مبر(ص) نصيب او نگرديد، شعبي گويد: شريح از همه به قضاوت آگاهتر بود و عبيده با او برابري می‌كرد، عجلي گويد: كوفي، تابعي و ثقه ‌است.(9) 
12- عبدالله بن سلمه مرادي كوفي، كنيه‌اش ابوالعاليه ‌است، عجلي گويد: كوفي، تابعي و ثقه ‌است. امام بخاري مي‌گويد: حديثش صلاحيّت متابعه را ندارد، از عمرو بن مره روايت است كه درباره‌ی او می‌گفت: «يعرف و نكر»: (رواياتش مخلوط از صحيح و ضعيف است)، پير و از كار افتاده شده بود و‌يعقوب ابن شيبه گويد: ثقه‌ است.(10) 
13- عبدالله بن شقيق عقيلي، كنيه‌اش ابوعبدالرحمن است و گفته شده ابو محمد بصري است، وي تابعي و اهل بصره بوده و ابن سعد او را در طبقه ‌اوّل ذكر كرده‌است. ابن معين مي‌گويد: او ثقه و از بهترين مسلمانان است، كسي نمي‌تواند در روايت حديثش طعنه وارد كند. روايت شده مستجاب الدعا بوده‌ است، بعد از قرن اوّل وفات یافته ‌است و برخی گفته‌اند: در سال(108 هجری.(11) 
14- علقمه بن قيس نخعي، وي علقه بن قيس بن عبدالله بن مالك بن علقمه نخعي و كوفي است، در زمان رسول‏الله(ص) متولّد شده‌ است. امام احمد می‌گويد: علقمه موثق و اهل خير و نیکی است. همچنین ابن معين او را ثقه دانسته ‌است. درباره‌ی او روايت كرده‌اند كه قرآن را در‌يك شب تلاوت كرد. در سال(62 هجری) و گفته شده (67 هجری) وفات یافته‌است. ابن سعد می‌گويد: ثقه و دارای حفظ و روایت حدیث فراوان بوده ‌است.
15- عمير بن سعيد نخعي صهباني، ابو‌يحيي كوفي. ابن معين گويد: موثوق و معتمد است. ابن حبّان او را تصديق كرده است، وی ‌يك حديث از علي درباره شرابخوار روايت كرده ‌است. ابن سعد گويد: در سال(115 هجری) وفات یافته و گفته شده سال وفات او(107 هجری) است(12) .
16-‌هانئ بن‌هانئ همداني كوفي. نسّائی گويد: «ليس به باسٌ»: (ايرادي ندارد)، ابن حبان او را در ميان راويان ثقه و مورد اعتبار ذكر كرده‌است. گفته‌اند: به تشيع گرايش داشته ‌است. ابن مدینی می‌گويد: وی مجهول و ناشناخته ‌است. ابن سعد میگويد: وی منكر الحديث است و روايت است كه شافعي درباره‌ او گفته: اهل حديث است، امّا به دلیل مجهول بودن او، حديثش را معتبر نمي‌دانند. ابن سعد او را در طبقه ‌اوّل ذكر كرده ‌است كه در كوفه زيسته‌است. ذهبي گويد: ايرادي ندارد(13) .
17-‌يزيد بن شريك بن طارق تیمی‌كوفي.‌يحيي بن معين گويد: ثقه‌است و ابن حبّان او را در ثقات (راویان معتمد) ذكر كرده‌است، ابن سعد گويد: ثقه و سرشناس قوم خود بود، گفته‌اند دوران جاهليّت را دريافت، از عمر و علي و ابوذر و ابن مسعود و حذيفه حديث روايت كرده ‌است.(14)
اين بود نگاهي گذرا و اشاره‌ای سریع به معرفي راوياني كه‌از علي روايت كرده‌اند، براي تحقيق و پژوهش بيشتر مي‌توان به رساله‌ی پایان نامه‌ی دكتر احمد محمّد طه به نام «فقه‌الامام علي بن ابي طالب» كه به دانشگاه بغداد ارائه داده و تا بحال منتشر نشده است، مراجعه كرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تهذيب التهديب 5/184.
2) طبقات سعد 6/103.
3) طبقات ابن سعد 6/103.
4) طبقات ابن سعد 6/97.
5) تهذيب التهديب.
6) همان منبع.
7) تهذيب التهديب 6/124.
8) ميزان الاعتدال20/584.
9) طبقات ابن سعد 6/90 تهذيب التهديب 7/85.
10) ميزان الاعتدال 2/409 تهذيب التهديب 5/542.
11) تهذيب التهديب 5/253.
12) تهذيب التهديب 8/146، سير اعلام النبلاء 4/443.
