 فينا
يقيم الحق لا يرتاب فيه                  ويعدل في العدا والأقربينا
وليس بكاتم علما لديه                   ولم يخلق من المتجبرينا
كأن الناس إذا فقدوا عليا                 نعم حار في بلد سنينا (2)  

ای چشم، وای بر تو، ما را خوشبخت کن، آیا بر امیرالمؤمنین گریه نمی‌کنی؟
ام کلثوم اشک‌ریزان بر او گریه می‌کند که او یقیناً (مرگ او) را دیده است.
به خوارج بگو، هر جا که هستند، خوشحالی به خود نبینند.
آیا در ماه رمضان ما را جمع کرده‌اید؟! شما، بهترین کسی را که بر چهارپایان سوار می‌شد و آنها را رام می‌کرد و سوار بر کشتی می‌شد و کفش می‌پوشید و سوره‏های مثانی و مئین را خوانده است، کشتید! 
همة ارزش‌ها و فضایل خوب در او بود و محبوب رسول پروردگار جهانیان بود! 
قریش در هر جا که بود دانست که تو به لحاظ اصل و نسب و دین از همة آنها بهتر هستی! 
و وقتی که به چهره‭ی پدر حسین روی می‭آوردی، بدر (ماه شب چهارده) را بالای کسی می‏دیدی که ما را نگاه می‌کرد! 
و ما قبل از قتل او در خوبی و خوشی بودیم و مولای پیامبر(ص) را در میان خود می‌دیدیم.
او حق را برپا می‌کرد و در آن تردید نمی‌ورزید و دربارة دشمن و دوست و نزدیک عدالت را اجرا می‌کرد. 
وی هیچ علمی‏را که در اختیار داشت، پنهان نکرد، و مستبد و تک رأی و زورمدار آفریده نشده بود! 
مردم وقتی که علی را از دست دادند، همچون گلّه بی شبان حیران و سرگردان درشهر هستند و چندین سال بر این حالت (سرگردانی) باقی ماندند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فوق: في رواية راق، الاستيعاب (3/ 1132).
2) الاستيعاب (3/ 1132).پيامبر(ص) بعد از استقرار در مدينه به تثبيت و تقویت پايه‌ي دولت اسلامی‌پرداخت، لذا بين مهاجرين و انصار «پيوند برادري» برقرار كرد و پس از ساخت مسجد، با‌يهوديان پيمان صلح امضاء کرد، سپس شروع کرد به اعزام سريه و لشکرهاي جهادي، در پي آن به ‌استحكام مباني اقتصادي، آموزشي و تربيتي در اجتماع جديد، توجّه شایانی مبذول داشت. علي(رض) در تمام اين اوضاع و شرایط همراه و ملازم پيامبر(ص) بود و دستوراتش را اجراء مي‌كرد و شاگرد کوشای مدرسه‌ی تعلیم و یادگیری راه و روشش و رهنمود ایشان بود. سائل قريشا به إن كنت ذا عَمَهٍ		من كان أثبتها في الدين أوتادا
من كان أقدم إسلاما وأكثرها         علما وأطهرها أهلا وأولادا
من وحد الله إذ كانت مكذِّبة           تدعو مع الله أوثانا وأندادا
من كان يقدم في الهيجاء إن نكلوا          عنها وإن يبخلوا في أزمة جادا
من كان أعدلها حكما وأبسطها             علما وأصدقها وعدا وإيعادا
إن يصدقوك فلن يعدوا أبا حسن             إن أت لم تلق للأبرار حسادا
إن أنت تلق أقواما ذوي صلف               وذا عناد لحق الله جحادا (1)

