 از صاحب شريعت در حفظ دين و سياست و امور دنيوي است، به همين دليل به ان خلافت و امامت گفته می‌شود و كسي كه مسئوليت اين كار را به عهده مي‌گيرد خليفه و امام است، (2)  ابن منظور در تعريف خلافت مي‌گويد: خلافت همان امارت (اميربودن) است.(3)  
ابو زهره در تفسیر مترادف بودن خلافت با امامت كبري مي‌گوید: خلافت را به ‌اين دليل خلافت ناميده‌اند كه خليفه ‌اين مسئوليت بزرگ را به عهده مي‌گيرد و حاكم أعظم مسلمان و جانشين پيامبر (ص) در اداره‌ي امور مسلمانان است. نیز آن را امامت نيز می‌گويند و خليفه ‌امام ناميده مي‌شود، چون اطاعتش واجب است و مردم پشت سر او قرار دارند به همان صورت كه نمازگزار پشت سر امام است و از او اطاعت می‌كنند.(4) 
استاد محمّد مبارك مي‌گويد: علت انتخاب عنوانهاي خليفه، امام و اميرمؤمنان این است كه مفاهيم اسلامی‌در دولت و رياست و حاكميت از نظام شاهنشاهي با مفاهيمی‌كه در گذشته (و حتي دراين زمان و هميشه) در ميان ملتهاي ديگر مانند: ايرانيان و روميان و... رواج داشته ‌است، از اساس و بنياد متفاوت باشد.(5) 
خلفای نخست با لقب خليفه و امام شناخته مي‌شدند، امّا از خلافت عمر بن خطاب مسلمانان لقب «امیر مؤمنين» را نيز بكار بردند.
در قرآن واژه‌ي «امام» در جاهاي مختلف به معناي پيشوا و سرپرست و راهنما و‌يا رئيس بكار رفته‌ است، خداوند متعال مي‌فرمايد:
(َالَ إِنِّي جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) (بقره/124)
و ((خداوند بدو) گفت: من تو را پيشواي مردم خواهم كرد. (ابراهيم) گفت: آيا از دودمان من (نيز كساني را پيشوا و پيغمبر خواهي كرد؟ خداوند) گفت: (درخواست تو را پذيرفتم، ولي) پيمان من به ستمكاران نمي‌رسد (بلكه تنها فرزندان نيكوكار تو را در بر مي‌گيرد).
در اين آيه ‌امام به معناي الگويي كه مردم به ‌او اقتدا كنند، به كار رفته‌است.(6) 
و می‌فرمايد: 
(وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا) (فرقان/74)
(ما را براي مردم پيشوا قرار ده) منظور اقتدا در مسايل ديني است. می‌فرمايد:
(يَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ) (اسراء /71)
 (روزي كه همه‌ي مردم را با پيشوايانشان فرا می‌خوانيم).
 منظور تمام كساني است که به ‌آنها اقتداء کنند؛ از پيامبري یا هر پيشواي ديني كه به ‌او اقتدا كنند. همچنین گفته شده: امام در اين آيه به معناي نامه‌ي اعمال است كه پيش فرستاده‌اند.(7) 
واژه‌ي «امام» در بسياري از احاديث نبوي هم بكار رفته ‌از جمله: «من بايع إماماً فأعطاه صفقة‌يده و ثمر قلبه فليعطه‌ان استطاع، فان جاء آخر‌ينازعه فاضربوا عنق الآخر(8) »: (هر كس با امامی‌بيعت كرد و با دست با او پيمان بست و از ته دل او را قبول كرد، تا جايي كه می‌تواند از او اطاعت كند، اگر كسي ديگر آمد كه با او درگير شد، گردنش را بزنيد).
