بعنوان یکی از بزرگ‌ترین داعیان اتحاد اسلامی، تقریب مذاهب، دعوت برای یک‌پارچه ساختن صفوت و وحدت کلمه محسوب بود؛ و او کسی نیست جز جناب عبدالحسین شرف الدین موسوی از بزگان شیعه. (پس از بحث وحدت) احساس کرد او شیفته و علاقمند به‭این اندیشه است. در نتیجه با او چنین توافقی کرد که به منظور این هدف، یک کنفرانس اسلامی‏ میان علمای شیعه و سنی ترتیب دهند. از سوی دیگر، آقای سباعی، برای دیدار و ملاقات سرشناسان شیعه، اعم از سیاستمداران، بازرگانان، ادیبان و (شاعران) - به همان هدف - اقدام کرد و شادکام از این نشست و تماس‌ها بیرون آمد، (چون فکر می‭کرد) به نتایج خوبی دست یافته! هرگز به فکر مرحوم سباعی خطور نمی‌کرد که آن جماعت چه نیت شومی‏ در دل دارند و در پشت دعوت برای تقریب چه نقشه‏هایی کشیده‏اند! ! تا اینکه، بعد از مدتی، بصورت ناگهانی، سباعی غافلگیر شد، زیرا همین جناب موسوی که دم از تقریب می‌زد، دربارة ابوهریره(رض) کتابی نوشت که سرشار از فحش و ناسزا و بدگویی او بود، بلکه در پایان به‭این اشاره کرده بود که ابوهریره کافر و منافق بوده است. و پیامبر(ص) او را بعنوان یک فرد جهنمی(1)  معرفی کرده است! ! 
سپس سباعی می‌گوید: از دیدگاه موسوی در سخن و کتابش تعجب کردم، چون سخنانش نشان می‌دهد که او رغبت و علاقه‌ای صادقانه به تقریب و فراموش کردن گذشته ندارد(2) .
سباعی در ادامه‭یادآور می‏شود که استقبال آخوندها و اساتید شیعه ازاندیشه‭ی «تقریب» و وحدت، تنها در حد تعارف و مجامله در کنفرانس‌ها و همایش‌ها بود. بیشتر آنها به ناسزاگویی خود درباره‭ی صحابه و بدگمانی به آنها و اعتقاد به صحّت همه مرویات واخبار و شرح ‌حال‌های موجود در کتابهای گذشتگان ادامه داده‏اند(3) .
وی بیان می‌کند با اینکه آنها به تقریب فرا می‌خوانند، اثری از روحیه‭ی نزدیک‌خواهی نه در میان علمای شیعه‭ی عراق و نه‭ایران دیده نمی‌شود و همچنان بر (صحت) مطالب و مرویات و عقاید موجود در کتاب‌هایشان که مبتنی بر اتهامات زشت و ارائه‭ی تصویری دروغین از اختلاف صحابه(رض) می‌باشد، تأکید می‌کنند. گویی هدف از دعوت به تقریب و وحدت تنها نزدیک‌سازی سنّی به مذهب شیعه است.(4) 
سباعی خاطر نشان می‌سازد که هر بحث علمی‏در تاریخ سنّت یا مذاهب اسلام