م
		و کان ذا شرف فیهم و ذا شان(1) 

«اگر خبر خيانت خوشحالت مي‌كند، پس به رجيع برو و از بني‌لحيان بپرس. ملتي كه بر خوردن همسايگان خود همديگر را توصيه كردند و نزد آنان سگ و ميمون و انسان فرقي ندارد. حتي اگر نربزي به سخن درآيد او را سخنگو و پيشواي خود مي كنند.»
----------------------------------------------------------------------------------
1) البدایه و النهایه، ج 4، ص 70.عامر بن طفيل از بزرگان بني‌عامر بود. او فردي متكبر، مغرور و جاه‌طلب بود و پيش‌بيني مي‌كرد كه در آينده نزديك پیامبر اکرم (ص) بر شبه‌جزيره عربستان غلبه خواهد نمود و به همين دليل نزد ایشان آمد و گفت: از سه گزينه يكي را ميان من و خود انتخاب كن. اول اينكه دشت و صحرا از آن تو و روستاها و قريه‌ها از آن من باشد؛ دوم اينكه مرا بعد از خود جانشين خود قرار ده و سوم اينكه با سپاهي عظيم از بنی‌غطفان به جنگ تو خواهم آمد.
پیامبر اکرم(ص)  به خواسته‌هاي جاهلي او ارجي ننهاد و همه را رد كرد. همچنين سردار بني‌عامر، عموي عامر بن طفيل كه ملقب به ملاعب‌الاسنه بود به مدينه آمد و هديه‌اي تقديم رسول خدا (ص) نمود. آن حضرت اسلام را بر او عرضه نمود، ولي نپذيرفت. رسول خدا فرمود: من از مشرك، هديه نمي‌پذيرم.
ملاعب‌الأسنه گفت: هر كس را به نجد بفرستي در امان من است.
رسول خدا (ص) : افرادي را كه در جمع آنها منذر بن عمرو نيز بود، فرستاد.
در نجد عامر بن طفيل ، بني‌عامر را عليه مسلمانان تحريك نمود، اما قومش امتناع ورزيدند و از شكستن عهد ملاعب الاسنه خودداري كردند. آن گاه او از بني‌سليم كمك خواست. آنها پذيرفتند و صد نفر مسلح به تعقيب مسلمانان پرداختند و در بئر معونه بر آنها دست يافتند و به غير از عمرو بن اميه ديگران را به شهادت رساندند(1). 
انس(رض) مي‌گويد: افرادي نزد رسول خدا(ص)  آمدند و گفتند: براي يادگرفتن قرآن و سنت به افرادي نياز داريم. رسول خدا (ص) نيز هفتاد تن از انصار را كه از قاریان مشهور بودند و دايي من «حرام» نيز در جمع آنها بود،‌ فرستاد.
اين افراد در روزها به جمع‌آوري هیزم می‌پرداختند و با پولی که از این طریق کسب می‌نمودند به تأمین مایحتاج اهل صفه و فقراء مي‌پرداختند و شبها نیز به تلاوت قرآن می‌پرداختند.
قبل از اينكه آنها به مقصد برسند، دشمن كمين زده بود و آنها را به شهادت رساند. آنها در اثناي درگيري چنين مي‌گفتند: بارالها! پيامبر ما را از وضعيت ما با خبر گردان. ما تو را ملاقات كرديم و از تو راضي هستيم و تو از ما راضي باش.
أنس مي‌گويد: در حالي كه مردي از پشت سر، نيزه‌اش را به پشت دايي‌ام (حرام) فرو برد، ‌او گفت: «فزت و رب الكعبه» به خداي كعبه كه رستگار شدم. رسول الله(ص) خطاب به يارانش در مدينه فرمود: برادرانتان به شهادت رسيدند و چنين دعا كردند و دعاي آنها را بازگو نمود(2). 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیره النبویه، ص 322.
2) مسلم، الاماره، باب الثبوت الجنه للشهید، شماره 667.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:438.txt">1- فداكاري و از خودگذشتگي در راه دعوت</a><a class="text" href="w:text:439.txt">2- به خداي كعبه كه رستگار شدم</a><a class="text" href="w:text:440.txt">3- آگاهي نداشتن پيامبر از غيب</a><a class="text" href="w:text:441.txt">4- وفای عهد</a><a class="text" href="w:text:442.txt">5- صحابي بزرگوار عامر بن فهيره (رض)</a><a class="text" href="w:text:443.txt">6- حسان بن ثابت و تحريك مردم براي قتل عامر بن طفيل</a><a class="text" href="w:text:444.txt">7- سرنوشت عامربن طفيل عامري</a></body></html>قبلاً به ذکر خیانت هذيل و هم پيمانانش نسبت به قاريان قرآن، كساني كه رسول خدا(ص) آنها را جهت آموزش قرآن و احكام اسلامي فرستاده بود، در غزوة رجيع پرداختیم. و در حادثة دردناك بئرمعونه، عامر بن طفيل نیز نسبت به هفتاد تن از قاريان قرآن كه جهت ابلاغ دعوت خدا، اعزام شده بودند، خيانت نمود.
