 بلکه باید با ستمگران حتی اگر بر پایین‌ترین طبقة مردم ستم کنند، مبارزه گردد(3) . اسلام با ظلم مبارزه می‌نماید و از مظلوم بدون اینکه به رنگ و دین و وطن و ملیت وی توجه داشته باشد، حمایت می‌نماید.(4) 
4- جواز بستن پیمان و تعهد همکاری: چنانکه در قرآن کریم نیز به آن فرمان داده شده است:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْيَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ يَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (مائده، 2)
«ای مؤمنان! شعائر خدا را برای خود حلال ندانید و نه ماه حرام را و نه قربانیهای بی‌نشان و نه قربانیهای نشانداری را و نه کسانی را که آهنگ آمدن به خانة خدا را دارند و به دنبال لطف و خشنودی خدایند. هر وقت که از احرام بدر آمدید و از سرزمین حرم خارج شدید، شکار کنید. و (مواظب باشید که) شما را دشمنی با قومی که مانع آمدن شما به مسجدالحرام شده‌اند، وادار نکند به اینکه از حد تجاوز بکنید و با یکدیگر بر نیکوکاری و تقوا همکاری داشته باشید و بر گناه و تجاوز همدیگر همکاری نکنید و از خدا بترسید، همانا خداوند دارای مجازات شدیدی است.»
پس برای مسلمانان جایز است که در چنین حالتی با یکدیگر پیمان ببندند؛ چون این تأکید به امری است که از نظر شرعی مطلوب است به شرط اینکه مانند قضیه مسجد ضرار نباشد که پیمان بر ضد مسلمانان و برای وارد ساختن ظلم و ستم باشد، اما پیمان بستن مسلمانان با غیر مسلمانان برای دفع ظلم یا ایستادن در مقابل ظالم، جایز است به شرط اینکه در آن مصلحت کنونی و منافع آینده مسلمانان در نظر گرفته شده باشند.(5) 
چنانکه رسول الله فرمود: دوست ندارم به جای این پیمان، شتران سرخ موی فراوان به من داده می‌شد(6) .» و همچنین فرمود: «اگر در اسلام به آن فرا خوانده شوم، اجابت خواهم کرد.»
پس آنچه عدالت را تحقق می‌‌بخشد و یا از ظلمی جلوگیری می‌کند، نمی‌توان با چیزی دیگر معاوضه نمود. بنابراین فرمود: در مقابل شتران سرخ مو حاضر نیست این پیمان را بشکند.
5- مسلمان باید در جامعة خود عنصری مثبت و کارآمد باشد نه اینکه نسبت به مسائل گوناگون جامعة خود نقشی نداشته باشد. پیامبر اکرم (ص) در جامعة خود چنان بود که الگوی دیگران قرار گرفته بود و در میان آنها ضرب المثل بود تا اینکه به امین ملقب گردید و زنان و مردان او را به خاطر اخلاق خوبی که خداوند به وی بخشیده بود، دوست داشتند و این اخلاق خوب همچنان رشد می‌کرد و می‌بالید تا اینکه قومش به او دلبسته شدند و این تصویری زنده از ارزش اخلاق و احترام و بزرگداشت فرد متخلق به اخلاق نیک حتی در جامعة منحرف می‌باشد.(7) 
-------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه الصحیحه، عمری، ج 1، ص 112.
2) فقه السیره، غضبان، ص 110.
3) همان.
4) السیرة النبویه، ابی فارس، ص 121.
5) الاساس فی السنه و فقها، السیره النبویه، ج 1، ص 171 - 172.
6) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 134.
7) فقه السیره، غضبان، ص 110 - 111.ابي بن خلف در مكه هرگاه با رسول خدا(ص)  روبرو مي‌شد، مي‌گفت: من اسبي دارم كه هر روز آن را پرورش مي‌دهم و روزي تو را در حاليكه سوار برآن هستم خواهم كشت. رسول خدا فرمود: ان شاء الله من تو را خواهم كشت.
