ابناک سنّت نمایان گردد و آتش بدعت خاموش شود و در یک کلام، ادای هر چه بهتر این رسالت وقتی ممکن می‌شود که عقیدة اهل سنّت و جماعت نفوذ و گسترش یابد و با بدعت و بدعت‌گذاران پیکار شود. همه‭ی اینها قیام و تکاپوی اجتماعات را می‏طلبد و این ایده‌آل‌ترین روش برای ایجاد وحدت و همبستگی است. کسی که تاریخ طولانی اسلام را مورد مطالعه قرار دهد، می‌بیند که تنها حکومت‌هایی که بر اساس سنّت استوار بوده‏اند توانسته‏اند موجبات اتحاد و همبستگی و همدلی مسلمانان را فراهم کنند و بستر مناسبی را برای جهاد و امر به معروف و نهی از منکر ایجاد نمایند. در قدیم و جدید، تنها با چنین حکومتهایی اسلام عزّت را به آغوش کشیده است. امّا برعکس، حکومت‌هایی که بر اساس بدعت برپا شده‏اند، هرج و مرج و ناهنجاری و تفرقه‌افکنی و بدعت‌ها را اشاعه داده‏اند و اتحاد و همبستگی را از اجتماع زدوده‏اند، زود با فروپاشی و پراکندگی و انقراض مواجه شده‏اند.(1) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر الشهداء... دروس و عبرُ، عبدالحمید سحیبانی، ص 77.بیانات ابن ملجم دررابطه با شمشیرش، از این کنیه‏های پنهانی رازگشایی می‏کند که سراسر وجود آنها را فراگرفته است، آنجا که می‌گوید: «به خدا این شمشیر را با هزار درهم خریدم و با هزار درهم آن را سمی‏و زهرآگین ساختم و اگر این ضربه بر همه اهل مصر فرود می‌آمد، کسی از آنها باقی نمی‌ماند.(1) 
این سخنان ابن ملجم، از خصومت آشکار و نمایانی که خوارج پنهان می‌کنند، رازگشایی می‌کنند، البته نه علیه مسلمانی عامی، بلکه علیه رهبر بزرگی همچون علی بن ابی طالب(رض) که بزرگترین فضایل و سجایای اخلاقی در شخصیتش جمع شده بود! دقت کنید که چگونه روش‌های بی‌پایه و بی‌اساس و افکار منحرف، صاحبان خود را به چاه‌های عمیقی بدبختی و شقاوت می‏کشند! بطوریکه اهل ایمان را ترور می‌کنند ولی مشرکان و بت‌پرستان را رها می‭کنند و کاری به کارشان ندارند! (2) .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (6/66).
2) سیر الشهداء... دروس و عبرُ، ص 87.محیط فاسد بر افراد خود تأثیر می‌گذارد، حتی اگر در میان آنان کسانی عدالت خواه باشند و برای آن تلاش نماید بازهم چنین محیطی تأثیرات منفی خود را بر جای می‏گذارد. مثلاً این ابن ملجم است که با شبیب بن بجره دیدار می‌کند و به او می‌گوید: آیا می‌خواهی شرف دنیا و آخرت را بدست آوری؟ گفت: و آن چیست؟ گفت: کشتن علی ابن ابی طالب. گفت: مادرت به عزایت بنشیند. چیز زشتی را پیشنهاد کردی. چگونه می‏توانی بر او چیره شوی؟! گفت: درمسجد بر او کمین می‌کنم و هنگامی‏که برای نماز صبح بیرون آمد، به او حمله می‌کنیم و او را نابود می‏کنیم. پس اگر نجات یافتیم، دقِ دل خود را درآوردیم و انتقام خود را گرفته‌ایم و اگر کشته شدیم، آنچه که در نزد خداست از دنیا و ما فیها بهتر است. گفت: وای بر تو! اگر غیر علی می‌بود، بر من آسان‌تر می‌بود، زیرا من بلا و خدمت و امتحان وی در اسلام و سابقه‭ی او را با پیامبر(ص) شناخته‌ام، من حاضر نیستم که او را بکشم. گفت: آیا می‌دانی که او بندگان صالح را کشته است(منظورش خوارج بود)؟! گفت: آری. گفت: پس او را در مقابل برادران کشته شده‭ی خودمان می‌کشیم. روایت طبری می‌گوید: آنگاه شبیب به او پاسخ مثبت داد.(1) 
