ت گزيد و دشمن را به مبارزه طلبيد، اما آنها جرأت نكردند تا با مسلمانان روبرو شوند. پيامبر اکرم(ص) دستور داد تا برای کثرت نشان‌دادن مسلمانان در نقاط مختلف آتش روشن كنند؛ چنانكه در پانصد نقطه آتش روشن نمودند(5). 
معبد بن ابي معبد خزاعي نزد رسول خدا آمد و اسلام آورد. پيامبر اکرم (ص) به وي دستور داد تا خود را به ابوسفيان برساند و او را تهديد نمايد. معبد در روحاء به ابوسفيان رسيد و ابوسفيان، از اسلام آوردنش خبر نداشت. ابوسفيان از وي سئوال نمود: چه خبرداري؟ معبد گفت: محمد و يارانش در این صددند تا علیه شما قیام نمایند و در سپاهي بي‌نظير حركت نموده‌اند و كساني كه در جنگ احد شركت نكرده بودند، نيز به آنها پيوسته‌اند. ابوسفيان گفت: باید چه اقدامی انجام دهیم؟ معبد گفت: به نظر من تا پيشقراولان سپاه اسلام از پشت اين تپه به شما حمله نكرده‌اند، اين جا را ترک نمایید(6).  
ابوسفيان گفت: ما تصميم قطعي گرفته‌ايم تا كار آنها را يكسره كنيم. معبد گفت: من تو را از اين عمل بازمي‌دارم و به خدا سوگند! ديدن سپاه، مرا به سرودن اين ابيات واداشت: 
کادت تهد من الاصوات راحلتی
		اذ سالت الارض بالجرد الابابیل

تردی بأسدکرام لاتنابله
		عنداللقاء ولا میل معازیل

فظلت عدوا اظن الارض مائلة
		لما سمو برئیس غیر مخذول

فقلت: ویل ابن حرب من لقائکم
		اذا تغطمطت البطعاء بالجیل

الی نذیرٌ لاهل البسل ضاحیة
		لکل ذی أُرَبةٍ منهم و معقول

من جیش احمد وخش قنابله
		ولیس یوصف ما انذرت بالقیل(7) 