حوادث فوق در روحیه رسول خدا (ص) تأثير عميقي به جاي گذاشت تا آنجا كه يك ماه تمام در نماز صبح بر عليه قبائل سليم، دعا مي‌نمود(1) ؛ چنانكه عبدالله بن عباس(رض) مي‌گويد: رسول خدا يك ماه كامل در نمازهاي ظهر، عصر، مغرب، عشاء و صبح بعد از ركوع آخر، عليه طوایف بني‌سليم، رعل و ذكوان و عصيه دعاء مي‌نمود و كساني كه به وي اقتداء كرده بودند، آمين مي‌گفتند(2) . أنس مي‌گويد: از آن روز خواندن قنوت آغاز شد و ما قبل از آن قنوت نمي‌خوانديم(3). 
آنچه در این دو حادثه مهم است‌ اينكه اين حوادث خونين باعث تضعيف روحيه مسلمانان و کنار گذاشتن دعوت و خدمت دين نشد؛ زيرا آنها مي‌دانستند كه مصلحت دعوت به مراتب بالاتر از ریختن خونها و فداساختن جانها است؛ چراکه هيچ دعوتي بدون جان‌نثاري و شهادت به پيروزي نمي‌رسد و صلابت و استقامت در برابر حوادث و بحرانهاست كه موجب تقویت دعوت در زمين می‌گردد و دعوتهايي كه بدون جان‌نثاري و فداكاري انجام مي‌گيرد، مانند نظريات فلسفي و خيالاتي هستند كه در لابلاي اوراق كتابها جا دارد و به مرور زمان از بین می‌روند.
حادثه رجيع و بئرمعونه ما را به مسئوليت بسيار بزرگ در برابر دين خدا و دعوت الهي آشنا مي‌گرداند و نمونه‌اي از فداكاريهاي عظيم اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) را به عنوان الگو در راه عقيده دين و کسب رضايت الهي معرفي مي‌نمايد.
بدست‌آوردن سعادت و آسايش و مجد و سلطنت بهاي هنگفتی مي‌طلبد و بهاي دعوت اسلامي خون پاكي است كه در راه خدا جهت تحقق شرع و نظام الهي و در راستاي تثبيت شعاير ديني ريخته مي‌شود(4). 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) صور و عبر من الجهاد النبوی فی المدینه، ص 151.
2) سنن ابی‌داود، الصلوه، باب القنوت فی الصلوات، ص 1443.
3) بخاری، شماره 4088.
4) صور و عبر من الجهاد النبوی فی المدینه، ص 152.آن گاه كه سرنيزة دشمن پشت حرام بن ملحان (رض) را شكافت و از سينه‌اش درآمد و دستانش با خونش رنگين شده بود به سر و صورتش مي‌ماليد گفت: «فزت و رب الكعبه.»(1) 
سخت‌ترين قلبها در برابر چنين صحنه‌اي متأثر مي‌شود و انسان در برابر اين انسانهاي بزرگ كه از ترس مرگ چهره‌هايشان متغير نمي‌شد؛ بلكه آثار شادماني و سرور و آرامش و اطمينان بر رخسارشان نمايان مي‌گشت، احساس كوچكي و حقارت مي‌نمايد(2). 
اين صحنه عجيب و شگفت‌انگيز كه عقول انسانهای بی‌ایمان نمي‌تواند آن را تصور نمايد، جبار بن سلمی قاتل حرام بن ملحان (رض) را به مطالعه و تحقيق در مورد جمله فزت و رب‌الكعبه وامي‌دارد و موجب می‌گردد تا او اسلام را بپذیرد جبار مي‌گويد: من فردي از آنها را با سرنيزه زدم، سرنيزه‌ام از سينه‌اش بيرون زد. در آن اثناء شنيدم كه مي‌گفت: فزت و رب الكعبه... .
من در دلم گفتم: مگر من او را نكشتم؟ پس به كدام پيروزي مباهات مي‌كند؟
تا اينكه شنيدم كه مي‌گفتند: او به خاطر شهادت در راه خدا چنين گفته است. بعد از بررسي و تحقيق متوجه شدم كه واقعاً او پيروز شده است بنابراين، مسلمان شدم(3) . اما سؤال اساسی این است كه آيا شهيد هنگام مرگ احساس درد مي كند يا خير؟ 
رسول خدا (ص) كه از جانب خود سخن نمي