در جنگ احد وقتي كه رسول خدا در دره‌اي از دره‌هاي احد با يارانش نشسته بود، ابي خود را به وي رساند و گفت: تا تو را نكشم، رهايت نخواهم كرد. همراهان پيامبر گفتند : اجازه بدهيد ما كارش را تمام كنيم؟ رسول خدا فرمود: بگذاريد بيايد. وقتي كه نزديك شد، پيامبر از حارث بن صمه سرنيزه‌اي گرفت. اطرافيان ابي به سرعت پراكنده شدند. رسول خدا (ص) سرنيزه را برگردن او فرود آورد كه بر اثر آن از اسب افتاد و در خاك غلطيد.
ابي بن خلف با اين زخم سطحي نزد یاران خود برگشت و گفت: محمد، مرا كشت. آنها گفتند: تو دچار وحشت‌شده‌اي؛ زخمت چندان عميق نيست. 
ابي بن خلف به قومش گفت: محمد در مكه به من هشدار داده است كه تو را مي‌كشم. به خدا سوگند! اگر آب دهانش را هم به سوي من بيندازد، من كشته مي‌شوم. آنها هنوز به مكه نرسيده بودند كه در موضع «سرف»(1)  ابي بن خلف به هلاكت رسيد(2). 
ماجراي فوق بيانگر نمونة بارزي از شجاعت رسول خدا (ص) است؛ زيرا در حالي كه ابي بن خلف از سر تا نوك پا مسلح و زره‌پوش بود، رسول خدا(ص)  توانستند از شکاف كوچكي بين گردن و پيراهن زرهي‌اش سرنيزه را بگذرانند و گردنش را مورد هدف قرار دهند و اين نشانة قدرت و دقت هدفگيري رسول خدا است. از طرفي نيز اين ماجرا بيانگر معجزة رسول خدا (ص) است كه در مكه از مرگ ابي توسط خود خبر داده بود.
نكتة ديگر اينكه مشركان نيز برصداقت رسول خدا باور داشتند و بر اينكه آنچه پيامبر بگويد، تحقق خواهد يافت نیز اذعان داشتند، اما با اين وصف به علت لجاجت و پيروي از خواهشات نفس حاضر به پذيرفتن اسلام نبودند(3). 
حسان بن ثابت(رض)  اين حادثه را در نظم خويش اين گونه بيان كرده است:
لقد ورث الضلالة عن ابيه
		ابي يوم بارزه الرسول

أتيت اليه تحمل رم عظم
		و توعده وأنت به جهول(4) 

«او گمراهي را از پدرش به ارث برده است وقتي كه با پيامبر مبارزه نمود. به سوي او با پاره‌اي استخوان مي‌آيي و در حالي كه جايگاه او را نمي‌شناسي تهديدش مي‌كني.»
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) در شش مایلی مکه واقع است.
2) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 93 – 94.
3) التاریخ الإسلامی – حمیدی، ج 5، ص 69.
4) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 94.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:382.txt">گفتگوي ابوسفيان با پيامبر و يارانش</a><a class="text" href="w:text:383.txt">بازديد رسول خدا (ص) از وضعيت شهدا</a><a class="text" href="w:text:384.txt">دعای پيامبر در غزوة احد </a><a class="text" href="w:text:385.txt">بررسي وضعيت و جهت گيري دشمن</a><a class="text" href="w:text:386.txt">غزوه حمراء الأسد</a><a class="text" href="w:text:387.txt">مشاركت زنان مسلمان در جنگ احد</a><a class="text" href="w:text:388.txt">الف - آب‌دادن مجاهدان</a><a class="text" href="w:text:389.txt">ب - مداوا و رسيدگي به مجروحان</a><a class="text" href="w:text:390.txt">ج - دفاع از اسلام و پيامبر خدا با شمشير</a><a class="folder" href="w:html:391.xml">درسهایي از صبر زنان صحابه</a></body></html>براء (رض) مي‌گويد: ابوسفيان از بالاي تپه‌اي به سوي مسلمانان نگاه كرد و گفت: آيا محمد زنده است؟
پيامبر فرمود: جواب او را ندهيد. دوباره پرسيد: آيا ابن ابي قحافه زنده است؟ پيامبر فرمود: جوابش را ندهيد. دوباره سئوال نمود: آيا ابن خطاب زنده است؟ بعد از آن خودش گفت: معلوم مي‌شود همه كشته شده‌اند؛ چراکه اگر زنده مي‌بودند، پاسخ مي‌دادند.
عمر(رض) که تاب و تحمل او تم