حديث: «تلزم جماعة المسلمين و امامهم (9) »: (جماعت مسلمانان و امامشان را لازم بگير و از آن جدا نشو). حديث: « سبعة‌يظلّلهم الله في ظله‌يوم لاظلّ إلا ظلّه، امام عادل...»(10) : (هفت گروهند كه خداوند آنها را در زير سايه‌ي خود قرار می‌دهد، آن روزي كه هيچ سايه‌اي نيست، : امام عادل...» همانطور كه ملاحظه می‌شود غالباً اهل سنّت واژه‌ی امام را در مباحث اعتقادي و فقهي به كار می‌برند و در كتابهاي تاريخي از لفظ «خلافت» استفاده مي‌كنند، شايد علت اين امر به خصوص در مباحث اعتقادي اين است كه كاربرد اين واژه در رد مبتدع‌هایی همچون: روافض و خوارج نوشته شده‌اند.(11)  روافض كلمه‌ی امام را به كار می‌برند ولی از به كار بردن كلمه‌ي خليفه خودداري می‌كنند و امامت را‌يكي از اركان ايمان می‌دانند و بين امامت و خلافت تفاوت قائل اند و معتقدند امامت رياست ديني و خلافت رياست دولتي است.(12)  و منظورشان از اين تفسير اين است كه به باور آنان علي در دوران خلافت خلفاي سه گانه‌ی پيش از خود امام بوده‌است.(13) 
ابن خلدون می‌گويد: شيعيان صفت امام را به علي خاص كرده‌اند، امّا در واقع امامت و خلافت دو واژه‌ي مترادف است، ليكن آنان براي ترجيح مذهبشان كه معتقدند علي از ابوبكر به امامت نماز مستحق‌تر است اين اصطلاح را به صورت خاص براي علي به كار برده‌اند.(14)  در حقيقت كلمه‌هاي خليفه، امام و اميرالمؤمنین از مسايل عبادي محسوب نمی‌شوند، بلكه‌ اصطلاحاتي است كه بعد از وفات رسول خدا(ص) بوجود آمده‌است و مردم آنها را به كار برده‌اند و بعدها مسلمانان علاوه بر اين لقب سلطان را براي حاكمان مسلمان در دولت اسلامی‌بكار برده‌اند. بعدها مسلمانان علاوه بر اين لقب‌هاي ديگري مانند امير به كار بردند، همان طور كه در اندلُس كلمه‌ي امير را به كار می‌بردند و نيز لقب سلطان را براي حاكمان مسلمان در دولت اسلامی‌بكار برده‌اند، در هر صورت كاربرد اين الفاظ و اصطلاحات اهميتي كليدي ندارد، بلكه مهم آن است كه مسلمانان و رئيس ایشان بدون در نظر داشت القاب در عقيده و احكام تسليم و فرمانبردار شريعت اسلامی‌باشند.
 رئيس دولت اسلامی‌تحت هر لقب و نامی ‌اعم از خليفه، اميرالمؤمنين، رئيس دولت، و‌يا رئيس جمهور و غیره بايد تابع شريعت و قوانين الهي باشند و کاربرد لقب به عرف مردم برمي‌گردد و ايرادي ندارد، هر چند كاربرد لقب‌هاي سابق بهتر است، چرا كه مفهوم سياسي آن از ديگر مفاهيم كاربردي در ميان ملل متفاوت است و از ذخاير رمز فرهنگ اسلامی‌در گذر تاريخ است.(15) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) روضة الطالبين.
2) قدمه/190
3) لسان العرب 9/83.
4) تاريخ المذاهب، ابوزهره /21.
5) نظام الاسلام (الحكم و الدولة) /61.
6) نظام الحكم في الاسلام، عارف خليل /80.
7) منبع سابق /81
8) صحيح مسلم با شرح نووي 12/233.
9) مسلم 12/237.
10) فتح الباري 3/293.
11) الامامة العظمي عند اهل السنة و الجماعة، .... /36.
12) منبع سابق.
13) همان منبع.
14) نظام الحكم، عارف خليل /81.
15) نظام الحكم /82.اصل در هنگام ذكر نام تمام صحابه ‌اين است كه دعاي رضايت و خشنودي خداوند را در حق آنان بر زبان آوريم، زيرا خداوند متعال می‌فرمايد:(وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (توبه /100).
پيشگامان نخستين مهاجران و انصار و كساني كه به نيكي روش آنان را در پيش گرفتند و راه‌ ايشان را به خوبي پيمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خدا خوشنودند و خداوند براي آنان بهشت را آماده ساخته ‌است كه در زير (درختان و كاخهاي) آن رودخانه‌ها جاري است و جاودانه در آنجا مي‌مانند. اين است پيروزي بزرگ و رستگاري سترگ.
و می‌فرمايد:(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ ف