«از آن همه انسان و سروصداهايشان نزديك بود، مركب من بانگ برآورد...
سيل عظيم شيرمرداني بود كه هنگام رويارویي، بي‌اسلحه و ترسو نيستند و از بذل هيچ چيزي دريغ نمي‌ورزند... 
زمين هم به فرمان آنها است؛ چون فرماندهي شکست‌ناپذیر دارند... با خود گفتم واي به حال کسانی که قصد جنگ علیه او را دارند...
من هر آن كسي را كه ذره‌اي عقل و شعور دارد، از سپاه محمد، بيم مي دهم. سپاهي كه با زبان نمي توان حقيقت آن را بيان داشت.»
اين اشعار باعث شد تا ابوسفيان و همراهانش منصرف شوند؛ البته ابوسفيان خواست با راه انداختن جنگي رواني، اين شكست و فرار خود را مخفي بدارد، به همين منظور نامه‌اي با كاروان عبدالقيس كه به قصد تجارت عازم مدينه بود، به رسول خدا فرستاد و در آن نامه متذكر شد كه ابوسفيان و سپاهش تصميم قطعي دارند تا به منظور ريشه‌كن كردن مسلمانان به مدينه حمله نمايند. ابوسفيان به كاروان مزبور وعده داد هرگاه در بازار عكاظ به مكه باز گشتند، به آنها كشمش بدهد.
كاروان فوق در حمراءالأسد با رسول خدا و مسلمانان ملاقات نمود و پيام ابوسفيان را به ‌آنها رساند. پيامبر و يارانش در جواب گفتند: «حسبنا الله و نعم الوكيل»(8) 
مسلمانان همچنان در اردوگاه خود باقي ماندند، امّا قريش، از معرکه گریختند.
مسلمانان بعد از اینکه مشرکان از معرکه گریختند، با روحيه‌اي قوي كه طعم شكست و نتيجه سستي را زدوده بودند، با عزت و غرور تمام وارد مدينه شدند و پيروزي مشركان را به شكست تبديل نمودند و شادماني منافقان و يهود مدينه را خنثي كردند. قرآن نيز به اين جنگ سرد، اشاره نموده و قسمتهایی از آن را ذكر كرده است(9) ؛ چنانكه مي‌فرمايد: 
(الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِيمٌ(172) الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِيلُ(173) فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ(174) إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ(175)) (آل عمران، 172 – 175)
«كساني كه به دعوت خدا و رسول بعد از اينكه زخمي شده بودند، لبيك گفتند، براي محسنين و پرهيزكاران آنها پاداش بزرگ است. كساني كه مردم به آنها گفتند: دشمنانتان براي شما صف‌آرایي نموده‌اند، از آنها بترسيد. بعد از اين خبر، ايمان آنها افزوده شد و گفتند: خداوند براي ما كافي است و او بهترين كارساز است. آنها با فضل و نعمت الهي برگشتند، بدون اينكه دچار شكستي بشوند. رضايت الهي را دنبال كردند و خداوند داراي فضل بزرگ است. اين شيطان است كه از دوستانش مي‌ترساند؛ از آنها نترسيد، از من بترسيد اگر ايمان داريد.»
قبل از بازگشت پيامبر به مدينه، شاعري به نام ابوعزه جمحي به اسارت مسلمانان درآمد. او قبلاً‌ در جنگ بدر اسير شده بود و پيامبر وي را مشروط بر اينكه عليه مسلمانان شمشير نكشد، آزاد نمود، اما او بار دوم در احد نيز در برابر مسلمانان ايستاد و دستگير شد. اين بار هم از رسول خدا خواست تا وي را ببخشد. پيامبر فرمود: به خدا سوگند هرگز دوباره به تو فرصت داده نخواهد شد تا در مكه با غرور بگویي: محمد را دو بار فريب دادم؛ مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود.
اين عمل رسول خدا(ص)  نوعي سياست شرعي بود؛ زيرا اين شاعر از مفسدان في الارض و داعيان فتنه بود كه آزادی وی مي‌شد تا بار ديگر عليه مسلمانان اقدام نمايد و غير از ابوعزه كسي ديگر از مشركان به اسارت مسلمانان درنيامد(10). 
براساس آیات قرآنی در جنگ احد هفتاد تن از مسلمانان به شهادت رسيدند؛ چنانکه مي فرمايد:
(أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (آل عمران، 165)
«آيا هنگامي كه به مصيبتي دچار شده‌اید و حالا كه پيروزي مضاعفی کسب نموده‌اید، مي‌گویيد اين شكست از كجاست ؟ بگو: از جانب خود شما است و خداوند بر هر چيز قادر است.»
شأن نزول آية فوق جهت تسلي مسلمانان به خاطر شهادت عزيزانشان در احد می‌باشد.
ابن عطيه مي‌گويد: در جنگ احد هفتاد تن از مسلمانان توسط مشرکان به شهادت رسیده بودند همان‌گونه که مسلمانان در جنگ بدر هفتاد تن از مشركان را كشته و هفتاد تن را نيز اسير كرده بودند(11) . تعداد كشته‌شدگان مشركان در روز احد نیز بيست و دو تن بود(12). 
اهدافي كه رسول خدا (ص) در تعقيب مشركان به سوي حمراءالأسد دنبال مي‌نمود، عبارت بودند از:
1- كساني كه در احد شركت داشتند، احساس شكست ننمايند.
2- خاطرنشان ساختن این موضوع به دشمن كه مسلمانان در هر حال به نداي خدا و پيامبر پاسخ مثبت خواهند داد.
3- جرأت‌دادن به صحابه در مبارزه با دشمن.
4- یادآوری این موضوع به دشمن که شکست در جنگ احد، آزمايش و حكمت الهي بوده است وگرنه آنها قوي بودند و اين شكستها بر روحيه قوي آنان تأثيري نخواهد گذاشت(13). 
حركت رسول خدا(ص)  به سوي حمراءالأسد، بيانگر اهميت استفاده از جنگ رواني است تا ازاين طريق بتوانند بر روحيه دشمن، ضربه‌اي وارد نمود؛ به همين دليل سپاه اسل