13) الكاشف ذهبي 3/318.
14) الكاشف، ذهبي 3/280.جنگ نهروان داغی بر دل خوارج گذاشت که با گذشت شب‌ها و روزها بر حسرت و درد آنها می‌افزود، به همین خاطر، تعدادی از آنها با هم توافق بستند که حضرت علی را ترور نمایند و انتقام برادران کشته شده‭ی خود در جنگ نهروان را بگیرند. سیره‌ نگاران و تاریخ‌نویسان بر روایت مشهوری توافق حاصل کرده‏اند، که سالم از انتقاد نیست، (1)  زیرا شامل عناصری ضد و نقیض و مختلف است. البته ما هم به نوبه خود بعید نمی‌دانیم که‭ این حادثه هم مانند سایر حوادث دیگر در قرنهای اخیر دستخوش افزودن و کاستنها شده باشد. بررسی‌هایی که در منابع و پژوهشها بعمل آمده است نشان می‌دهد که توافق و اجماعی دراین نکته وجود دارد که عملیات ترور و قتل حضرت علی بدست عناصر خارجی صورت گرفته که انگیزه‭ی انتقام‌خواهی برای قربانیان معرکه نهروان عامل اصلی آن بوده است. امّا بقیه اطلاعات و معلوماتی که در خصوص عملیات قتل علی اظهار شده است، مانند داستان عشق میان ابن ملجم و قطام، و نقش خیالی اشعث کندی - که بی‌گناهی او را به لطف خدا ثابت خواهیم کرد - پذیرفتنشان چندان آسان بنظر نمی‌رسد. هم اینک ماجرای کشته شدن حضرت علی(رض) بطور مفصل بیان می‌گردد: 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات ابن سعد (3/35) تاریخ طبری (6/58 تا 66) با سند منقطع، مروج الذهب (3/423) طبرانی کبیر (1/55-85) مجمع الزوائد (6/249) تاریخ اسلام و خلفای راشدین ذهبی، ص 649، وفیات الادعیان (7/218) البدایة و النهایة (7/325).از سخن ابن ملجم و اصحابش چنین بر می‌آید که ابن ملجم و بُرَک بن عبدالله و عمروبن بکر تیمی ‏در کنار هم جمع شدند، امور مردم را مورد بررسی قرار دادند، نسبت به والیان خود مورد انتقاد قرار دادند، سپس از اهل نهروان یاد کردند، آنگاه دلشان به حال آنها سوخت و گفتند: دیگر بعد از آنها ماندن ما چه فایده‌ای دارد؟! ما برادرانی را از دست داده‌ایم که مردم را به عبادت پروردگارشان دعوت می‌کردند و در راه خداوند متعال از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌هراسیدند، چه خوب جان خود را فدا کنیم و به سراغ پیشوایان گمراهی برویم و آنها را بکشیم و مملکت را از شر آنها پاک سازیم. با این کار انتقام برادرانمان را بگیریم. آنگاه ابن ملجم که مصری بود گفت: من کار علی را تمام می‌کنم و بُرَک بن عبدالله گفت: من هم برای معاویه کافی هستم. عمرو بن بکر گفت: و من هم عمرو بن عاص را از پای درمی‌آورم. آنگاه آنها سوگند خوردند و با هم عهد و پیمان بستند که تا اتمام وظیفه‭ی خود از پای ننشیند، حتی اگر با مرگ روبه‌رو شوند، آنگاه شمشیرهای خود را برگرفتند و آنها را بالا آوردند و پیمان بستند تا هفده روز از رمضان بگذرد، هر یک بر حریف خود هجوم ببرد و او را بکشد و بدین ترتیب هر یک از آنها به شهری رفت که قرار بود حریفش را بکشد.(1) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (6/59).ابن ملجم مرادی در کنده پرورش و آمادگی یافته بود. از آنجا بیرون رفت و در کوفه با دوستانش دیدار کرد و نیّت شوم خود را از آنها پنهان کرد تا چیزی از کارش برملا نشود. وی یک روز افرادی از قبیله‭ی تیم الرُّباب را دید که علی(رض) در جنگ نهروان ده نفر از آنها را کشته بود. آنها کشته‌های خود را به‭یاد آوردند و در همان روز با زنی از همان قبیله به نام قَطام دختر شجنه‭ آشنا شد که پدر و برادرش در جنگ نهروان کشته شده بودند. آن زن بسیار زیبا بود، لذا ابن ملجم با دیدن او هوش از سرش پرید و فراموش کرد که برای چه کاری آمده است؟! سپس از او خواستگاری کرد. آن زن گفت