ي فرقه‌ي سبئیه ‌يهودي فقط از بين بردن عثمان نبود، بلكه هدف اصلي‌شان تغيير و تحريف اسلام براي نسل‌هاي آينده بود.
آيا وقت آن نرسيده كه مسلمانان و نسل‌هاي اسلامی‌حقيقت تاريخ شان را بشناسند و با سيره و زندگي صحيح و درست نیاکانشان آشنا شوند؟ و آيا زمان آن نرسيده كه نويسندگان معاصر مسلمان، از خداوند بزرگ بترسند و جسورانه بي گناهان را پيش از تحقيق و بررسي دقيق جرح و ردّ نكنند؟ تا در پي اين عملشان همانند ديگر افرادي كه با اين گونه ‌اظهار نظرها بي‌اعتبار شدند، بي‌اعتبار نشوند؟
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مصنف بن ابي شيبه 15/225 سند آن صحيح است.
2) تاريخ دمشق، زندگي نامه‌ي عثمان /328، تاريخ خليفه /169.
3) فتنة مقتل عثمان 1/129.
4) فتنة مقتل عثمان 1/129.
5) همان منبع /329.
6) تاريخ طبري 5/379.
7) فتنة مقتل عثمان 5/132، البدایة و النهایة7/191.
8) تيسير الكريم المنان في سيرة عثمان بن عفان /410.
9) تاريخ الطبري 5/359.
10) همان منبع 5/359.
11) تحقيق مواقف الصحابه 1/334.
12) تاريخ خليفه بن حياط /169.
13) تحقيق مواقف الصحابه 1/335، البدایة و النهایة7/191.
14) تحقيق مواقف الصحابه 1/335، البدایة و النهایة7/175.
15) البدایة و النهایة7/175
16) تحقيق مواقف الصحابه 1/335.محاصره‌ي خانه‌ي خليفه تا جايي شدت‌ يافت كه ‌او را از حضور در مسجد منع کردند، امّا او با درسي كه‌ از رسول خدا(ص) گرفته بود، اين مصيبت بزرگ را با شكيبايي تحمل مي‌كرد و با ايمان به تقدير، سعي داشت براي اين مشكل راه حل مناسبي پيدا كند، لذا گاهي به وسيله‌ي ايراد سخنراني به همه تذكر مي‌داد که كشتن مسلمان جايز نيست جز در مورادي كه ‌اسلام مقرّر كرده ‌است و گاهي با مردم حرف مي‌زد و فضايل و خدماتش را به ‌اسلام ‌يادآور مي‌شد و با گواهی بقیه‌ی ده نفری که رسول خدا آنان را به بهشت مژده داده بود، بر اين حرفهای خود استناد مي‌جست.(1) 
گويا با زبان حال مي‌گفت: آيا ممكن است كسی چنين اعمال و فضايلي داشته باشد، ولی به دنيا وابسته شود و آن را بر آخرت ترجيح دهد؟! آيا چنين فردي ممكن است، در امانت خيانت كند و اموال و خونهاي امت را به بازيچه بگيرد، در حالي كه با ‌يقين كامل از سرانجام آن آگاه ‌است و تحت نظر پيامبر(ص) تربيت‌ يافته و پيامبر و اصحاب به فضايل او گواهي داده‌اند، آيا رواست كه با چنين انسانی اين گونه رفتار شود؟! .
 شورش طغيانگران بر مدينه شدّت گرفت، تا جايي كه در اغلب اوقات خودشان پيشنماز مي‌شدند.(2)  در اين زمان بود كه صحابه دريافتند مسأله به ‌آن سادگی نیست كه فكر مي‌كردند، از به وجود آمدن فرجامی‌که نمي‌پسنديدند به وحشت افتادند، چون شنيده بودند كه شورشيان قصد دارند خليفه را به قتل برسانند، لذا به خليفه پيشنهاد كردند تا از حريم خویش دفاع كنند تا فتنه پايان‌ يابد.