خدا شما را مورد حمایت و رعایت خود قرار دهد! دقت کنید که چگونه کژاندیشان و بیراهه‌روان، افرادی را که با آنها نشست و برخاست دارند، مورد تأثیر قرار می‌دهند؟ شبیب بدلیل آنکه از خدمات علی(رض) و سابقه‭ی او با پیامبر(ص)آگاه بود، دلش راه نمی‌داد که وی را بکشد، امّا چون از شبه‌افکنی ابن ملجم متأثر می‌گردد و با یاد کردن کشته‌های جنگ نهروان احساساتش در مقابل آنها به جوش و خروش می‌افتد، به او پاسخ مثبت می‌دهد و اصلاً به‭این توجهی نمی‌کند که کشته شدنشان واقعاً به حق و به جا بود نه باطل و ناحق و بدین ترتیب به در خواست ابن ملجم گردن می‌نهد وموجب فاسد کردن افکار، وبدنام کردن شهرت و آوازه، و زیان آشکار و...شد. و این هر مسلمانی را فرامی‌خواند که از مصاحبت و رفاقت با کسانی که دارای روش فاسد اعتقادی و افکارآلود هستند دوری کنند و سریعاً با علمای ربّانی که حق را می‌دانند و بدان عمل می‌نمایند وصلاح دنیا و آخرتش را به او رهنمون می‌سازند، بنای مجالست و همنشینی بگذارد. اگر به‭این راه درست و مستقیم راضی نشود و با آن منحرفان اعتقادی قاطی شود، انگشت پشیمانی را خواهد گزید، ولی دیگر پشیمانی سودی به حال او نخواهد داشت(2)  همانگونه که خداوند متعال فرموده است: 
(وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا(27) يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا(28) لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَکَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا(29)) (فرقان / 27-29). 
و در آن روز ستمكار (كفرپيشه) هر دو دست خويش را (از شدّت حسرت و ندامت) به دندان مي‌گزد و مي‌گويد: اي كاش! با رسول خدا راه (بهشت را) برمي‌گزيدم. اي واي! كاش من فلاني را به دوستي نمي‌گرفتم. بعد از آن كه قرآن (براي بيداري و آگاهي) به دستم رسيده بود، مرا گمراه (و از حق منحرف و منصرف) كرد. (آري! اين چنين) شيطان انسان را (به رسوائي مي‌كشد و) خوارِ خوار مي‌دارد.
این بود برخی از درس‌ و پند و عبرت‌های حادثه‭ی شهید شدن علی(رض)، آن عالم ربانی که همه عمر خود را خاشعانه برای الله تعالی سپری کرد و پیوسته بسوی خدا در بازگشت بود و برای ما راه مبارکی را جهت اقتدا و تأسی و پیروی ترسیم کرد. 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (6/26).
2) سیر الشهداء، دروس و عبرٌ، ص 79.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:769.txt">1- اشعار ابوالأسود دؤلی در رثاء امیر المؤمنین (رض)</a><a class="text" href="w:text:770.txt">2- شعر اسماعیل بن محمّد حمیری در رثای علی(رض)</a><a class="text" href="w:text:771.txt">3- شعر بکر بن حماد تاهرتی در جواب و رد شاعر خوارج عمران بن حطان</a></body></html>ابن عبدالبر گفته است: بخش عمده از این رثاها ازام هیثم دختر عریان نخعی روایت می‌کنند: 
ألا يا عين ويحك أسعدينا          		ألا تبكي أمير المؤمنينا
تبكيام كلثوم عليه                بعبرتها وقد رأيت اليقينا
الا قل للخوارج حيث كانوا             فلا قرت عيون الشامتينا
أفي شهر الصيام فجعتمونا               بخير الناس طرًّا أجمعينا
قتلتم خير من ركب المطايا                وذللها ومن ركب السفينا
ومن لبس النعال ومن حذاها             ومن قرأ المثاني والمئينا
فكل مناقب الخيرات فيه                  وحب رسول رب العالمينا
لقد علمت قريش حيث كانت                بأنك خيرها حسبا ودينا
وإذا استقبلت وجه أبي حسين               رأيت البدر فوق (1)  الناظرينا
وكنا قبل مقتله بخير                     نرى مولى رسول‭الله