«اگر توکور هستی (و واقعیت را نمی‌بینی) درباره‭ی علی از قریش سؤال کن. چه کسی محکم‌ترین میخ در دین بود؟! چه کسی به لحاظ اسلام مقدم‌تر و بیشتر از همه عالم‌تر و دارای خانواده و فرزندان پاک‌تر است؟! 
چه کسی خداوند متعال را یگانه دانست آن وقت که دروغ‌گویان همراه با خداوند متعال بت‌ها و همتایانی را می‌خواند. 
در میان قریش چه کسی به لحاظ حکم عادلتر و دارای علم بیشتر بوده و از آنها صادقانه تر به وعده و وعید خود عمل کرده است؟! 
چه کسی پیکار و نبرد می‌کند و برای این کار پیش‌قدم می‌شود وقتی که آنها از این کار بهراسند و سرباز زنند و در اوقات بحران بخل بورزند و پیش‌قدم نشوند؟! 
اگر تو را باور کنند، از پدر حسن فراتر نمی‌روند، اگر تو بیایی از ناحیه نیکان با حسادتی روبه‌رو نخواهی شد.
اگر (تو بیایی) با اقوامی‏روبه‌رو خواهی شد که تو را دشمن می‌دارند و لجوج و خیره‌سر هستند و حق خداوند متعال را انکار می‌کنند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الاستيعاب (3/ 1132).3- شعر بکر بن حماد تاهرتی(1)  در جواب و رد شاعر خوارج عمران بن حطان(2) 
شاعر خوارج گفته است :
یا ضربةً من تقی ما اراد بها          الا لیبلغ من ذی العرش رضواناً
انی لا ذکره حیناً فاحسبه           او فی البریة عن-دالله میزان-اً
«بنازم به ضربه‌ای که از طرف شخص پرهیزکار(به علی وارد شد) او با آن ضربه خواست رضایت صاحب عرش را کسب کند. 
من گاهی او را به‭یاد می‌آورم و گمان می‌برم که ترازویش در نزد خداوند متعال از (ترازوی) همة انسان‌ها سنگین‌تر است! »

آنگاه بکر بن حماد تاهرتی در پاسخ گفت :
قل لابن ملجم والأقدار غالبة          		هدمتَ ويلك للإسلام أركانا
قتلت أفضل من يمشي على قدم             وأول الناس إسلاما وإيمانا
وأعلم الناس بالقرآن ثم بما                    سن الرسول لنا شرعا وتبيانا
وكان من الحرب سيفا صارما ذكرا               ليثا إذا لقى الأقران أقرانا
ذكرت قاتله والدمع منحدر                      فقلت سبحان رب الناس سبحانا
إني لأحسبه ما كان من بشر                 يخشى المعاد ولكن كان شيطانا
أشقى مرادا إذا عدت قبائلها                  وآخسر الناس عند الله ميزانا
كعاقر الناقة الأولى التي جلبت                 على ثمود بأرض الحجر خسرانا
قد كان يخبرهم أن سوف يخضبها              قبل المنية أزمانا فأزمانا
فلا عفا الله عنه ما تحمله                    ولا سقى قبر عمران بن حطانا
لقوله في شقي ما أراد بها                     إلا ليبلغ من ذي العرش رضوانا
بل ضربة من غوي أوردته لظى                فسوف يلقى بها الرحمن غضبانا
كأنه لم يرد قصدا بضربته                    إلا ليصلى عذاب الخلد نيرانا (3)  

به ابن ملجم بگو: و تقدیرها غالب هستند وای بر تو! تو رکنی از اسلام را نابود کردی.
 برجسته‌ترین کسی که روی قدم راه می‌رفت و اوّلین کسی که اسلام و ایمان آورد را کشتی! (کسی را کشتی) که از همه مردم به قرآن و سنّت پیامبر که برای ما مشروع و تبیین کرده است، آگاه‌تر است.
داماد و دوست و یارو یاور رسول خدا بود، اخلاق و صفات برجسته‭ی او همچون نور و برهان می‏درخشند.
و در جنگ همچون شمشیر برنده‌ای بود و وقتی که حریفان به هم می‌رسیدند همچون شیر حریف همه بود. 
قاتل او را یاد کردم و اشک‌هایم جاری شد و آنگاه گفتم: پروردگار مردم، واقعاً تو پاک و منزه هستی، من گمان می‌کنم که‭ این قاتل انسانی نیست که از قیامت بترسد. بلکه می‌گویم او شیطان بود.
 اگر قبایل برشمرده شوند، بدبخت‌ترین و شقی‌ترین مراد است و در نزد خدا، کفه ترازویش از همگان سبک‌تر است. همچون آن ذبح کننده‭ی اول شتر (صالح) که زیان و خسارت را برای قوم ثمود در سرزمین حجر به ارمغان آورد.
او به آنها خبر می‌داد که او را باخود رنگین خواهد کرد قبل از آنکه بمیرد.
خدا از او در نگذرد بخاطر کاری که کرد و قبر عمران بن حطان را آب ندهد زیرا درباره آن بدبخت گفت: با آن ضربه فقط خواست به رضایت صاحب عرش برسد! ! 
بلکه ضربه‌ای از طرف آن گمراه و ظالمی‏(بر علی وارد شد) که موجب رفتن آن قاتل به جهنم شد، بزودی با خشم و غضب خدای رحمان روبه‌رو خواهد شد. گویی وی با این ضربه خواست فقط به عذاب جاودانگی آتش جهنم برسد. 
و بدین ترتیب امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب(رض) بعد از جهادی عظیم 