امّا خليفه نپذيرفت كه خون به خاطر او ريخته شود.(3)  در پي اين برخي از بزرگان صحابه فرزندانشان را براي حفاظت از خليفه بدون مشورت با او به خانه‌اش فرستادند كه حسن بن علي و عبدالله بن زبير از آن جمله بوده‌اند و در برخي روايات آمده ‌است: در همان روزي كه شورشيان خليفه‌ي مظلوم را به شهادت رساندند، حسن بن علي را كه زخمی‌شده بود از خانه‌ي خليفه به خانه خودش بردند.(4) ، به همين صورت غير از حسن بن علي عبدالله بن زبير، محمد بن حاطب و مروان بن حكم نيز زخمی‌شدند و حسين بن علي و عبدالله بن عمر نيز از كساني بودند كه ‌از خليفه دفاع می‌كردند.(5)  
در آن مصيبت مروان بن حكم كه‌ از نظر خويشاوندي نزديكترين فرد به سيدنا عثمان بود، گواهي داده ‌است كه ‌افراد مذكور به دفاع از سيدنا عثمان آمده بودند.(6) 
ابن عساکر كه روايت مي‌كند علي كسي را نزد عثمان فرستاد و گفت: من پانصد زره جنگي دارم اجازه دهيد در مقابل شورشيان از تو دفاع کنم، چون تو كاري نكردي كه ريختن خونت روا باشد، عثمان گفت: خداوند تو را جزاي خير دهد، دوست ندارم به سبب من خوني ريخته شود.(7) 
روايات متعددي وجود دارد كه ثابت مي‌كند علي(رض) در هنگام محاصره ‌از خليفه عثمان (رض) دفاع كرده ‌است و هنگامی‌كه شورشيان آب را از خلیفه منع کردند و خانواده‌ي خليفه در تنگنا قرار گرفت، علي به خانه‌ي خليفه ‌آب فرستاد و تعدادی از خدمتكاران بني‌هاشم و بني اميه ‌آنها را به خانه خليفه رساندند و برخي از آنها زخمی‌شدند.(8)  
حوادث با سرعت هر چه بيشتر شتاب گرفت و شورشيان وارد خانه‌ي خليفه شدند و او را به شهادت رساندند، اين خبر در حالي به صحابه رسيد كه بيشترشان در مسجد بودند و چنان بر آنان سخت تمام شد كه ‌از هوش رفتند، سيدنا علي (رض) خطاب به فرزندان و برادرزادگانش گفت: چگونه با وجود شما بر درب خانه، عثمان كشته شد؟ و از شدّت ناراحتي، حسن را كه زخمی‌شده بود سيلي زد.(9)  و به سينه حسين زد و ابن زبير و ابن طلحه را توبيخ كرد و خشمگين و ناراحت به خانه‌اش رفت و مي‌گفت: واي بر شما! پروردگارا من از دست داشتن و همكاري در قتل خليفه بيزاري مي‌كنم.
آري بدين صورت علي (رض) موضعي خيرخواهانه داشت و مشاور و تابع خليفه بود و در حين فتنه شجاعانه در كنار سيدنا عثمان (رض) ايستاده و از همه مردم بيشتر از او دفاع كرد، هرگز از او به بدي‌ ياد نكرد و تلاش مي‌كرد كه‌ اختلاف خليفه و شورشيان حل شود و صلح كنند، ليكن اين مسأله فراتر از توان و اراده‌ي ايشان بود و اراده‌ي خداوند بر آن بود كه خليفه و اميرمؤمنان به مقام بلند شهادت كامياب شود.(10) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) خلافة علي بن ابيطالب، عبدالحميد علي /85.
2) سير اعلام النبلاء 3/515.
3) فتنة مقتل عثمان 1/167، مسند احمد 1/396 تحقیق احمد شاكر.
4) الطبقات ابن سعد 8/128 با سند صحيح.
5) تاريخ خليفه /174.
6) تاريخ الاسلام الذهبي، الخلفاء الراشدون /87 اسناد آن قوي است.
7) تاريخ دمشق /403.
8) اسناد الاشراف بلاذري 5/67
9) ابن ابي عاصم، الاحاد المثاني 1/125 به نقل از خلافة علي /87.
10) خلافة علي بن ابي طالب /87.بين بني‌هاشم و بني اميه هيچ گونه دشمني، مخالفت و تنفري، آن گونه كه دشمنان اسلام یاوه‌گویی و دروغپردازی می‌کنند و داستانهاي دروغيني كه ‌از خودشان درآوردند، وجود نداشته و براي هر فرد منصف و آگاه واضح است كه رابطه‌ي بني‌هاشم با بني اميه، رابطه دوستي و برادری و پسر عمويي بوده ‌است، آنان از بیش از همه به هم نزديك بودند و نسبت به هم محبّت و قدرداني و احترام متقابل داشته‌اند، در غم و درد و گرفتاري ‌يكديگر شريك بودند، چون بني‌هاشم و بني‌اميه فرزندان ‌يك پدر و نوادگان ‌يك جد و شاخه‌هاي ‌يك درخت قبل و بعد از اسلام بوده‌اند كه همه‌ از یک چشمه‌ي صاف یک منبع زلال آب خوردند و ميوه‌هاي دين پاك خداوند را چيدند كه به وسيله‌ي رسول صادق و امین و معلم و مربّي و خاتم انبياء و رسولان و فرستاده بود، بين ابوسفيان و عباس رابطه‌ی صمیمی و پيوند دوستي قويي بود كه براي همگان ضرب المثل شده بود(1) . قبل از اسلام بين اين دو طائفه پيوندهاي 